زمانی که کاندیدا شدن میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری آینده مطرح شد، تردیدی نه چندان قوی در من به وجود آمد که در این انتخابات به احمدی نژاد رای دهم یا میرحسین. این تردید را پشت گوش انداختم یا سرکوب کردم یا هرچه که بشود اسمش را گذاشت، تا اینکه یادداشت جدید عبدالله شهبازی را در مورد ملاقات اخیرش با موسوی خواندم. حالا، تردیدِ ضعیفِ سرکوب شده، سر برآورده و قوی شده است.
راستی دوستان! من خیلی آدم بدی هستم که بین احمدی نژاد و موسوی تردید دارم؟
---
یادداشتهای دیگر من در مورد میرحسین موسوی:
میرحسین جوان، احمدی نژاد پیر
برکتهای آمدن میرحسین موسوی
راستش من به عکس بسیاری از اطرافیانم، نتیجه انتخابات سال آینده را چندان قابل پیش بینی نمی دانم. تنها چیزی که می توانم پیش بینی کنم این است که امثال کروبی و قالیباف شانسی برای پیروزی ندارند و پیروز انتخابات یکی از این دو نفر است: احمدی نژاد، خاتمی.
اما یادداشتی را که فعلا می خواهم بنویسم با فرض پیروزی احمدی نژاد و شکست خاتمی می نویسم، و با این فرض که در روزهای منتهی به انتخابات هم نشانه های شکست خاتمی دیده می شود. فرض کردن که اشکالی ندارد؟ دارد؟ می خواهم با در نظر گرفتن این فرض، رفتار اطرافیان خاتمی و دستگاههای تبلیغاتی شان را در مراحل مختلف قبل و بعد انتخابات پیش بینی کنم. شک نداشته باشید اگر احمدی نژاد پیروز انتخابات پیش رو باشد، پیش بینی من مو به مو درست از آب در خواهد آمد. پس تا آن موقع صبر می کنیم. اما پیش بینی من:
روزهای قبل از انتخابات
از آنجا که شواهد و قراین به شکست خاتمی گواهی می دهند، اطرافیان خاتمی برای حفظ وجهه خود و کاندیدای مورد نظرشان، از احتمال تقلب و دستکاری در انتخابات سخن می گویند و روی شایعاتی نظیر رای سازماندهی شده نیروهای سپاه و بسیج به کاندیدای رقیب، مانور می دهند. چنین تبلیغاتی، شکست در انتخابات را نه معلول عدم اقبال مردم به خاتمی، بلکه معلول تقلب در انتخابات جلوه خواهد داد.
در این روزها، تخریبهای صورت گرفته علیه خاتمی بزرگنمایی و تخریبهای صورت گرفته علیه احمدی نژاد کمرنگ جلوه داده می شود تا از یک طرف، با ژست مظلوم نمایی، رای جمع شود و از طرف دیگر یکی از دلایل شکست در انتخابات، حجم زیاد تخریبهای صورت گرفته علیه خاتمی، جلوه داده شود.
روز انتخابات
در این روز، تبلیغات دو محور دارد:
۱- سخن گفتن از تخلفات و نقض قانون در حوزه های اخذ آرا به نفع کاندیدای رقیب.
۲- انتشار اخبار بدون مبنا از حوزه های اخذ آرا، مبنی بر اقبال شدید رای دهندگان به خاتمی. انتشار چنین اخبار و گزارش هایی، در حقیقت مقدمه چینی برای ادعای تقلب در انتخابات است، چرا که وقتی گزارش ها از اقبال مردم در حوزه های رای گیری به خاتمی حکایت کنند ولی نتیجه انتخابات، شکست او باشد، حتما در آرا دستکاری شده است!
اولین ساعات پس از پایان انتخابات
در این مقطع نیز تبلیغات دو محور دارد:
۱- از یک طرف، اعلام زود هنگام پیروزی خاتمی قبل از شمارش آرا، بر اساس دیده ها و شنیده ها در حوزه های اخذ رای. این محور، تاکتیکی برای زمینه سازی ادعای تقلب در انتخابات، بعد از مشخص شدن نتیجه انتخابات است.
۲- ابراز نگرانی نسبت به صیانت از رای مردم و صداقت در شمارش آرا.
روزهای شمارش آرا
اعتراض به تخلفات صورت گرفته در جریان انتخابات و شمارش آرا و ابراز نگرانی نسبت به تقلب و تخلف در شمارش آرا.
پس از مشخص شدن نتیجه انتخابات
نپذیرفتن نتیجه انتخابات با بهانه کردن ادعاهای زیر:
۱- در انتخابات تقلب شده است.
۲- سپاه پاسداران در انتخابات دخالت کرده است.
۳- بخشی از آرای احمدی نژاد بدین دلیل بوده است که صداوسیما برای او تبلیغ کرده است و کاندیدای ما از چنین امکانی محروم بوده است و...
چند وقت پیش در کلاس عکاسی دانشگاه، استادمان فیلم مستندی از بی بی سی را در مورد عکاسی کاوه گلستان نمایش داد. فیلم در اوایل دهه ۱۳۷۰ شمسی ساخته شده بود. خوب از آنجا که مرحوم گلستان از صحنه های انقلاب و جنگ هم عکاسی کرده است، در فیلم، گفتگوهایی هم با برخی نویسندگان و روزنامه نگاران طرفدار و مخالف انقلاب اسلامی وجود داشت. در مجموع، فیلم به نحوی تدوین شده بود که تصویری عصبی و غیرمنطقی از نویسندگان طرفدار انقلاب که در فیلم صحبت می کردند نشان می داد. یکی از آنها یوسفعلی میرشکاک بود.
همه اینها را گفتم تا بگویم میرشکاک در قسمتی از مصاحبه اش، جمله ای گفت که واکنش دانشجویان حاضر در کلاس به آن، قهقهه خنده بود: «در غرب، انسان نداریم، حشرات الارض داریم.»
جالب اینجاست که اگر نه همه دانشجویان هنر، بیشتر آنها، داستان «مسخ»، نوشته فرانتس کافکا را خوانده اند و آنها هم که نخوانده اند از مضمون آن خبر دارند. «گرگوار سامسا»، قهرمان این داستان، یک روز از خواب بیدار می شود و متوجه می شود که به سوسک تبدیل شده است. برای من خیلی جالب بود که هم کلاسی هایم، این داستان را که در آن از مسخ انسان مدرن به سوسکی بی ارزش سخن می رود، تحسین می کنند، اما تکرار همین حرف در زبان یک نویسنده مسلمان، برایشان خنده آور است.
