می روم وضو بگیرم...
***
دعای قنوتم!
از وقتی به قنوت نمازهایم پا گذاشتی
نمازم آبرو گرفت
دعای شب قدرم!
شوق دعا برای تو
شبهای قدرِ مرده ام را احیا کرد
شور طوافم!
پابرهنه روی ابرهای خنک راه می رفتم
آن وقت که برای تو طواف کردم
(شاید هم ویرانشهر)
محمود احمدي نژاد: ۳۰/۴۳ درصد (۱۸۰۹۸۵۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)
ميرحسين موسوي: ۸۳/۵۱ درصد (۲۱۶۶۲۴۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)
---
اميدوارم تهرانيهايي كه تصور مي كنند راي اكثريت آنها به موسوي، به سبد احمدي نژاد ريخته شده است، به آمار بالا كه وزارت كشور آن را منتشر كرده است توجه كنند.
توجه به نکاتی که در ادامه آمده است، به آن دسته از سبزها که تصور می کنند در اکثریت بوده اند کمک می کند تا با واقعیت کنار بیایند:
۱- در مرحله اول انتخابات سال ۱۳۸۴ (۲۷ خرداد)، اگر مي خواستي فضاي حاكم بر دانشگاهها و اينترنت را ملاك قرار دهي و آنچه را كه در اين دو فضا مي گذرد، مشتي نمونه خروار از وضعيت جامعه به حساب آوري، مصطفي معين بايد رئيس جمهور ايران مي شد، اما ديديم كه پس از شمارش آرا، معين، رتبه پنجم را در ميان كانديداها احراز كرد. جالب اینجا بود که درصد بالایی از همان رای او، متمرکز در استان سیستان و بلوچستان بود و اگر بلوچها به او رای نداده بودند، او همین رتبه را هم احراز نمی کرد. معین، شايد اگر رتبه دوم يا سوم را بدست آورده بود مي توانست دستكاري در آرای خود را بهانه بياورد، ولي رتبه او به قدري پايين بود كه ادعاي دستكاري در آراي او، محلي از اعراب نداشت.
۲- در مرحله دوم انتخابات همان سال (۳ تير)، اگر قرار بود خودروها و مغازه هايي كه عكس كانديداها را نصب كرده اند، ملاك قرار دهي، به نظر مي آمد كه اكثريت آرا با هاشمي رفسنجاني است. هرچند شايد خودروهايي كه عكسي از هاشمي رفسنجاني را بر شيشه هايشان نصب كرده بودند، يك درصد از خودروهاي متحرك در خيابانها نبودند، اما چشم ها را پر كرده بودند. اما همانطور كه ديديم در مرحله دوم انتخابات، احمدي نژاد با اختلاف زيادي نسبت به هاشمي رفسنجاني پيروز ميدان شد.
۳- در ایام تبلغیات انتخابات، پیاده روهای حاشیه برخی میدانهای شهر در قرق طرفداران میرحسین موسوی بود و برخی خیابانها مثل نیمه شمالی خيابان وليعصر، در ساعات پایانی روز شاهد ترافیک ناشی از حضور ماشینهای میرحسینی بود. اما مگر چند ماشین لازم است تا خیابانی را دچار ترافیک کرد؟ پياده روهاي ميدان ولي عصر، فلكه صادقيه، ميدان تجريش، ميدان هفت تير، میدان ونک و چند ميدان ديگر در تهران را با چند نفر آدم مي توان پر كرد؟ ۵۰۰ نفر؟ ۱۰۰۰ نفر؟ تو بگو ۳۰۰۰ نفر. هر چقدر هم كه اصرار كنيد، قبول نمي كنم كه رقمي بيشتر از اين تعداد، براي پر كردن پياده روهاي حاشيه ميدان ها لازم باشد. به دوران دانش آموزي خود رجوع كنيد. براي اينكه تصور كنيد ۷۰۰، ۸۰۰ نفر، چه حجمي از جمعيت است، زماني را كه تمام دانش آموزان مدرسه تان در حياط مدرسه به صف ايستاده بودند تجسم كنيد. اگر در يك مدرسه دولتي درس خوانده باشيد، نهايتا ۷۰۰، ۸۰۰ نفر در حياط مدرسه بوده اند. حالا اين جمعيت را در حاشيه ميدان هاي اصلي شهر بريزيد. انصافا در حدي كه به چشم بيايد، حاشيه ميدان ها را پر مي كنند. آيا مي توان نظر ۳۰۰۰ نفر را و تو بگو ۳۰ هزار نفر را به كل جمعيت يك شهر هشت ميليون نفري تعميم داد؟
۴- به عكس تصوري كه اصلاح طلبان هميشه سعي در القاي آن دارند كه تمامی طرفدارانشان انسانهايي بي نهايت مسالمت جو، صلح طلب و اهل منطق هستند و مخالفان شان انسانهايي به غايت خشونت طلب، فناتيك و فاشيست هستند، احساس عمومي جامعه چيز ديگري مي گويد. در انتخابات امسال، طرفداران پر و پاقرص ميرحسين موسوي، با خيال راحت، عكس كانديداي مورد نظر خود را بر ماشينهايشان نصب كردند، پارچه اي سبز به دوش انداختند، لباس سبز پوشيدند و مچ بند سبز به دست بستند، بدون اينكه واهمه اي از آسيب رسيدن به ماشينهايشان داشته باشند، يا احساس كنند كه ممكن است مورد تمسخر و تحقير ديگران قرار بگيرند. اما از سوي ديگر، طرفداران زيادي از احمدي نژاد را مي شناختم كه از ترس پنچر شدن، خط افتادن روي بدنه يا شكسته شدن شيشه خودرويشان، از نصب عكس احمدي نژاد يا پرچم ايران به شيشه خودروهايشان خودداري كردند. در فضایی که شعارهایی مثل «هر کی که بی سواده، با احمدی نژاده» سر داده می شد، تعداد زيادي از احمدي نژاديها بودند كه از ترس تحقير، تمسخر و حتي حمله فيزيكي گروهی از طرفداران كانديداي مقابل، حاضر نبودند مچ بند پرچم ايران را به مچ هايشان ببندند. اين دسته مي گفتند ما كه در روز انتخابات، راي خود را به كانديداي مورد علاقه مان مي دهيم، چرا براي خودمان دردسر درست كنيم؟ برايم خيلي جالب بود كه يك روز در دانشگاه، دو نفر از هم كلاسي هايم، نظر مثبتشان نسبت به احمدي نژاد را به صورت راز مگو و درگوشي با من در ميان گذاشتند! خلاصه اينكه، مدعيان مدارا و ليبراليسم، فضايي از خفقان نرم را بر جامعه حاكم كرده بودند كه جلوي ابراز وجود طرفداران احمدي نژاد را مي گرفت. خفقان نرمي كه البته در سر صندوقهاي راي و موقع نوشتن نام احمدي نژاد بر برگه راي، ديگر وجود نداشت.
۵- سئوال. در روزهاي آخر تبليغات انتخابات، یعنی اوج تبلیغات، از ميدانهايي مثل وليعصر و ونک(كه پاتوق چهره هایی تقریبا ثابت از طرفداران میرحسین موسوی و کروبی و جمعيتي اندك نسبت به كل جمعيت تهران شده بود) كه دور مي شدي و به محلهاي پر رفت و آمد شهر كه مي رفتي، انصافا چند درصد از مردم را با مچ بند سبز مي ديدي؟ بارها در ايستگاههاي شلوغي مثل ايستگاه متروي ميدان امام خميني، اين موضوع را چك كردم. گاهي حتي از هر صد نفر، يك نفر هم مچ بند سبز به دست نداشت. البته ممکن است بسیار کسان باشند که به میرحسین رای داده باشند و از عنصر سبز هم در پوشاکشان استفاده نکرده باشند، اما این توهم را که میرحسینی ها در اکثریت هستند، اِلمان های سبز رنگ پوشاک افرادی به وجود آورده بود که نسبت به کل جمعیت کوچه و خیابان ها در اقلیت بودند. سبزها توی چشم بودند ولی «توی چشم بودن»، «در اکثریت بودن» نیست.
سئوالی دیگر. به جز ساعات پاياني روز و نيمه شب كه خيابانها جولانگاه طرفداران كانديداها بود، در ساعات كاري روز و در مناطقي كه زندگي جريان داشت، چند در صد از ماشينها عكس ميرحسين يا پرچم سبز به همراه داشتند؟ آيا هيچ وقت در يك ترافيك سنگين، چنين چيزي را چك كرديد؟
۶- در سال ۱۳۸۴، به عكس تصور رايج، پايگاه راي احمدي نژاد، شهرهاي بزرگي همچون تهران، اصفهان، مشهد و... بود. هر چه از شهرهاي بزرگ به طرف شهرهاي كوچك و روستاها مي رفتيم از درصد آراي احمدي نژاد كم مي شد و به درصد آراي هاشمي رفسنجاني افزوده مي شد. در شهرستانها و روستاها، رسانه غالب، تلويزيون است و ضريب نفوذ روزنامه و اينترنت در بين مردم، نسبت به شهرهاي بزرگ، كمتر است. در سال ۱۳۸۴، احمدي نژاد از اين نظر براي شهرستانيها و روستاييها فردي مطلقا ناشناخته بود. اما در سال ۱۳۸۸ چطور؟ آيا احمدي نژاد به اندازه سال ۱۳۸۴ براي شهرستانيها و روستاييان ناشناخته است؟ با اين حساب، آيا افزوده شدن رای شهرستانها و روستاها به سبد راي احمدي نژاد با توجه به اينكه حالا او را در این مناطق نيز مي شناسند، خيلي غير عادي است؟
۷- چند روز پيش در مترو، پسر جواني وقتی مچ بند پرچم ايران را بر دستم ديد به من گفت پدرم ۲۵ سال است كه در هيچ انتخاباتي شركت نكرده است، اما مي خواهد در اين دوره، از لج هاشمي رفسنجاني به احمدي نژاد راي دهد. آیا کسانی مثل این مرد که ۲۵ سال در انتخابات شرکت نکرده اند و حالا که آمده اند، به احمدی نژاد رای می دهند کم هستند؟
۸- هفته گذشته، در حالی که طرفداران میرحسین موسوی قصد داشتند برای مانور طرفداران، ورزشگاه یکصدهزار نفری آزادی را پر کنند (و البته به علت بازی ایران و امارات و قوانین فیفا که تا ۴۸ ساعت قبل از هر بازی بین المللی، ورزشگاه مربوطه باید در اختیار فیفا باشد موفق به این کار نشدند) تجمع عظیمی از طرفداران احمدی نژاد در مصلای تهران برگزار شد که در تخفیفی ترین تخمینها، حداقل سیصدهزار نفر در آن شرکت کردند.
مقایسه جمعیتی که در همین چند هفته اخیر در تبریز به استقبال میرحسین موسوی رفتند با جمعیتی که به استقبال احمدی نژاد رفتند نمونه ای دیگر است.
در حالی که در سفر هفته گذشته احمدی نژاد به اصفهان، تمام میدان امام خمینی و خیابانهای اطراف آن تا کیلومترها پر شده بود، در سفری که محمد خاتمی برای تبلیغ میرحسین موسوی به اصفهان رفت، تنها نیمی از میدان امام خمینی پر شده بود. چرا برای مقایسه طرفداران یک کاندیدا، به استقبالی که از هر دو کاندیدا در یک شهر و با فاصله زمانی کوتاهی انجام شده است نگاه نمی کنیم؟ (هرچند این مولفه هم، ملاک مطلق قضاوت در مورد حامیان یک کاندیدا نیست و صندوقهای رای، تعداد طرفداران واقعی یک کاندیدا را معین می کنند، اما برای نزدیک کردن ذهن به واقعیت، موثر است.)
۹- آیا اگر، در شمال و مرکز شهر تهران زندگی می کنیم و بر فرض در این مناطق، اکثریت با میرحسین موسوی است، به معنی این است که در مناطق پرجمعیتی مثل ورامین، پاکدشت، اسلامشهر و ...هم میرحسین موسوی حائز اکثریت است؟ آیا اگر در شهر یزد، میرحسین موسوی اکثریت دارد به این معنا است که در مشهد و اصفهان هم اینگونه است؟ (خوشبختانه دیروز، جزئیات تعداد آرای کاندیداها در حوزه های ۱۱گانه استان تهران منتشر شد. بر اساس این آمار، تعداد آرای آقای موسوی در شهر تهران، حدود ۳۵۰ هزار رای، بیشتر از آرای دکتر احمدی نژاد است. امیدوارم تهرانیهایی که فکر می کنند رای آنها به میرحسین موسوی، به حساب احمدی نژاد ریخته شده است به این آمار توجه کنند.)
۱۰- اصولا، ادعای تقلب تعیین کننده و تاثیر گذار در انتخابات ایران، معلول نا آشنایی با مکانیسم انتخابات در ایران است. اگر تمام صندوقهای رای، پس از اخذ آرا، به نقطه ای مرکزی، مثلا وزارت کشور انتقال داده می شد و رای ها در آنجا، آن هم دور از چشم ناظران، شمارش می شد، می شد تصور کرد که امکان دستکاری در آرای مردم وجود دارد. اما وقتی حدود چهل و پنج هزار صندوق وجود دارد که برای شمارش آرای هر کدام از آنها، بین ده تا پانزده نفر عامل اجرایی و ناظر بومی شمارش آرا (اعم از ناظران کاندیداها، شورای نگهبان و وزارت کشور) وجود دارد، به این معنی است که در سرتاسر کشور، حدود ۵۰۰-۶۰۰ هزار نفر درگیر شمارش آرا هستند. راستش را بخواهید، تقلب عمده در انتخاباتی که ششصد هزار نفر در سطح کشور، در شمارش آن دست دارند و شاهد رای واقعی مردم هستند، هنر بالایی در حد هنر احسن الخالقین می خواهد.
۱۱- حدود پنجاه هزار ناظر از طرف آقای موسوی در صندوق های رای حضور داشته اند و پس از شمارش آرای هر صندوق با امضای خود، صورتجلسه آن را تایید کرده اند. بنابراین، ادعای کلی «تقلب در انتخابات»، کافی نیست. ای کاش یک نفر از این ناظران، به صورت مصداقی و مشخص، می گفت که چه فرد یا افرادی، چه زمانی، کجا و چگونه، آرای یک صندوق یا حوزه را دستکاری کرده اند.
وقتی جماعتی در این توهم باشند که در اکثریت هستند ولی در انتخابات، اکثریت را به دست نیاورند، خیلی راحت می توان آنها را به بازی گرفت. مردم ایران، منحصر به مردم شهر تهران یا دانشجویان برخی دانشگاهها نیستند.
تماس های مستقیم و با واسطه ام با دوستانم در ورامین، دماوند، قم، اصفهان، یزد، مشهد، ازگل (منطقه ای در شمال شهر تهران)، حکایتگر این است که احمدی نژاد در تمام این مناطق به جز ازگل، از نظر تعداد آرا، با فاصله تقریبا زیادی از میرحسین موسوی، اول است. در ازگل، پیشتازی با میرحسین موسوی است. منتظر مطالب بعدی در این زمینه باشید.
تکمیلی، ۲۳ خرداد، ساعت ۱:۳۰ بامداد: تماسهای چند ساعت پیش بنده با دوستی در استان کرمان، حاکی از این بود که احمدی نژاد در کهنوج، رفسنجان و سیرجان، با اختلاف زیادی از سایر رقبا جلوتر است. در یزد نیز با شمارش اولیه آرا، به نظر می رسد که بین دو کاندیدای مطرح، رقابت نزدیکی وجود دارد. از آنجا که سایتهای معروف خبری به نحو دقیق تر و مفصل تری در حال انتشار این اطلاعات هستند، از ادامه درج اینگونه اخبار در وبلاگ خودداری می کنم.
«آنها نموداري منتشر كرده اند و من را به هزار فاميل متهم كردهاند. پاسخ اين است كه ما عجب باجناقهاي جديدي پيدا كردهايم!... ميگويند «احمديمقدم» و «زريبافان» و چند نفر ديگر باجناق من هستند! اما بنده تنها سه باجناق دارم. يكي در كارخانه شير پاستوريزه تهران كار مي كند، ديگري هنرمندي نقاش است و سومي يك بازنشسته و يك كوهنورد و ورزشكار حرفهاي است. آنها اينقدر ناشي بودند كه آقاي «محرابيان»، وزير صنايع را خواهرزاده من معرفي كردند. يعني به ادعاي اينها، من خواهرزاده اي داشته ام كه بعد از سالها تازه در سال ۱۳۶۶ او را در دانشگاه علم و صنعت دیده ام!»
(احمدي نژاد، ۲۰ خرداد ۱۳۸۸، تجمع دانشگاه شريف)
-------
این مطلب را حتما بخوانید: ناجوانمردی حیرت برانگیز موسوی در غیاب احمدی نژاد
همین الان که این سطور را می نویسم، آقای میرحسین موسوی، که تنها در غیاب رقیبش، زبان گویایی دارد، در مناظره با آقای کروبی، نمودارهای بانک مرکزی را به همراه آورده است تا تناقض آمارهای ارائه شده توسط آقای احمدی نژاد در دو شب گذشته را با آمارهای بانک مرکزی نشان دهد. در نمودار ایشان که با آمار بانک مرکزی منطبق است، آمار تورم در سال 1387، 25 درصد قید شده است. آقای موسوی سئوال می کند که آقای احمدی نژاد، چطور به همین راحتی ادعا می کند که تورم 15 درصد است.
خوب، اولین نتیجه ای که از این واقعه می گیریم این است که الحمدلله حضرات، دیگر آمارهای بانک مرکزی را معتبر می دانند. چرا که تا دیروز، حاضر نبودند سندیت این آمارها را که اتفاقا با آمارهای نهادهای خارجی، مثل صندوق بین المللی پول هم تطابق دارد بپذیرند.
دومین نتیجه و نتیجه مهمتر این است که حضرات در غیاب رقیب، بدجور به کاهدان زده اند! انصافا چه تناقضی بین اینکه آمار تورم در سال 1387، 25 در صد است و اینکه تورم امروز، 15 درصد است وجود دارد؟ آقای موسوی! طرفداران آقای موسوی! مگر احمدی نژاد ادعا کرده است که در سال 1387 (و یا حتی یکسال گذشته)، تورم 15 در صد بوده است که فاتحانه آمار 25 درصدی سال 1387 را به رخ می کشید؟
آقای موسوی، چنان فاتحانه، احمدی نژاد را به درغگویی متهم کرد که خود بنده که خوب به یاد داشتم احمدی نژاد در دو برنامه «گفتگوی ویژه خبری»، شبکه 2 (مورخ 15 خرداد) و «مناظره با آقای کروبی» (مورخ 16 خرداد)، آمار امروز را 15 درصد اعلام کرده، به شک افتادم که نکند احمدی نژاد، آمار سال 1387 را 15 در صد اعلام کرده است. با کمال تاسف برای آقای موسوی، یک جستجوی کوچک اینترنتی نشان داد که احمدی نژاد، حتی یک بار هم اعلام نکرده است که آمار سال 1387، 15 درصد بوده است و بحث او تماما در مورد امروز و در اصطلاح فنی، تورم نقطه ای بوده است. به موارد زیر توجه کنید:
احمدی نژاد در برنامه گفتگوی ویژه خبری، شبکه 2:
امروز كه تورم 15 درصد است آنها اصرار ميكنند كه تورم 25 درصد است. منبع: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803160244
احمدی نژاد در مناظره با مهدی کروبی:
- در حال حاضر اين نرخ رو به پايين و زير 15 درصد است و به لطف خدا آن را يك رقمي خواهيم كرد.
- همان موقع كه تورم 25 درصد بود بانك مركزي آن را اعلام كرد و الان هم كه تورم زير 15 درصد است همان بانك مركزي اعلام ميكند نه اينكه كس ديگري بخواهد اين حرف را بزند؛ بانك مركزي روز به روز تورم را اعلام ميكرد و ما هم نفي نكرديم چون خود مردم آن را حس ميكنند. منبع:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803160244
و اما گزارش بانک مرکزی چه می گوید؟
در پایان، توجه خوانندگان را به گزارش بانک مرکزی که اتفاقا موید نظر دکتر احمدی نژاد است ارجاع می دهم. تیتر مطلب، خودش گویا است: «بانک مرکزی: تورم 23 درصد، تورم نقطهای: 15 درصد». منبع:
http://alef.ir/1388/content/view/47239/
خوانندگان محترم توجه داشته باشند که در آمار بانک مرکزی، تورم یک سال منتهی به اردیبهشت، ۶/۲۳ درصد اعلام شده است، نه تورم امروز و ماههای اخیر. همین که متوسط تورم یک سال اخیر، ۴/۱ درصد نسبت به متوسط تورم سال ۱۳۸۷ کاهش یافته، حاکی از این است که نرخ تورم در دو ماه گذشته، کاهش چشمگیری داشته است که در میانگین سالانه، خود را به اندازه کاهش ۴/۱ درصدی نشان داده است.
واقعا برای آقای موسوی که نشان دادند فقط در تریبونهای یک طرفه ای که رقیبشان حضور ندارد، شیر هستند، متاسفم.
در همين رابطه بخوانيد:
ناجوانمردی حیرت انگیز موسوی در غیاب احمدی نژاد
رئيس كل بانك مركزي در پاسخ به موسوي: حاضرم مناظره كنم
موسوي با هتاكي كار را تمام كرد
احمدی نژاد با مناظره دیشب، اگر به پیروزی کوتاه مدت دست نیافته باشد، در بلند مدت، پیروز مطلق مناظره بود. او حتی اگر رای هم نیاورد، سخنانش چنان شوک آور بود که برای همیشه در ذهن بینندگان مناظره باقی خواهد ماند. ایرانیان، سخنان او را فراموش نخواهند کرد و اگر رقیبش رای بیاورد، خیلی زود حقانیت آن سخنان برایشان روشن خواهد شد.
آن روز که وزرای مادام العمر کارگزارانی، دوباره وزارتخانه های کلیدی را در دست بگیرند، آن روز که خصوصی سازیها و واگذریهای بی ضابطه و رانتی دوباره به راه بیفتند و شاهد بیکار شدن سیل آسای کارگران باشیم، آن روز که به شوق پیوستن به wto، خیل کالاهای وارداتی کشور را پُر و تولید بومی را نابود کنند، آن روز که دکوراسیونهای چندصد میلیونی دفاترِ حضرات، جشنهای افتتاحیه چند میلیاردی و اعطای وامهای دهها میلیاردی به معدودی نور چشمی، دوباره احیا شوند و جای وامهای کوچک به اقشار مردم را بگیرند، مردم خواهند فهمید که دیشب چه کسی درست می گفت. هر چند معتقدم سونامی بزرگ احمدی نژاد در راه است ولی حتی اگر او پیروز انتخابات ۱۳۸۸ هم نشود و اگر زنده بگذارندش، در سال ۱۳۹۲ به کابوس حضرات تبدیل خواهد شد.
ملتی که از امروزش، فقط بدیها و گرفتاریها و ناخوشی ها را می بیند و از دیروش فقط خوبیها و خوشیها را در حافظه نگه داشته است، همیشه پشیمان است.
احمدی نژاد چه رای بیاورد و چه رای نیاورد، با تابوهایی که دیشب شکست، پیروزی بسیار بزرگ تری از پیروزی در انتخابات به دست آورد. بالاخره باید روزی روشن می شد که حساب انقلاب اسلامی، از حساب گردن کلفتهایی که خود را مالک آن می دانند جداست.
آن معلمان اخلاقی که احمدی نژاد را به بی اخلاقی در مناظره دیشب متهم می کنند، در چهار سال گذشته که دهها روزنامه و مجله و تریبون، رئیس جمهور کشور را «کوتوله»، «متقلب»، «عوامفریب»، «دیکتاتور» و... نامیدند کجا بودند؟ احمدی نژاد بی اخلاق بود که در حضور رقیب، به رقیب تاخت یا موسوی که صدایش فقط در تریبونهای یک طرفه ای که رقیبش حضور ندارد کلفت است؟
افرادی که تا دیروز احمدی نژاد را تمسخر می کردند که «پس کجاست لیست اسامی مفسدان اقتصادی ات؟»، حالا که او اسامی چند نفر از آنها را اعلام کرده، یادشان افتاده است که افشای این اسامی قبل از حکم قوه قضائیه غیراخلاقی است! کدام قوه قضائیه؟ قوه قضائیه ای که پرونده های آشکار تخلفات اقتصادی در بایگانیهایش دارند خاک می خورند؟ قوه قضائیه ای که محکوم شدن طرف بلژیکی رشوه دهنده را در پرونده استات اویل دیده است ولی به طرف ایرانی رشوه پذیر، مجال داده است که راست راست در این کشور بگردد و از امکاناتش علیه دولت استفاده کند؟ قوه قضائیه ای که به رغم فرمان هشت ماده ای رهبر، اصولا وجود مافیای اقتصادی را قبول ندارد؟ قوه قضائیه ای که رئیسش، مبارزه با دانه درشتهای نو کیسه را موجب فرار سرمایه می داند؟ قوه قضائیه ای که به جای زمین خواران (مثلا در سیرجان)، کسی را که در برابر آنها ایستاده است به حبس می کشد؟
شکست خوردگان مناظره دیشب، با حلوا حلوا کردن می خواهند دهن خود را شیرین کنند. آن چیزی که برخی، «متانت» موسوی در مناظره دیشب می نامندش، متانت نبود، کم آوردن و جواب نداشتن برای حریف بود و الا اخلاقگرایی و انصاف مهندس را در چند ماه گذشته، در تریبونهای یک طرفه ای که رقیبش حضور نداشت دیده ایم.
پی نوشت: اگر مثل بنده معتقد هستید، مدت مناظره دیشب کمتر از حد لازم بود، پیامکی با مضمون زیر را به شماره ۱۰۰۰۶۰۲ ارسال کنید و از دیگرانی هم که مثل شما فکر می کنند بخواهید آن را ارسال کنند:
«خواهان مناظره دوباره احمدی نژاد-موسوی هستم.»
آن دسته از دوستانی که معتقدند احمدی نژاد، شکست خورده مناظره دیشب بوده است، به طور حتم برای تاکید بر این شکست و خراب شدن بیشتر احمدی نژاد، این پیام را حتما ارسال خواهند کرد!
اول بگویم که کاملا نتیجه انتخابات آینده را غیرقابل پیش بینی می دانم، یعنی ممکن است احمدی نژاد حتی ۲۵ میلیون هم رای بیاورد و از آن طرف هم ممکن است که با ریزش قابل توجه آرا نسبت به دوره قبل مواجه شود. آنچه در ادامه می نویسم بر اساس دریافت فعلی ام است.
دیشب، با جمعی از بچه های احمدی نژادی، در میدان محسنی (خیابان میرداماد)، پوسترهای احمدی نژاد را پخش می کردیم. تیپهایی ماشینهایشان را نگه می داشتند و درخواست پوستر می کردند که اصلا آدم باور نمی کرد احمدی نژاد باشند؛ کراواتی، خانمهای با هفت قلم آرایش، مردها و پسرهایی که زنجیر به گردنشان آویخته بود و...
هرچه به روزهای آخر تبلیغات نزدیک می شویم، جو سنگین و کاذبی که مچ بندها و لباسهای سبز رنگ درست کرده اند شکسته می شود. به نظر من، خیلی محتمل است که به عکس تصور رایج، آرای خاموش به نفع احمدی نژاد ریخته شود. آرایِ خاموشِ افرادی که در جو سنگینی که رسانه ها ۴ سال است درست کرده اند، نمی توانند علاقه خود را به احمدی نژاد اظهار کنند، اما در روز ۲۲ خرداد بدون ترس از تمسخر دیگرانی که تصور می شود اکثریت هستند، می توانند رای خود را به طور مخفیانه به احمدی نژاد بدهند. اکثریت خاموشی که چهار سال پیش، احمدی نژاد برایشان فردی گمنام بود و به همین خاطر به او رای ندادند.
در ساعتهای شلوغ، وقتی در ایستگاه مترو هستید، چه نسبتی از جمعیت حاضر در مترو، مچ بند یا لباس سبز پوشیده اند؟ وقتی در ترافیک هستید، چند ماشین از ماشینهای حاضر در ترافیک، عکس میرحسین موسوی را به شیشه شان چسبانده اند؟ این افراد و ماشینها به چشم می آیند و توی چشم هستند ولی اکثریت نیستند. پوسترهای «هاشمی ۲۰۰۵» را در دوره دوم انتخابات سال ۱۳۸۴ فراموش نکرده ایم که چقدر توی چشم بودند.
اگر احمدی نژادی هستید خجالت نکشید. در این روزهای باقیمانده، پوستری از احمدی نژاد را به ماشین یا موتور سیکلت خود بچسبانید و اگر خودتان ماشین یا موتور ندارید به نزدیکانتان که وسیله نقلیه دارند توصیه کنید این کار را بکنند. مچ بندهای پرچم ایران را به دستان خود ببندید. اگر ستادهای احمدی نژاد مچ بند پرچم نداشتند، می توانید از مغازه های خرازی، رولهای باریک پرچم ایران را با هزینه ای کم خریداری کنید. رول پرچم را به اندازه مچ بند یا بازوبند قیچی و قطعه قطعه کنید و بین احمدی نژادیها پخش کنید. این کار شما، کم کم خجالت دیگرانی را که بیشتر از شما خجالت می کشند می ریزد و کم کم می فهمید که خجالت شما بی جا بوده است.
بخواهیم یا نخواهیم، در چند روز آخر، خفقان نرمی که جلوی اظهار علاقه بسیاری از مردم را به احمدی نژاد گرفته است شکسته خواهد شد و خیابانها و اماکن عمومی پر از عکسهای احمدی نژاد و پرچم های ایران خواهد شد.
آن چهره های ثابتی که هر شب در میدان ولی عصر و برخی میدانهای دیگر تجمع می کنند، تنها ۵۰۰، ۶۰۰ نفر از جمعیت شهر چند میلیونی تهران هستند. اگر قرار باشد آنها را مشت نمونه خروار بگیریم، رای کروبی، حداقل چهل پنجاه درصد است، در حالی که می دانیم چنین نیست.
شکی در عدم محبوبیت احمدی نژاد در بین بسیاری از دانشجوها ندارم، اما از آنجا که مثل ۲۰، ۳۰ سال پیش نیست که دانشجو شدن کار خیلی شاقی باشد، دانشجوی امروزی، به صرف دانشجو بودنش، همانقدر برای جامعه مرجعیت دارد که ۳۰ سال پیش دانش آموزان دبیرستانی داشتند. (عرض شود که خود بنده دانشجو هستم!)
این روزها در تلویزیونهای ایستگاههای مترو، فیلمی به ظاهر بی طرفانه درباره انتخابات پخش می شود که پر است از عناصر سبز رنگ و افراد سبزپوشی که با آنها مصاحبه می شود. همشهری، روزنامه شهرداری از دیروز، صفحه ای ویژه را به تخریب دولت نهم اختصاص داده است که مطالب دنباله دارش توسط ستاد یکی از کاندیداهای مخالف دولت تهیه شده است. قالیباف، شهردار تهران، با پول مردم، در سالگرد رحلت امام، در اقدامی بی سابقه در کنار پرچمهای سیاه، از پرچمهای سبز در میادین شهر استفاده کرده است. برخی دفاتر «همشهری محله» به ستادهای میرحسین موسوی تبدیل شده اند. به لطف خدا، این کارها نتیجه عکس خواهد داد.
این فیلم تاثیر گذار را هم حتما ببینید و اگر تاثیر گرفتید، برای دیگران بلوتوث یا به نحوی تکثیر کنید. خدا کند شمقدری در فیلم دوم احمدی نژاد از آن استفاده کند. آن هم در سکانس اول فیلم.
لینک دانلود این فیلم برای تلفنهای همراه:
http://jamandeh.persiangig.ir/video/Ahmadinejad_Khaiierin.3gp
ــــ
پی نوشت ۱۴/خرداد/۱۳۸۸: بزرگتر از پیروزی در انتخابات (یادداشت جدید وبلاگ، در مورد مناظره دیشب احمدی نژاد-موسوی)
دو سال پیش که فیلم دست دادن آقای خاتمی با زنان ایتالیایی منتشر شد، ایشان به جای توجیه یا اظهار پشیمانی از این کار، اساس دست دادن خود را با زنان ایتالیایی تکذیب کرد و فیلم منتشر شده را «مونتاژی» نامید. در آن زمان به عنوان یک دانشجوی سینما، یادداشتی نوشتم و توضیح دادم که «مونتاژی بودن فیلم یعنی چه؟» و نتیجه گرفتم که متاسفانه ادعای آقای خاتمی در مورد مونتاژی بودن فیلم مذکور درست نیست. آن یادداشت در زمان خود مورد استقبال چند سایت اینترنتی نیز قرار گرفت.
به تازگی* فیلم دیگری از آقای خاتمی منتشر شده است که ایشان در آن مشغول تعریف کردن جوکی با لهجه آذری هستند و مضمون جوک هم تمسخر مداحان آذری است. شخصا با انتشار عمومی فیلمی که از یک جلسه خصوصی گرفته شده است موافق نیستم و آن را اخلاقی نمی دانم. دمیدن در احساسات قومی را نیز برای استفاده انتخاباتی نادرست می دانم، اما وقتی می بینم حالا که فیلم منتشر شده، آقای خاتمی به جای عذرخواهی، دوباره ادعا کرده است که این فیلم مونتاژی، دستکاری شده و کذب است برایم این حال و احوال آقای خاتمی مایه تاسف است. به همین خاطر در اینجا به چند نکته اشاره می کنم:
۱- آقای مجید انصاری که در فیلم مذکور به همراه آقای خاتمی دیده می شوند، چند روز قبل در تبریز صحت این فیلم را تایید کرده اند، بنابراین آقای خاتمی باید حواسشان باشد که با مونتاژی معرفی کردن این فیلم، دارند دوست خود آقای انصاری را دروغگو معرفی می کنند!
۲- وقتی ایشان می گویند فیلم دست کاری شده و مونتاژ است، دقیقا منظورشان چیست؟ در این فیلم، صدای ایشان شنیده می شود (و در این فیلم به عکسِ فیلم دست دادن با زنان ایتالیایی، عنصر مهم و حساسیت برانگیز، صدا است نه تصویر.) آیا منظور آقای خاتمی این است که صدای کسی که جوک تعریف می کند، صدای ایشان نیست و یک نفر صدای ایشان را تقلید کرده است؟ گیریم که یک نفر، صدای آقای خاتمی را تقلید کرده باشد، ایشان در مورد هماهنگی صدای فرد تقلید کننده و مضمون صحبتهای او با حرکات لب، دهان و دستهایشان چه توضیحی دارند؟ آیا با تحولی شگرف در هنر دوبله در ایران و جهان روبه رو شده ایم؟
۳- شاید اگر نخوانده بودم که آقای خاتمی در مصاحبه ای، ادعای عجیب سانسور شدن ۲۰ ساله آقای موسوی را تکرار کرده اند و فرموده اند: «موسوی در عرصه بود اما سانسور می شد»!، رغبتی به نوشتن این یادداشت پیدا نمی کردم. اما حالا که اینجور ادعاها تکرار می شود، باید به ایشان فهماند کسانی هستند که در ادعاهایشان تامل می کنند و ممکن است به نتیجه گیریهای ناجوری از سخنانشان برسند. به همین مناسبت از آقای خاتمی و همچنین آقای میرحسین موسوی سئوال می کنم، گیریم که آقای موسوی، ۲۰ سال ممنوع التصویر و مورد سانسور صداوسیما بوده است، چرا روزنامه ها و سایتهای اینترنتی دوستان این بزرگان، هیچ خبر، گزارش و مصاحبه ای از در عرصه بودن آقای موسوی منتشر نمی کردند؟ یعنی اصلاح طلبان هم، میرحسین را سانسور می کردند؟ آقای موسوی و خاتمی با این ادعایشان، چه جوابی برای دهها خبرنگاری که در ۲۰ سال گذشته خواهان مصاحبه با آقای موسوی بوده اند اما با جواب منفی ایشان مواجه شده اند دارند؟
-----
*یکی از دوستان تذکر داده اند که این فیلم به تازگی منتشر نشده است، بلکه بیشتر از ۵/۱ سال است که در سایتهایی مثل YouTube قابل دانلود است.
پی نوشت:
پیشنهادی به طرفداران و ستادهای حامی احمدی نژاد
احمدی نژاد زیر تابلوی خلیج عربی ننشست
یادداشت مانیفست گونه احمدی نژاد را تکثیر کنید!
۲۲ خرداد ۱۳۸۷، یعنی درست یک سال قبل از انتخابات پیش رو، دکتر محمود احمدی نژاد در وبلاگش مطلبی نوشته است که به زعم بنده، می توان آن را «مانیفست احمدی نژاد» نامید. یعنی اگر قرار باشد تنها یک نوشته یا سخنرانی را از احمدی نژاد انتخاب کنیم که با همان یک نوشته یا سخنرانی، بیشترین معرفی را از جهان بینی او ارائه داده باشیم، شخصاً این نوشته را انتخاب می کنم:
امام خمینی «سیاستمدار یا حقیقت مدار»
خواننده در وقت خواندن این یادداشت، احساس می کند احمدی نژاد از عمق جان و البته با دلی پر و دردمند آن را نوشته است. (به ساعت نصب این یادداشت در صفحه اول وبلاگ احمدی نژاد دقت کنید: ۴:۱۹ صبح. حتی ساعت نصب یادداشت نیز، از دردمندی و غربت نویسنده آن حکایت می کند.)
ویژگی دیگر این نوشته آن است که احمدی نژاد بر خلاف رویه معمولش، در لابه لای سطور آن، به برخی تهمتهایی که در سالهای گذشته به او زده اند (مثل وابستگی اش به انجمن حجتیه، ادعای هم غذا شدن با امام زمان و ...) نیز جواب داده است.
متاسفانه این یادداشت احمدی نژاد، با وجود منحصر به فرد بودنش، آن جور که شایسته است مورد توجه قرار نگرفت. به نحوی که هنوز جماعتی بیشرمانه ادعا می کنند که احمدی نژاد داعیه هم غذا شدن با امام زمان(عج)، یا اقامه نماز به امامت ولی عصر(عج) را دارد!
همه کسانی که انتخابات سال ۱۳۸۴ را به یاد دارند می دانند که در دور اول انتخابات آن سال (۲۷ خرداد)، طرفداران احمدی نژاد کمترین تعداد پوستر و بنر را برای تبلیغات او منتشر کردند و در عوض با سخنرانی، بروشور و جزوه های تبلیغاتی، احمدی نژاد را معرفی کردند. تنها در دوره دوم انتخابات بود که پوسترهایی از احمدی نژاد به صحنه آمد که البته در مقایسه با پوسترها و بنرهای رقیبش (هاشمی رفسنجانی)، اصلا به چشم نمی آمد. می خواهم بگویم احمدی نژاد برای رای آوردن احتیاج به پوستر و بنرهای رنگارنگ ندارد. برای پیروزی احمدی نژاد باید اطلاع رسانی کرد. باید ضعف و خلأ اطلاع رسانی و تبلیغاتی دولت نهم را در ایام باقیمانده تا انتخابات با اطلاع رسانی جبران کرد. به نظر بنده یکی از اقلامی که ستادها و طرفداران احمدی نژاد به جای پوستر و بنر باید روی پخش آن متمرکز شوند، همین یادداشت احمدی نژاد است. به جای پوستر و تراکت و بنر، هر طرفداری در حد وسع خودش، این نوشته مانیفست گونه احمدی نژاد (یا حد اقل گزیده ای از آن) را تکثیر کند و در اختیار دوستان، همسایگان و اقوامش قرار دهد. وبلاگها و سایتهای احمدی نژادی نیز، متن کامل آن را منتشر کنند یا حداقل به آن لینک دهند. ضمنا براي اين يادداشت، بايد تيتري متفاوت و جلب توجه كننده انتخاب شود.
«بسم الله الرحمن الرحيم
هنر، عرصه خلاقيت انسان و مظهر جمال حق و جلوه عشق و زيبايي است
جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي
در اجراي ماده 18 اصلاح اساسنامه فرهنگستان هنر مورخ 21/1/80 شوراي عالي انقلاب فرهنگي و بنا به پيشنهاد مجمع عمومي فرهنگستان هنر، به موجب اين حكم جناب عالي را براي مدت چهار سال ديگر به عنوان رييس فرهنگستان هنر برمي گزينم.
اميد است با استعانت از خداوند منان و مشاركت ساير اعضاي محترم درخدمت خالصانه به پيشرفت و تعالي هنر در اين سرزمين هنر پرور موفق باشيد.
محمود احمدي نژاد
رييس جمهوري اسلامي ايران»
منبع: پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری اسلامی ایران، ۵ اردیبهشت ۱۳۸۶
پی نوشت: از این پست وبلاگ، هر برداشت و تفسیری که دوست دارید می توانید داشته باشید. قصد من فقط توجه دادن به واقعیتی بود که به نظرم رسید به آن توجه نمی شود.
به جای شال سبز، کراوات به گردن بیندازید، ولی دروغ نگویید!
این مطلب را می نویسم چون می بینم این روزها مدام تکرار می شود که احمدی نژاد در اجلاسی شرکت کرد که عنوانش «شورای همکاری کشورهای خلیج عربی» بود، یا در زیر تابلویی که عبارت «خلیج عربی» بر آن نوشته شده بود، نشست. این ادعا را کسانی تکرار می کنند که مطمئن هستم سواد عربی شان در حدی هست که بفهمند دارند چه اشتباه بزرگی می کنند، اما وقتی مدام این اشتباه را تکرار می کنند یا باید در سواد و نخبگی شان شک کرد یا در صداقتشان.
عنوان اجلاسی که احمدی نژاد در سال ۱۳۸۶، به عنوان عضو میهمان به شرکت در آن دعوت شد (و اگر آن دعوت را نمی پذیرفت به طور حتم از سوی همین کسانی که او را به خاطر شرکت در آن اجلاس شماتت می کنند به ماجراجویی و تشنج و تنش آفرینی در روابط با همسایگان متهم می شد)، «مجلس التعاون لدول الخلیج العربیه» بود. مخالفان باسواد احمدی نژاد، عنوان این اجلاس را اینگونه ترجمه می کنند: «شورای همکاری دولتهای خلیج عربی». در حالیکه هر دانش آموزی، با سوادِ عربی دوم راهنمایی می داند که ترجمه درست این عبارت، «شورای همکاری دولتهای عربی خلیج» است. چرا؟ توضیح می دهم:
کلمه «العربیة» در این عبارت به «ة»، ختم شده است، یعنی به شکل مونث به کار رفته است. در قواعد زبان عربی، صفت کلمه مونث، مونث و صفت کلمه مذکر، مذکر است. بنابراین در این عبارت، کلمه «العربیة»، صفت یک کلمه مونث است. در عبارت «دول الخلیج العربیة»، کلمه «خلیج»، دارای جنسیت مذکر است، نه مونث. بنابراین «العربیة»، نمی تواند صفت خلیج باشد. اگر صفت خلیج بود، این عبارت باید به این شکل می آمد: «دول الخلیج العربی».
اما کلمه «دول» که جمع مکسر کلمه مونث و غیر جاندار «دولة» است، از نظر جنسیت، مونث است. بنابراین روشن می شود که کلمه العربیة، صفت کلمه «دول» است و نتیجه اینکه ترجمه درست «دول الخلیج العربیة»، «دولتهای عربی خلیج» است نه «دولتهای خلیج عربی».
یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری، اخیرا در سخنرانی اش در پاسخ به سئوال انتقادی یکی از حضار که به خاطر ایام فاطمیه، لباس مشکی پوشیده بود گفته است: «به جای مشکی، لباس قرمز بپوشید ولی دروغ نگویید.» با این حال ایشان در همان سخنرانی، مدعی شده اند احمدی نژاد در اجلاسی شرکت کرده که عنوان «خلیج عربی» داشته است. من هم به نوبه خودم، خدمت این کاندیدای محترم عرض می کنم «به جای شال سبز، کراوات به گردن بیندازید ولی دروغ نگویید»!
توضيح تكميلي (با تشكر از علي، يكي از خوانندگان وبلاگ)
آدرس زير، بخش ترجمه سايت گوگل است که کلمه ها، عبارتها و جمله عربي را به انگليسي ترجمه مي كند:
http://translate.google.com/translate_t?hl=en&sl=ar&tl=en#
دوستاني كه در صحت ادعاي بنده شك دارند، مي توانند هر دو عبارت «مجلس التعاون لدول الخلیج العربیة» و «مجلس التعاون لدول الخلیج العربی» را در اين صفحه یا هر صفحه ترجمه دیگری در اینترنت وارد كنند و ترجمه آنها را با هم مقايسه كنند.
كساني هم كه حوصله ندارند، مي توانند اينجا را كليك كنند و ترجمه انگليسي هر دو عبارت را با هم مقايسه كنند. همانطور كه مي بينيد ترجمه انگليسي اين دو عبارت به ترتيب از اين قرار است:
The Cooperation Council for the Arab States of the Gulf
The Cooperation Council for the Arab Gulf States
پی نوشت:
۱۲ خرداد ۱۳۸۸: یکی دو نفر پرسیده اند که اگر منظور این عبارت، «دولتهای عربی خلیج» است، ایران که دولتی عربی نیست در این اجلاس چه کار می کرده است. در جواب این دوستان باید بگویم که طبق عرف اجلاسهای منطقه ای بین المللی، در هر دوره ای از این اجلاس ها، یکی دو دولت، خارج از مجموعه دولتهای عضو اجلاس، به عنوان عضو ناظر یا میهمان به اجلاس دعوت می شوند. در آن سال هم دولت ایران به عنوان دولت میهمان به آن اجلاس دعوت شد. کما اینکه دولتهایی مثل ترکیه که نه در حاشیه خلیج فارس هستند و نه عرب هستند نیز به عنوان عضو میهمان به این اجلاس دعوت شده اند. نمونه دیگر، شرکت ایران به عنوان عضو میهمان در اجلاس کشورهای آفریقایی بود، در حالی که ایران دولتی آفریقایی نیست.
۱۸ خرداد ۱۳۸۸: یادداشت جدید وبلاگ را در مورد مناظره میرحسین موسوی با مهدی کروبی حتما بخوانید:
آقای موسوی! الآن سال ۱۳۸۸ است، آمارهای سال ۱۳۸۷ را به رخ می کشید؟