تبليغاتX
آرمانشهر

آرمانشهر

(شاید هم ویرانشهر)


اینجا به جای صدا از دهانها الیاف پیله خارج می شود...
اشتباه نکن! ولی کسی پروانه هم نمی شود.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:58  توسط بنده خدا  | 


باغ و جنگل را در پارک
باغچه را در گلدان
دریا را در آکواریوم
رودخانه را در استخر
و چشمه را در بطری
                           خلاصه کردیم.

تو را در آلبوم عکس، خلاصه نمی کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 3:40  توسط بنده خدا  | 


لاکپشتی که با او فرفره بازی می کنند به کجا پناه ببرد؟
برای پروانه چه فرقی می کند که در تار عنکبوت بمیرد یا در توده عسل؟
آیا چیزی از این غم انگیزتر وجود دارد که شاخه گل پلاستیکی را در آب بگذارند؟
چند سال قبل از آپارتمان، گلهای آپارتمانی آفریده شدند؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 3:36  توسط بنده خدا  | 

شکارچی، قفسی پر از قناری را با خود حمل می کرد.
قناریها را یکی یکی در چله تیر کمان دوشاخه اش می گذاشت، نشانه گیری می کرد و به طرف تخته سنگها پرتاب می کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 3:42  توسط بنده خدا  | 

فیلمنامه و کارگردانی: مایک دیویس Mick Davis
مدت: ۱۲۸
کشور: آمریکا، فرانسه
سال تولید: ۲۰۰۴
-------
مودیلیانی، دومین فیلم مایک دیویس است که بر اساس زندگی نقاش مدرنیست ایتالیایی یهودی، آمادئو مودیلیانی (۱۸۸۴-۱۹۲۰) ساخته شده است.
محور فیلم، رابطه عاشقانه مودیلیانی با ژان هبوترن Jeanne Hébuterne است و فیلم هم از زبان ژان روایت می شود. ژان، دختری است که مدل و سوژه بسیاری از تابلوهای مودیلیانی بود و از او صاحب یک نوزاد دختر شده بود. همانطور که در فیلم می بینیم، ژان یک روز پس از مرگ مودیلیانی، در حالیکه فرزند دیگری از او در شکم داشت خودکشی می کند و در کنار مودیلیانی دفن می شود. 
از نکات جالب فیلم این است که به جز مودیلیانی، پیکاسو، ژان کوکتو(۱) و گرترود اشتاین(۲) را می بینیم و بار دیگر متوجه می شویم که نهضتهای هنری را هنرمندانی به وجود آورده اند که نه چون جزیره هایی مجزا از هم، بلکه در تعامل، ارتباط و رقابت با یکدیگر زندگی می کرده اند. نمونه دیگری از این ارتباط را می توان در دوستی پایداری که بین لوئیس بونوئل(۳)، سالوادور دالی(۴) و فدریکو گارسیا لورکا(۵) وجود داشت دید. سوای هنر، در هر حوزه دیگری که زایندگی وجود داشته است چنین تعاملی را بین بزرگان آن حوزه می بینیم: مثل رفت و آمد بسیاری از فیزیکدانان کوانتومی به خانه یونگ و شرکت آنها در مباحث روانکاوی او. 
نکته دیگر در مورد فیلم مودیلیانی این است که می تواند شاهد خوبی بر وجه نفسانی و ناسوتی هنر مدرن باشد.
در فیلم بارها به یهودی بودن مودیلیانی اشاره می شود و طبق رویه معمول، کاتولیکی معتقد، به عنوان یک ضدیهودی بی منطق و بی عاطفه نشان داده می شود. البته باز هم طبق رویه معمول، بدون اشاره به عوامل و زمینه های تاریخی این ضدیت.
بازیگری که نقش پیکاسو را در این فیلم بازی می کند، یک کمدین ایرانی - انگلیسی به نام «امید جلیلی» است.
-----
۱- فیلمساز، نمایشنامه نویس و نقاش فرانسوی
۲- نویسنده زن ثروتمندی که نقش پررنگی در حمایت و پر و بال دادن به هنرمندان مدرن، چه در حوزه ادبیات و چه در حوزه هنرهای تجسمی داشت. در چند زندگینامه ای که از هنرمندان مدرن خوانده بودم، هر وقت به نام گرترود اشتاین برمی خوردم، حدس می زدم که این بانو، باید یهودی باشد. پیش نیامده بود که حدسم را امتحان کنم. جستجویی اینترنتی نشان داد که حدسم درست بوده است! به عنوان نمونه به این صفحه نگاه کنید:
http://en.wikipedia.org/wiki/Gertrude_Stein
۳- کارگردان سوررئالیست اسپانیایی
۴- نقاش سوررئالیست اسپانیایی
۵- شاعر و نمایشنامه نویس اسپانیایی

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 3:8  توسط بنده خدا  | 

سالهای سال است که سیبهای این باغ می رسند و در انتظار چیده شدن، بر درخت می گندند. امسال هم سیبهای باغت رسیده اند. آیا باز هم آنها را گندیده می پسندی؟ آخر این چه سرگرمی غریبی است؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 3:9  توسط بنده خدا  | 


آیا بادبادکها آسمان را قلقلک می دهند؟
چرا ابرها دیگر به شکل حیوانات در نمی آیند؟
آیا باد وقتی دودها را جارو می کند، ماسک می زند؟
باد، دودهایی را که جارو می کند، در کجا دفن می کند؟
چرا آسمان خراشها به بادبادکها اجازه پرواز نمی دهند؟
***
آیا قاصدک، از ایمیل خجالت می کشد؟
آیا تابستانها دل کوچه برای فرفره های کاغذی تنگ می شود؟
چرا تفنگ بادی ها و چرخ و فلکهای دوره گرد، بچه دار نشدند؟
آیا تیله بازی، کاشی بازی، هفت سنگ، لی لی، وسطی و زو، الآن پیش هم هستند یا تنهایند؟
عکس بازی، کدام قمار را به جانشینی خود برگزید؟
آخرین باری که در شهر، قاصدکی دیده شد چه زمانی بود؟
ــــــ
پی نوشت:
*با احترام به «دفتر پرسشها»ی پابلو نرودا
+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 11:15  توسط بنده خدا  | 

متفکری که در دوره «زبان عبارت»، «معاشرت و معامله می کند» ولی در دوره «زبان اشارت»، «زندگی می کند»، چگونه به زبان می آید؟ متفکری که دل در گرو دوره ای دارد که انسان، ولی و عاشق بوده است، در دوره ای که انسان، حیوان ناطق (اندیشمند) است، چگونه به زبان می آید؟
او نمی تواند به زبان بیاید. اگر به زبان بیاید، باید به زبان روز، یعنی زبان عبارت روی آورد، زبانی که از آن بیزار است. گیریم که از زبان عبارت استفاده کند، با این زبان چه می خواهد بگوید؟ از دوره ای که به آن تعلق خاطر دارد بگوید؟ مگر می توان آن دوره را به «مفهوم» تقلیل داد تا بتوان با زبان عبارت آن را بیان کرد؟ و گیریم که چنین تقلیلی ممکن باشد، آیا کسی که جانش شیفته آن دوره است، به خود اجازه چنین تقلیلی می دهد؟
اما او که با «خبر» است، چگونه می تواند سکوت کند؟ صبری عظیم لازم است که باخبر باشی و ساکت بمانی. برای او دو راه وجود دارد: اگر موهبت شاعری به او عطا شود، شعر بگوید. راه دیگر آن است که معدود افرادی را که ساحت عشق در وجودشان نخشکیده است دور خود جمع کند و با آنها سخن بگوید؛ با همه محدودیتهایی که در دوره غلبه ساحت عقل وجود دارد. 
او نمی تواند کتاب یا مقاله بنویسد. «زبان اشارت»، از آنجا که زبان حضور است، شفاهی است. مکتوب که بشود به علت فقدان حضور، مرده و گنگ می شود (مگر آنکه در قالب شعر یا مثلا نامه عاشقانه باشد.) «زبان عبارت» است که می تواند هم شفاهی باشد و هم مکتوب.
پس متفکری داریم که باخبر از دوره ولایت و عاشقی است ولی در دوره حیوان ناطق به دنیا آمده است. صبور هم نیست. پس به زبان آمده است. اگر صبور بود، ساکت می ماند. آیا اصلا می توان از او توقع صبر داشت و اینجا، محل صبر است؟ به هر حال او به زبان آمده اما آنقدرها هم کم صبر نبوده و سعی کرده است تا می تواند مراعات «زبان اشارت» را بکند. بنابراین سخنش را مکتوب نکرده است. حالا ما حیوانهای ناطق که گوشهایمان فقط زبان عبارت را می شنود، با نوارهای صوتی ضبط کننده سخنان او رو به روییم؛ نوارهایی که حس حضور را ثبت نمی کنند. با متن پیاده شده این نوارها مواجهیم؛ متونی که فاقد حضورند. از دیگر سو، توجه نمی کنیم که چون حیوان ناطقیم، گوشهایمان گیرنده آن جنس خبری که او می خواهد ابلاغ کند نیست و او که بی قرارِ ابلاغ این خبر است، چه مصیبتی برای ابلاغ آن دارد. آیا این باخبرِ کم صبرِ بی قرارِ بدون شنونده، می تواند پرخاشگر نباشد؟ و ما که فقط زبان عبارت را خوب می شنویم، می توانیم زبان اشارت را مغلق و گنگ ندانیم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 3:10  توسط بنده خدا  |