«همان طور که گفتم، زیر لب حرف می زد و اگر این کار زمانی فقط یک عادت طبیعی به نظر می آمد، چیزی در ردیف به صدا در آوردن بند انگشتها یا پا روی زمین کشیدن، حالا فکر می کنم که این حالت از فروتنی عمیق و احترام او نسبت به زبان، احترامی که به مرز بهت می رسید، ناشی می شد و تجلی این احساس او بود که با کلمات باید خیلی خیلی با احتیاط رفتار کرد. مثل این که بیان آن چه می خواهی بگویی تقریبا غیر ممکن باشد. وقتی در کلاس یا در اتاق نشیمن خانه بزرگ مشترکش با تس گالاگر در سیراکیوز، به حرفهای او درباره نوشتن گوش می دادی، احساس می کردی نویسنده ای است که به کلمات استادانی که زبان را به دستش سپرده اند عشق می ورزد و نگران است که مبادا لیاقت به کار گرفتن این ابزار را نداشته باشد. این احترام را نسبت به زبان در همه جمله هایی که نوشته است احساس می کنی – تواضعی که به مرز ترس می رسد.»
(جی مک اینرنی، شاگرد ریموند کارور، از کتاب «لاتاری، چخوف و داستانهای دیگر»، ترجمه جعفر مدرس صادقی، صفحه 150)
کارور را دوست می داشتیم، با خواندن جملات بالا بیشتر دوستش داریم!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 2:54  توسط دانیال نازی
|
تو وبلاگ یک آقای روانشناس چرخ می زدم. با خوندن مطالبش، کشف کردم که دچار اختلال شخصیت «پرخاشگر-منفعل» (پسیو-اگرسیو) هستم! یک چیزی تو مایه های همان کوچولوی لی لی پوتی که در «سفرهای گالیور» تکیه کلامش این بود: «من می دونم کارمون ساخته است.»
+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 5:40  توسط دانیال نازی
|
همان موقع که ده میلیون نفر، پیکر خمینی عزیز را تشییع می کردند، در و دیوار توالتهای عمومی پر بود از شعارها و فحش هایی علیه او. دستشویی عمومی تنها جایی بود که می شد آن حرفها را در آن منتشر کرد. اگر آن نوشته ها نماینده افکار عمومی بود و هست، اینترنت فارسی هم نماینده افکار عمومی مردم ایران است.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 4:10  توسط دانیال نازی
|
