انسانها دو دسته اند: دسته ای از انسانها "مردم" اند. دسته ای دیگر، "مردمتر" اند.
دموکراسی به معنی حاکم بودن نظر اکثریت است، اما اکثریت مردمترها، نه اکثریت مردم. دموکراسی، حکومت مردمترها است.
ثروتمندان، دیوانیان، آکادمیسین ها، ساکنان متروپولیس، ژورنالیستها، آرتیستها (نمی گویم هنرمندان) و انتلکتوئلها، مردمتر ها هستند.
تا دنیا، دنیا بوده، دموکراسی، حکومت مردمترها بوده است.
در یونان باستان، مهد دموکراسی، حق رای با "مردان آزاد آتنی" بود و بردگان که جمعیت بیشتری داشتند حق رای نداشتند.
در آمریکا و اروپا هم تا اواخر قرن نوزدهم، فقط ملاکان و صاحبان سرمایه و برده داران، حق رای داشتند.
از قرن بیستم به بعد هم که مردمترها به مردم حق رای داده اند، مردم تنها حق دارند از میان کسانی حاکمان خود را انتخاب کنند که مردمترها در احزابشان تعیین کرده باشند.
خلاصه اینکه حکومت مردمترها، دموکراسی و حکومت مردم، پوپولیسم نام دارد. البته پوپولیسم هم نامی است که مردمترها برای "حکومت مردم" برگزیده اند.
در مقیاس جهانی هم، دنیا با قواعد دموکراسی اداره می شود. در این مقیاس، مردمترها، "جهان اول" نامیده می شوند. مردم هم که به دو دسته اقلیت و اکثریت تقسیم می شوند جهان دوم و جهان سوم نام گرفته اند. نامگذرای "جهان اول، جهان دوم و جهان سوم" را هم مردمترها صورت داده اند. سازمان ملل متحد، با نظر مردمترها و مباشران جهان دومی شان اداره می شود؛ با حقی به نام حق وتو.
انقلاب 1357 ایران، حدود ده سال دوگانه مردم و مردمترها را در این کشور از بین برد. همه، مردم بودند. لااقل در ظاهر، همه مردم بودند. مردمترها اگر هم بودند، در مردم حل شده بودند. دموکراسی، پوپولیسم بود و پوپولیسم، دموکراسی. روح خدا که رخت بربست، کم کم مردمترها سربرآوردند.
بعد از آن، تا زمانی که رای مردم با مردمترها هماهنگ بود، مردمترها دموکراسی شان را داشتند و به آن راضی بودند. 16 سال دموکراسی به معنای تاریخی آن، بر این کشور حاکم بود. می گویم شانزده سال و نه 26 سال، چون دموکراسی با وجود مردمترهاست که معنی می یابد. بدون مردمترها دموکراسی نداریم. آنچه به نام دموکراسی در تاریخ دیده ایم، حکومت مردمترها بوده است.
در سال 1384، دموکراسی 16 ساله ایران متحمل ضربه سنگینی شد. مردم به کاندیدای مورد نظر مردمترها رای ندادند.
مردمترها با امید به راه آوردن مردم، به مدد دهها روزنامه و مجله داخلی، دهها شبکه تلویزیونیِ جهانِ اولی و صدها سایت اینترنتی، چهار سال دندان روی جگر گذاشتند ولی در نهایت، در 22 خرداد 1388 ضربه ای کاری تر از قبل خوردند. حالا مردمترها خشمگین اند و برای احیای دموکراسی و نابودی پوپولیسم از هیچ تلاشی فروگذار نخواهند کرد. مردمترها در این ادعا که برای احیای دموکراسی تلاش می کنند صداقت دارند.
--------
در همین مورد بخوانید: نمایشگاه سوبژکتیویسم در تهران
این روزها وقایع تهران و حاشیه های آن، آزمایشگاه فلسفه پست مدرن و نمايشگاه عوارض ناشی از سوبژكتيويته است. وقتی فیلسوف پست مدرنی چون اسلاوی ژیژک، به چنان تحلیل پرت و سخیفی از وقایع اخیر ایران می رسد که خواندیم، ناخودآگاه دارد مهر تاییدی می زند بر ادعای غول فلاسفه پست مدرن، مارتین هایدگر که "فلسفه به پایان خود رسیده است."
حد اعلا و حاد سوبژکتیویته، انكار هرچه غير از خود، توسط سوژه (سوبژه) است.(۱) وقتي سوبژكتيويته در سوژه به فعليت تام و تمام مي رسد، سوژه، فقط خودش را مي بيند و هرچه غير از خودش را انكار مي كند.
اين روزها در شهر شبه مدرن تهران و در دانشگاههاي ايران، نتیجه فعليت حاد سوبژكتيويته را مي بينيم. سوبژكتيويسم، نتیجه اومانیسم، وجهی از وجوه آن و از ویژگیهای دوران مدرن است. غلبه اومانيسم، انسان را به "سوژه" تبديل مي كند و به سوژه تقليل مي دهد. از همين رو سوبژكتيويسم، در دانشگاهها(۲)، در ميان ژورناليستها و مخاطبانشان(۳)، در ميان كاربران اينترنت، در میان یقه سفیدهایِ مگس پران و مفت خورِ سیستمِ بوروکراسی، در ابرشهر شبه مدرني چون تهران و در هر جمع و گروهي كه روح مدرن در آنها بيشتر رسوخ كرده است یا در تمنای مدرنیسم هستند، نمود بيشتري دارد.
مهم نيست كه دست سوژه ساكن تهران، از هرگونه سند و مدرك براي اثبات تقلب گسترده در انتخابات خالي است، مهم نيست كه هزار و یک دليل و توضيح براي امكان ناپذيري تقلب در سيستم انتخابات ايران به سوژه عرضه كني، مهم اين است كه سوژه به كانديدايي راي داده و حالا كه آن كانديدا راي نياورده است، از آن رو كه سوژه جز خود را نمي بيند مي گويد "همه به كانديداي مورد نظر من راي دادند" يا "كسي را نديدم كه به ديگري راي دهد".
سوژه تقصيري ندارد. راست مي گويد. چون سوژه است و لازمه سوژه بودن، فقط خود را ديدن است. در دنياي مدرن و براي سوژه، چيزي جز سوژه موضوعیت ندارد. همه چيز و همه کس، سوژه است. سوژه، وقتي مي گويد همه به موسوي راي دادند، دورويي نمي كند، خود را به كوچه علي چپ نزده است، دروغ نمي گويد. او فقط سوژه می بیند. او "باور" دارد كه همه به کاندیدای او راي داده اند.
اجتماع سوژه ها و در كنار هم بودن آنها در كلني هايي مثل نيمه شمالي و تا حدودي مركز تهران(۴)، دانشگاهها، هيئتهاي تحريريه مطبوعات، محافل روشنفكري و... ، باعث هم افزایی اين باور در آنها نیز می شود.
وجه مشترك تمام اين كلني ها، سخنگو بودن آنها است. قدرت، با آن كس است كه "سخن" مي گويد. در طرف ديگر، 24 ميليون انساني هستند كه به كانديداي ديگري راي داده اند، اما دچار لكنت زبان هستند. قبل از انتخابات، لكنت داشتند و بعد از انتخابات هم لكنت دارند. در اين ميان، سخنگو بودن سوژه ها و الكن بودن طرفداران كانديداي ديگر، عامل ديگري در تقويت "باور" سوژه ها به در اكثريت بودن است. اين 24 ميليون، بايد كه زبان و سخنگويان خود را پيدا كنند و الا خطر ديكتاتوريِ اقليتِ مبتلا به سوبژكتيويسم حاد، جدي است.
امتياز ديگر سوژه ها، پايتخت نشيني آنها است. استفاده از رانت زندگي در پايتخت، صداي اعتراض آنها را رساتر مي كند ولی سکوت رضایت آمیز و مخلوط با لکنت اکثریتی که از رانت زندگی در پایتخت محروم هستند، صرفا به دلیل خارج از پایتخت بودن دیده نمی شود. البته بین پایتخت نشینی در دنیای مدرن و تبدیل شدن تام و تمام به سوژه، تلازم وجود دارد.
يك درجه پايينتر از فعليت كامل سوبژكتيويته را در سوژه هايي مي بينيم كه در اقليت بودن خود را پذيرفته اند اما راي خود را حاصل آگاهي و راي ۲۴ ميليون طرفدار كانديداي ديگر را حاصل جهل، راي فروشي و ... مي دانند. متفرعناني كه ته دلشان دوست دارند هر رايشان برابر با راي پنج، ده یا بیست جنوب شهري و غيرتهراني باشد.
پی نوشت:
----
* اين يادداشت كوتاه، بسط چند جمله نغز از دوست فلسفه خوانده ام عليرضا شفاه، در مورد انتخابات اخير است. امیدوارم ایده او را خراب نکرده باشم.
۱- سوژه یا سوبژه را می توان با اغماض، «من نفسانی فردی» و سوبژکتیویسم را «اصالت من نفسانی فردی» ترجمه کرد.
۲- دانشگاه، به عنوان فضای آموزشی مدرن و محلی که علومی با مبادی پوزیتیویستی در آن آموزش داده می شود و شرنگ اومانیسم را در جان دانشجویان می نشاند.
۳- در اينجا، ژورناليسم، به عنوان پديده اي مدرن كه به هيچ وجه صورت تكامل يافته و در امتداد کتاب، سخنراني، منبر و تريبون نيست، مورد نظر است.
۴- به یادداشت "بررسی آمار آرای احمدی نژاد در شهر تهران"، از همین وبلاگ رجوع کنید.
مطلب زیر را در کتاب «سینما و افق های آینده؛ جست و جویی در آرا و افکار سیدمرتضی آوینی»(۱)، نوشته حسین معززی نیا(۲) خواندم. هم برایم تازگی داشت، هم خیلی جالب بود. شما هم بخوانید:
«او (سیدمرتضی آوینی) در خرداد سال ۱۳۵۷ ازدواج می کند. پس از ازدواج، به همراه همسر، پدر و مادر و خواهر و برادرش به آمریکا سفر می کند و چند هفته در خانه برادرش مصطفی آوینی اقامت می کند. برادرانش مصطفی و محمد، در آن ایام مشغول تحصیل در آمریکا بوده اند.
پس از بازگشت به کشور، در خیابان شریعتی، خیابان آمل خانه ای اجاره می کند و زندگی مشترکش را آغاز می کند. صاحب خانه، خانواده فرهاد مهراد خواننده مشهور آن سال ها بوده اند. بین آنها صمیمیتی به وجود می آید و بسیاری از شب ها فرهاد به خانه او می آمده. در یکی از همین شب ها فرهاد با شیفتگی نوارهای سخنرانی امام خمینی(ره) را برای او می آورد. در آن نوار، امام مردم را به شکستن حکومت نظامی، رفتن روی پشت بام ها و سر دادن نوای الله اکبر تشویق می کرده است.» (صفحه ۱۲۱)
پی نوشت:
۱- ناشر: مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، چاپ اول، ۱۳۸۸
۲- حسین معززی نیا، منتقد سینما که در ماهنامه سوره به سردبیری سیدمرتضی آوینی قلم می زده است. او پس از شهادت مرتضی آوینی، با کوثر آوینی، دختر مرتضی ازدواج کرده است.
پیدایت نیست
ناگهان انگار
آب شدی و در زمین رفتی
نه
انگار آب شدی و بخار شدی
***
فضا آکنده از تو است
تو را تنفس می کنم
و در ریه هایم فرو می دهم
و در دورترین سلولهای بدنم ذخیره می کنم
***
آب نشدی
آب بودی
چشمه بود چشمانت
نگاه می کردی و غسلم می دادی
جمعه ها به شوق آب تنی در مردمک چشمهایت به پایان می رسید
و حالا که بیشتر از همیشه کدر شده ام، نیستی
جمعه و شنبه ای در کار نیست
تقویم و ساعتی در کار نیست
***
چشمه فصلی!
این فصل اگر فصل تو نیست
پاییز می آید و از ابرها فرو می ریزی
بر من می باری و دوباره جاری می شوی
در طبقه آخر یک برج زندگی می کنم که بلندترین ساختمان محله است. بیشتر وقتها که کنار پنجره می روم، به این فکر می کنم که عاقبت روزی، احساس "دانیال نازی" بودن به من دست می دهد، به نطق می آیم، سرم را از پنجره بیرون می کنم و ماهها و سالها حرف فروخورده را با فریاد بیرون می ریزم. منتظر روز "به نطق آمدنم" هستم.
ببخشید که حدیث نفس می نویسم.
----
*دانیال نازی، یکی از شخصیتهای داستان بلند "استخوان خوک و دستهای جذامی"، نوشته مصطفی مستور است که در داستان جدید او، "من گنجشک نیستم"، دوباره ظاهر شده است.
چکیده: بر اساس آمار وزارت کشور، در شهر تهران، از هر چهار نفر واجد شرایط رای دادن، تنها یک نفر به احمدی نژاد رای داده است.
-----
بر اساس آمار منتشر شده، در شهر تهران، جمعیت واجدان شرایط رای دادن، ۶۴۰۳۳۰۸ نفر بوده است، که از این تعداد، ۴۱۷۹۱۸۸ نفر در انتخابات شرکت کرده اند. یعنی مثل همه انتخابات گذشته، درصد مشارکت در تهران، کمترین درصد مشارکت در کل کشور بوده است. بر طبق این آمار، در تهران، ۲۸/۶۵ درصد واجدان شرایط در انتخابات شرکت کرده اند؛ یعنی حدودا از هر سه نفر، دو نفر.
تقسیم بندی آرای دو کاندیدای اصلی در بین ۴۱۷۹۱۸۸ نفر شرکت کننده در انتخابات، به شکل زیر بوده است:
محمود احمدي نژاد: ۳۰/۴۳ درصد (۱۸۰۹۸۵۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)
ميرحسين موسوي: ۸۳/۵۱ درصد (۲۱۶۶۲۴۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)
رای ۳۰/۴۳ درصدی احمدی نژاد، مربوط به شرکت کنندگان در انتخابات است وگرنه، اگر تمام واجدان شرایط را در نظر بگیریم، ۲۶/۲۸ درصد از شهروندان تهرانی به احمدی نژاد رای داده اند. یعنی به طور تقریبی از هر چهار نفر تهرانی، تنها یک نفر به احمدی نژاد رای داده است.
در شرایط موجود، می توان حدس زد و حس کرد که بیشترِ ۳۵ درصد واجد شرایطی که در تهران در انتخابات شرکت نکرده اند، در بحثهای عمومی، طرفدار مصلحتی میرحسین موسوی و مدعی تقلب در انتخابات باشند. نگارنده در میان آشنایان خود، کسانی را سراغ دارد که اصلا در انتخابات شرکت نکرده اند، اما در روزهای اخیر، در تجمعات حامیان موسوی حاضر شده و تابلوی Where is my vote را بالا برده اند!
با توجه به اینکه بر طبق آمار منتشر شده، در حوزه شمیرانات، رای میرحسین موسوی تقریبا دو برابر احمدی نژاد و در حوزه شهر ری، رای احمدی نژاد تقریبا دو برابر موسوی بوده است و با توجه به اینکه درصد مشارکت در مناطق جنوبی تهران بیشتر از مناطق شمالی آن است، می توان گفت که به طور تقریبی در نیمه شمالی تهران از هر پنج نفر "واجد شرایط"، یک نفر به احمدی نژاد و در نیمه جنوبی تهران از هر دو نفر "واجد شرایط"، یک نفر به احمدی نژاد رای داده است.
خلاصه اینکه، اگر در شهر تهران و به خصوص در مناطق شمالی آن زندگی می کنید، هیچ دلیلی ندارد تصور کنید که وزارت کشور مدعی است «شما و اطرافیانتان به احمدی نژاد رای داده اید». آمار وزارت کشور، خودش گویای این واقعیت است که از هر چهارنفر تهرانی، تنها یک نفر به احمدی نژاد رای داده است!
ضمن اینکه فضای روانی به وجود آمده در جامعه، در پی حوادث اخیر، در مجامعی مثل تاکسی ها، اتوبوسها، قطارهای مترو و ... معمولا به همان یک نفر از چهار نفرها هم اجازه نمی دهد که رای خود را به احمدی نژاد اظهار کنند. بنابراین، این سئوال (البته همراه با اغراق) که «در اطراف من هیچکس به احمدی نژاد رای نداده است، پس او چگونه رای آورده است؟» در تهران و به خصوص مناطق شمالی آن، هیچ موضوعیتی ندارد. چرا که خود مجریان انتخابات هم ادعا ندارند که در تهران، بیشتر مردم به احمدی نژاد رای داده اند.
می روم وضو بگیرم...
***
دعای قنوتم!
از وقتی به قنوت نمازهایم پا گذاشتی
نمازم آبرو گرفت
دعای شب قدرم!
شوق دعا برای تو
شبهای قدرِ مرده ام را احیا کرد
شور طوافم!
پابرهنه روی ابرهای خنک راه می رفتم
آن وقت که برای تو طواف کردم
محمود احمدي نژاد: ۳۰/۴۳ درصد (۱۸۰۹۸۵۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)
ميرحسين موسوي: ۸۳/۵۱ درصد (۲۱۶۶۲۴۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)
---
اميدوارم تهرانيهايي كه تصور مي كنند راي اكثريت آنها به موسوي، به سبد احمدي نژاد ريخته شده است، به آمار بالا كه وزارت كشور آن را منتشر كرده است توجه كنند.
توجه به نکاتی که در ادامه آمده است، به آن دسته از سبزها که تصور می کنند در اکثریت بوده اند کمک می کند تا با واقعیت کنار بیایند:
۱- در مرحله اول انتخابات سال ۱۳۸۴ (۲۷ خرداد)، اگر مي خواستي فضاي حاكم بر دانشگاهها و اينترنت را ملاك قرار دهي و آنچه را كه در اين دو فضا مي گذرد، مشتي نمونه خروار از وضعيت جامعه به حساب آوري، مصطفي معين بايد رئيس جمهور ايران مي شد، اما ديديم كه پس از شمارش آرا، معين، رتبه پنجم را در ميان كانديداها احراز كرد. جالب اینجا بود که درصد بالایی از همان رای او، متمرکز در استان سیستان و بلوچستان بود و اگر بلوچها به او رای نداده بودند، او همین رتبه را هم احراز نمی کرد. معین، شايد اگر رتبه دوم يا سوم را بدست آورده بود مي توانست دستكاري در آرای خود را بهانه بياورد، ولي رتبه او به قدري پايين بود كه ادعاي دستكاري در آراي او، محلي از اعراب نداشت.
۲- در مرحله دوم انتخابات همان سال (۳ تير)، اگر قرار بود خودروها و مغازه هايي كه عكس كانديداها را نصب كرده اند، ملاك قرار دهي، به نظر مي آمد كه اكثريت آرا با هاشمي رفسنجاني است. هرچند شايد خودروهايي كه عكسي از هاشمي رفسنجاني را بر شيشه هايشان نصب كرده بودند، يك درصد از خودروهاي متحرك در خيابانها نبودند، اما چشم ها را پر كرده بودند. اما همانطور كه ديديم در مرحله دوم انتخابات، احمدي نژاد با اختلاف زيادي نسبت به هاشمي رفسنجاني پيروز ميدان شد.
۳- در ایام تبلغیات انتخابات، پیاده روهای حاشیه برخی میدانهای شهر در قرق طرفداران میرحسین موسوی بود و برخی خیابانها مثل نیمه شمالی خيابان وليعصر، در ساعات پایانی روز شاهد ترافیک ناشی از حضور ماشینهای میرحسینی بود. اما مگر چند ماشین لازم است تا خیابانی را دچار ترافیک کرد؟ پياده روهاي ميدان ولي عصر، فلكه صادقيه، ميدان تجريش، ميدان هفت تير، میدان ونک و چند ميدان ديگر در تهران را با چند نفر آدم مي توان پر كرد؟ ۵۰۰ نفر؟ ۱۰۰۰ نفر؟ تو بگو ۳۰۰۰ نفر. هر چقدر هم كه اصرار كنيد، قبول نمي كنم كه رقمي بيشتر از اين تعداد، براي پر كردن پياده روهاي حاشيه ميدان ها لازم باشد. به دوران دانش آموزي خود رجوع كنيد. براي اينكه تصور كنيد ۷۰۰، ۸۰۰ نفر، چه حجمي از جمعيت است، زماني را كه تمام دانش آموزان مدرسه تان در حياط مدرسه به صف ايستاده بودند تجسم كنيد. اگر در يك مدرسه دولتي درس خوانده باشيد، نهايتا ۷۰۰، ۸۰۰ نفر در حياط مدرسه بوده اند. حالا اين جمعيت را در حاشيه ميدان هاي اصلي شهر بريزيد. انصافا در حدي كه به چشم بيايد، حاشيه ميدان ها را پر مي كنند. آيا مي توان نظر ۳۰۰۰ نفر را و تو بگو ۳۰ هزار نفر را به كل جمعيت يك شهر هشت ميليون نفري تعميم داد؟
۴- به عكس تصوري كه اصلاح طلبان هميشه سعي در القاي آن دارند كه تمامی طرفدارانشان انسانهايي بي نهايت مسالمت جو، صلح طلب و اهل منطق هستند و مخالفان شان انسانهايي به غايت خشونت طلب، فناتيك و فاشيست هستند، احساس عمومي جامعه چيز ديگري مي گويد. در انتخابات امسال، طرفداران پر و پاقرص ميرحسين موسوي، با خيال راحت، عكس كانديداي مورد نظر خود را بر ماشينهايشان نصب كردند، پارچه اي سبز به دوش انداختند، لباس سبز پوشيدند و مچ بند سبز به دست بستند، بدون اينكه واهمه اي از آسيب رسيدن به ماشينهايشان داشته باشند، يا احساس كنند كه ممكن است مورد تمسخر و تحقير ديگران قرار بگيرند. اما از سوي ديگر، طرفداران زيادي از احمدي نژاد را مي شناختم كه از ترس پنچر شدن، خط افتادن روي بدنه يا شكسته شدن شيشه خودرويشان، از نصب عكس احمدي نژاد يا پرچم ايران به شيشه خودروهايشان خودداري كردند. در فضایی که شعارهایی مثل «هر کی که بی سواده، با احمدی نژاده» سر داده می شد، تعداد زيادي از احمدي نژاديها بودند كه از ترس تحقير، تمسخر و حتي حمله فيزيكي گروهی از طرفداران كانديداي مقابل، حاضر نبودند مچ بند پرچم ايران را به مچ هايشان ببندند. اين دسته مي گفتند ما كه در روز انتخابات، راي خود را به كانديداي مورد علاقه مان مي دهيم، چرا براي خودمان دردسر درست كنيم؟ برايم خيلي جالب بود كه يك روز در دانشگاه، دو نفر از هم كلاسي هايم، نظر مثبتشان نسبت به احمدي نژاد را به صورت راز مگو و درگوشي با من در ميان گذاشتند! خلاصه اينكه، مدعيان مدارا و ليبراليسم، فضايي از خفقان نرم را بر جامعه حاكم كرده بودند كه جلوي ابراز وجود طرفداران احمدي نژاد را مي گرفت. خفقان نرمي كه البته در سر صندوقهاي راي و موقع نوشتن نام احمدي نژاد بر برگه راي، ديگر وجود نداشت.
۵- سئوال. در روزهاي آخر تبليغات انتخابات، یعنی اوج تبلیغات، از ميدانهايي مثل وليعصر و ونک(كه پاتوق چهره هایی تقریبا ثابت از طرفداران میرحسین موسوی و کروبی و جمعيتي اندك نسبت به كل جمعيت تهران شده بود) كه دور مي شدي و به محلهاي پر رفت و آمد شهر كه مي رفتي، انصافا چند درصد از مردم را با مچ بند سبز مي ديدي؟ بارها در ايستگاههاي شلوغي مثل ايستگاه متروي ميدان امام خميني، اين موضوع را چك كردم. گاهي حتي از هر صد نفر، يك نفر هم مچ بند سبز به دست نداشت. البته ممکن است بسیار کسان باشند که به میرحسین رای داده باشند و از عنصر سبز هم در پوشاکشان استفاده نکرده باشند، اما این توهم را که میرحسینی ها در اکثریت هستند، اِلمان های سبز رنگ پوشاک افرادی به وجود آورده بود که نسبت به کل جمعیت کوچه و خیابان ها در اقلیت بودند. سبزها توی چشم بودند ولی «توی چشم بودن»، «در اکثریت بودن» نیست.
سئوالی دیگر. به جز ساعات پاياني روز و نيمه شب كه خيابانها جولانگاه طرفداران كانديداها بود، در ساعات كاري روز و در مناطقي كه زندگي جريان داشت، چند در صد از ماشينها عكس ميرحسين يا پرچم سبز به همراه داشتند؟ آيا هيچ وقت در يك ترافيك سنگين، چنين چيزي را چك كرديد؟
۶- در سال ۱۳۸۴، به عكس تصور رايج، پايگاه راي احمدي نژاد، شهرهاي بزرگي همچون تهران، اصفهان، مشهد و... بود. هر چه از شهرهاي بزرگ به طرف شهرهاي كوچك و روستاها مي رفتيم از درصد آراي احمدي نژاد كم مي شد و به درصد آراي هاشمي رفسنجاني افزوده مي شد. در شهرستانها و روستاها، رسانه غالب، تلويزيون است و ضريب نفوذ روزنامه و اينترنت در بين مردم، نسبت به شهرهاي بزرگ، كمتر است. در سال ۱۳۸۴، احمدي نژاد از اين نظر براي شهرستانيها و روستاييها فردي مطلقا ناشناخته بود. اما در سال ۱۳۸۸ چطور؟ آيا احمدي نژاد به اندازه سال ۱۳۸۴ براي شهرستانيها و روستاييان ناشناخته است؟ با اين حساب، آيا افزوده شدن رای شهرستانها و روستاها به سبد راي احمدي نژاد با توجه به اينكه حالا او را در این مناطق نيز مي شناسند، خيلي غير عادي است؟
۷- چند روز پيش در مترو، پسر جواني وقتی مچ بند پرچم ايران را بر دستم ديد به من گفت پدرم ۲۵ سال است كه در هيچ انتخاباتي شركت نكرده است، اما مي خواهد در اين دوره، از لج هاشمي رفسنجاني به احمدي نژاد راي دهد. آیا کسانی مثل این مرد که ۲۵ سال در انتخابات شرکت نکرده اند و حالا که آمده اند، به احمدی نژاد رای می دهند کم هستند؟
۸- هفته گذشته، در حالی که طرفداران میرحسین موسوی قصد داشتند برای مانور طرفداران، ورزشگاه یکصدهزار نفری آزادی را پر کنند (و البته به علت بازی ایران و امارات و قوانین فیفا که تا ۴۸ ساعت قبل از هر بازی بین المللی، ورزشگاه مربوطه باید در اختیار فیفا باشد موفق به این کار نشدند) تجمع عظیمی از طرفداران احمدی نژاد در مصلای تهران برگزار شد که در تخفیفی ترین تخمینها، حداقل سیصدهزار نفر در آن شرکت کردند.
مقایسه جمعیتی که در همین چند هفته اخیر در تبریز به استقبال میرحسین موسوی رفتند با جمعیتی که به استقبال احمدی نژاد رفتند نمونه ای دیگر است.
در حالی که در سفر هفته گذشته احمدی نژاد به اصفهان، تمام میدان امام خمینی و خیابانهای اطراف آن تا کیلومترها پر شده بود، در سفری که محمد خاتمی برای تبلیغ میرحسین موسوی به اصفهان رفت، تنها نیمی از میدان امام خمینی پر شده بود. چرا برای مقایسه طرفداران یک کاندیدا، به استقبالی که از هر دو کاندیدا در یک شهر و با فاصله زمانی کوتاهی انجام شده است نگاه نمی کنیم؟ (هرچند این مولفه هم، ملاک مطلق قضاوت در مورد حامیان یک کاندیدا نیست و صندوقهای رای، تعداد طرفداران واقعی یک کاندیدا را معین می کنند، اما برای نزدیک کردن ذهن به واقعیت، موثر است.)
۹- آیا اگر، در شمال و مرکز شهر تهران زندگی می کنیم و بر فرض در این مناطق، اکثریت با میرحسین موسوی است، به معنی این است که در مناطق پرجمعیتی مثل ورامین، پاکدشت، اسلامشهر و ...هم میرحسین موسوی حائز اکثریت است؟ آیا اگر در شهر یزد، میرحسین موسوی اکثریت دارد به این معنا است که در مشهد و اصفهان هم اینگونه است؟ (خوشبختانه دیروز، جزئیات تعداد آرای کاندیداها در حوزه های ۱۱گانه استان تهران منتشر شد. بر اساس این آمار، تعداد آرای آقای موسوی در شهر تهران، حدود ۳۵۰ هزار رای، بیشتر از آرای دکتر احمدی نژاد است. امیدوارم تهرانیهایی که فکر می کنند رای آنها به میرحسین موسوی، به حساب احمدی نژاد ریخته شده است به این آمار توجه کنند.)
۱۰- اصولا، ادعای تقلب تعیین کننده و تاثیر گذار در انتخابات ایران، معلول نا آشنایی با مکانیسم انتخابات در ایران است. اگر تمام صندوقهای رای، پس از اخذ آرا، به نقطه ای مرکزی، مثلا وزارت کشور انتقال داده می شد و رای ها در آنجا، آن هم دور از چشم ناظران، شمارش می شد، می شد تصور کرد که امکان دستکاری در آرای مردم وجود دارد. اما وقتی حدود چهل و پنج هزار صندوق وجود دارد که برای شمارش آرای هر کدام از آنها، بین ده تا پانزده نفر عامل اجرایی و ناظر بومی شمارش آرا (اعم از ناظران کاندیداها، شورای نگهبان و وزارت کشور) وجود دارد، به این معنی است که در سرتاسر کشور، حدود ۵۰۰-۶۰۰ هزار نفر درگیر شمارش آرا هستند. راستش را بخواهید، تقلب عمده در انتخاباتی که ششصد هزار نفر در سطح کشور، در شمارش آن دست دارند و شاهد رای واقعی مردم هستند، هنر بالایی در حد هنر احسن الخالقین می خواهد.
۱۱- حدود پنجاه هزار ناظر از طرف آقای موسوی در صندوق های رای حضور داشته اند و پس از شمارش آرای هر صندوق با امضای خود، صورتجلسه آن را تایید کرده اند. بنابراین، ادعای کلی «تقلب در انتخابات»، کافی نیست. ای کاش یک نفر از این ناظران، به صورت مصداقی و مشخص، می گفت که چه فرد یا افرادی، چه زمانی، کجا و چگونه، آرای یک صندوق یا حوزه را دستکاری کرده اند.
وقتی جماعتی در این توهم باشند که در اکثریت هستند ولی در انتخابات، اکثریت را به دست نیاورند، خیلی راحت می توان آنها را به بازی گرفت. مردم ایران، منحصر به مردم شهر تهران یا دانشجویان برخی دانشگاهها نیستند.
نخبه گان بزرگوار
روشنفکرهای از دماغ فیل افتاده
اسنوبیست های عزیز
بچه دبیرستانی های + ۲۰، ۴۰، ۶۰،... واحد پاس کرده
کابوستان تعبیر شد.
تسلیت!
تماس های مستقیم و با واسطه ام با دوستانم در ورامین، دماوند، قم، اصفهان، یزد، مشهد، ازگل (منطقه ای در شمال شهر تهران)، حکایتگر این است که احمدی نژاد در تمام این مناطق به جز ازگل، از نظر تعداد آرا، با فاصله تقریبا زیادی از میرحسین موسوی، اول است. در ازگل، پیشتازی با میرحسین موسوی است. منتظر مطالب بعدی در این زمینه باشید.
تکمیلی، ۲۳ خرداد، ساعت ۱:۳۰ بامداد: تماسهای چند ساعت پیش بنده با دوستی در استان کرمان، حاکی از این بود که احمدی نژاد در کهنوج، رفسنجان و سیرجان، با اختلاف زیادی از سایر رقبا جلوتر است. در یزد نیز با شمارش اولیه آرا، به نظر می رسد که بین دو کاندیدای مطرح، رقابت نزدیکی وجود دارد. از آنجا که سایتهای معروف خبری به نحو دقیق تر و مفصل تری در حال انتشار این اطلاعات هستند، از ادامه درج اینگونه اخبار در وبلاگ خودداری می کنم.
«آنها نموداري منتشر كرده اند و من را به هزار فاميل متهم كردهاند. پاسخ اين است كه ما عجب باجناقهاي جديدي پيدا كردهايم!... ميگويند «احمديمقدم» و «زريبافان» و چند نفر ديگر باجناق من هستند! اما بنده تنها سه باجناق دارم. يكي در كارخانه شير پاستوريزه تهران كار مي كند، ديگري هنرمندي نقاش است و سومي يك بازنشسته و يك كوهنورد و ورزشكار حرفهاي است. آنها اينقدر ناشي بودند كه آقاي «محرابيان»، وزير صنايع را خواهرزاده من معرفي كردند. يعني به ادعاي اينها، من خواهرزاده اي داشته ام كه بعد از سالها تازه در سال ۱۳۶۶ او را در دانشگاه علم و صنعت دیده ام!»
(احمدي نژاد، ۲۰ خرداد ۱۳۸۸، تجمع دانشگاه شريف)
-------
این مطلب را حتما بخوانید: ناجوانمردی حیرت برانگیز موسوی در غیاب احمدی نژاد
همین الان که این سطور را می نویسم، آقای میرحسین موسوی، که تنها در غیاب رقیبش، زبان گویایی دارد، در مناظره با آقای کروبی، نمودارهای بانک مرکزی را به همراه آورده است تا تناقض آمارهای ارائه شده توسط آقای احمدی نژاد در دو شب گذشته را با آمارهای بانک مرکزی نشان دهد. در نمودار ایشان که با آمار بانک مرکزی منطبق است، آمار تورم در سال 1387، 25 درصد قید شده است. آقای موسوی سئوال می کند که آقای احمدی نژاد، چطور به همین راحتی ادعا می کند که تورم 15 درصد است.
خوب، اولین نتیجه ای که از این واقعه می گیریم این است که الحمدلله حضرات، دیگر آمارهای بانک مرکزی را معتبر می دانند. چرا که تا دیروز، حاضر نبودند سندیت این آمارها را که اتفاقا با آمارهای نهادهای خارجی، مثل صندوق بین المللی پول هم تطابق دارد بپذیرند.
دومین نتیجه و نتیجه مهمتر این است که حضرات در غیاب رقیب، بدجور به کاهدان زده اند! انصافا چه تناقضی بین اینکه آمار تورم در سال 1387، 25 در صد است و اینکه تورم امروز، 15 درصد است وجود دارد؟ آقای موسوی! طرفداران آقای موسوی! مگر احمدی نژاد ادعا کرده است که در سال 1387 (و یا حتی یکسال گذشته)، تورم 15 در صد بوده است که فاتحانه آمار 25 درصدی سال 1387 را به رخ می کشید؟
آقای موسوی، چنان فاتحانه، احمدی نژاد را به درغگویی متهم کرد که خود بنده که خوب به یاد داشتم احمدی نژاد در دو برنامه «گفتگوی ویژه خبری»، شبکه 2 (مورخ 15 خرداد) و «مناظره با آقای کروبی» (مورخ 16 خرداد)، آمار امروز را 15 درصد اعلام کرده، به شک افتادم که نکند احمدی نژاد، آمار سال 1387 را 15 در صد اعلام کرده است. با کمال تاسف برای آقای موسوی، یک جستجوی کوچک اینترنتی نشان داد که احمدی نژاد، حتی یک بار هم اعلام نکرده است که آمار سال 1387، 15 درصد بوده است و بحث او تماما در مورد امروز و در اصطلاح فنی، تورم نقطه ای بوده است. به موارد زیر توجه کنید:
احمدی نژاد در برنامه گفتگوی ویژه خبری، شبکه 2:
امروز كه تورم 15 درصد است آنها اصرار ميكنند كه تورم 25 درصد است. منبع: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803160244
احمدی نژاد در مناظره با مهدی کروبی:
- در حال حاضر اين نرخ رو به پايين و زير 15 درصد است و به لطف خدا آن را يك رقمي خواهيم كرد.
- همان موقع كه تورم 25 درصد بود بانك مركزي آن را اعلام كرد و الان هم كه تورم زير 15 درصد است همان بانك مركزي اعلام ميكند نه اينكه كس ديگري بخواهد اين حرف را بزند؛ بانك مركزي روز به روز تورم را اعلام ميكرد و ما هم نفي نكرديم چون خود مردم آن را حس ميكنند. منبع:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803160244
و اما گزارش بانک مرکزی چه می گوید؟
در پایان، توجه خوانندگان را به گزارش بانک مرکزی که اتفاقا موید نظر دکتر احمدی نژاد است ارجاع می دهم. تیتر مطلب، خودش گویا است: «بانک مرکزی: تورم 23 درصد، تورم نقطهای: 15 درصد». منبع:
http://alef.ir/1388/content/view/47239/
خوانندگان محترم توجه داشته باشند که در آمار بانک مرکزی، تورم یک سال منتهی به اردیبهشت، ۶/۲۳ درصد اعلام شده است، نه تورم امروز و ماههای اخیر. همین که متوسط تورم یک سال اخیر، ۴/۱ درصد نسبت به متوسط تورم سال ۱۳۸۷ کاهش یافته، حاکی از این است که نرخ تورم در دو ماه گذشته، کاهش چشمگیری داشته است که در میانگین سالانه، خود را به اندازه کاهش ۴/۱ درصدی نشان داده است.
واقعا برای آقای موسوی که نشان دادند فقط در تریبونهای یک طرفه ای که رقیبشان حضور ندارد، شیر هستند، متاسفم.
در همين رابطه بخوانيد:
ناجوانمردی حیرت انگیز موسوی در غیاب احمدی نژاد
رئيس كل بانك مركزي در پاسخ به موسوي: حاضرم مناظره كنم
موسوي با هتاكي كار را تمام كرد
احمدی نژاد با مناظره دیشب، اگر به پیروزی کوتاه مدت دست نیافته باشد، در بلند مدت، پیروز مطلق مناظره بود. او حتی اگر رای هم نیاورد، سخنانش چنان شوک آور بود که برای همیشه در ذهن بینندگان مناظره باقی خواهد ماند. ایرانیان، سخنان او را فراموش نخواهند کرد و اگر رقیبش رای بیاورد، خیلی زود حقانیت آن سخنان برایشان روشن خواهد شد.
آن روز که وزرای مادام العمر کارگزارانی، دوباره وزارتخانه های کلیدی را در دست بگیرند، آن روز که خصوصی سازیها و واگذریهای بی ضابطه و رانتی دوباره به راه بیفتند و شاهد بیکار شدن سیل آسای کارگران باشیم، آن روز که به شوق پیوستن به wto، خیل کالاهای وارداتی کشور را پُر و تولید بومی را نابود کنند، آن روز که دکوراسیونهای چندصد میلیونی دفاترِ حضرات، جشنهای افتتاحیه چند میلیاردی و اعطای وامهای دهها میلیاردی به معدودی نور چشمی، دوباره احیا شوند و جای وامهای کوچک به اقشار مردم را بگیرند، مردم خواهند فهمید که دیشب چه کسی درست می گفت. هر چند معتقدم سونامی بزرگ احمدی نژاد در راه است ولی حتی اگر او پیروز انتخابات ۱۳۸۸ هم نشود و اگر زنده بگذارندش، در سال ۱۳۹۲ به کابوس حضرات تبدیل خواهد شد.
ملتی که از امروزش، فقط بدیها و گرفتاریها و ناخوشی ها را می بیند و از دیروش فقط خوبیها و خوشیها را در حافظه نگه داشته است، همیشه پشیمان است.
احمدی نژاد چه رای بیاورد و چه رای نیاورد، با تابوهایی که دیشب شکست، پیروزی بسیار بزرگ تری از پیروزی در انتخابات به دست آورد. بالاخره باید روزی روشن می شد که حساب انقلاب اسلامی، از حساب گردن کلفتهایی که خود را مالک آن می دانند جداست.
آن معلمان اخلاقی که احمدی نژاد را به بی اخلاقی در مناظره دیشب متهم می کنند، در چهار سال گذشته که دهها روزنامه و مجله و تریبون، رئیس جمهور کشور را «کوتوله»، «متقلب»، «عوامفریب»، «دیکتاتور» و... نامیدند کجا بودند؟ احمدی نژاد بی اخلاق بود که در حضور رقیب، به رقیب تاخت یا موسوی که صدایش فقط در تریبونهای یک طرفه ای که رقیبش حضور ندارد کلفت است؟
افرادی که تا دیروز احمدی نژاد را تمسخر می کردند که «پس کجاست لیست اسامی مفسدان اقتصادی ات؟»، حالا که او اسامی چند نفر از آنها را اعلام کرده، یادشان افتاده است که افشای این اسامی قبل از حکم قوه قضائیه غیراخلاقی است! کدام قوه قضائیه؟ قوه قضائیه ای که پرونده های آشکار تخلفات اقتصادی در بایگانیهایش دارند خاک می خورند؟ قوه قضائیه ای که محکوم شدن طرف بلژیکی رشوه دهنده را در پرونده استات اویل دیده است ولی به طرف ایرانی رشوه پذیر، مجال داده است که راست راست در این کشور بگردد و از امکاناتش علیه دولت استفاده کند؟ قوه قضائیه ای که به رغم فرمان هشت ماده ای رهبر، اصولا وجود مافیای اقتصادی را قبول ندارد؟ قوه قضائیه ای که رئیسش، مبارزه با دانه درشتهای نو کیسه را موجب فرار سرمایه می داند؟ قوه قضائیه ای که به جای زمین خواران (مثلا در سیرجان)، کسی را که در برابر آنها ایستاده است به حبس می کشد؟
شکست خوردگان مناظره دیشب، با حلوا حلوا کردن می خواهند دهن خود را شیرین کنند. آن چیزی که برخی، «متانت» موسوی در مناظره دیشب می نامندش، متانت نبود، کم آوردن و جواب نداشتن برای حریف بود و الا اخلاقگرایی و انصاف مهندس را در چند ماه گذشته، در تریبونهای یک طرفه ای که رقیبش حضور نداشت دیده ایم.
پی نوشت: اگر مثل بنده معتقد هستید، مدت مناظره دیشب کمتر از حد لازم بود، پیامکی با مضمون زیر را به شماره ۱۰۰۰۶۰۲ ارسال کنید و از دیگرانی هم که مثل شما فکر می کنند بخواهید آن را ارسال کنند:
«خواهان مناظره دوباره احمدی نژاد-موسوی هستم.»
آن دسته از دوستانی که معتقدند احمدی نژاد، شکست خورده مناظره دیشب بوده است، به طور حتم برای تاکید بر این شکست و خراب شدن بیشتر احمدی نژاد، این پیام را حتما ارسال خواهند کرد!