اواخر هفته گذشته، پدر، مادر و برادر کوچکم، سفری به استان گیلان داشتند. برادرم تعریف می کرد جو خیلی از مناطقی که از آنها عبور می کرده اند به نحو آشکاری احمدی نژادی بوده است. مثلاً:
۱- پشت بسیاری از تابلوهای کیلومتر شمار جاده ها، شعارهایی در حمایت از احمدی نژاد نوشته شده بود. شعارهایی مثل: «تو را من چشم در راهم، احمدی نژاد» و...
۲- روی شیشه و دیوار خیلی از مغازه ها، عکس احمدی نژاد بوده است. مثلا به دیوارهای داخل یک سوپر مارکت در منطقه گیسوم (بین آستارا و فومن) سه چهار تا عکس از احمدی نژاد نصب بوده است. برادرم موقع خرید از مغازه دار می پرسد: «احمدی نژادی هستید؟». جواب می دهد: «بله. اینجا همه احمدی نژادی هستند.»
۳- روی یک دیوار در شهر فومن، این حدیث از معصوم، با دستخطی بسیار درشت نوشته شده بود و هیچ کس هم روی آن را خط نزده بود: «یاران دجال در آخر الزمان، شال سبز بر گردن دارند.» (گرچه آن سبزهایی که روز قدس دیدم، از دجال صفتی چیزی کم نداشتند، در این مورد که مصداق این حدیث چه کسانی هستند قضاوتی نمی کنم. صرفا دارم یک وضعیت را روایت می کنم.)
-----------
لینکهای مرتبط:
«ایران فقط تهران شمالی نیست» در سه تصویر
وحید جلیلی: اقلیت اشرافی نمی تواند برابری رای خود با یک روستایی را تحمل کند
بررسی سه عامل شکل گیری توهم اکثریت در سبزها
اعتراض سبزها، موید نتیجه انتخابات
مردم و مردمترها
نمایشگاه سوبژکتیویسم در تهران
بررسی آمار آرای احمدی نژاد در شهر تهران
تصویر اول:
روزهای آخر خرداد ۱۳۸۸ است. دیکتاتورهای ساکن تهران شمالی، که فکر کرده اند ایران در محله های آنها خلاصه شده است، با اعتراضهایشان به نتایج انتخابات، حداقل ۵/۲۴ میلیون ایرانی را رنجانده اند. می گویم «حداقل» ۵/۲۴ میلیون ایرانی، چون اطمینان دارم بسیاری از رای دهندگان به موسوی هم که نمونه هایش را در اطراف خودم می بینم از رفتار این جماعت زورگو ناراحتند. اما این ۵/۲۴ میلیون بیشتر ناراحت هستند. چه توهینی بالاتر از اینکه وجودت را انکار کنند؟ تو را هیچ بیانگارند؟ تو را نبینند؟ اینها می توانستند رویه اخلاقی قبل از انتخابات را ادامه دهند و ما را متهم کنند که رایهایمان را به خاطر چند کیلو سیب زمینی می فروشیم، یا اینکه عوام و بی سواد و جواتیم. ولی اینکه منکر وجودت شوند، توهین بزرگی است.
به محمدحسین، دوست یزدی طلبه ام که ساکن قم است تلفن می کنم. محمدحسین، کپسول انرژی است و به تنهایی برای خودش یک امت است. زنگ می زنم که با او درد دل کنم و کمی اعصابم تسکین پیدا کند. در ضمن مکالمه تلفنی مان می گوید:
«حامد من واقعا دلم برای شماها می سوزد. اینجا در قم، هنوز عکس احمدی نژاد روی شیشه بسیاری از ماشینها نصب است. خیلی از این ماشینها، وقتی درخیابانهای قم از کنار هم رد می شوند از خوشحالی اینکه احمدی نژاد در انتخابات پیروز شده است برای همدیگر بوق می زنند و...»
این جمله ها را که از حسین می شنوم به آن دسته از دوستان محتاطم فکر می کنم که در این روزها، تحمل مخالف سبزها، آنها را مجبور کرده است به خاطر ته ریشی که به صورت دارند، محض اطمینان، تکه پارچه سبزی در جیبهایشان بگذارند که مبادا اگر گذارشان به عبور از تجمعات خیابانی سبزها در تهران افتاد، مورد ضرب و شتم آنها قرار بگیرند.
تصویر دوم:
پدر و مادر و برادر کوچکم، هفته اول مهرماه به قصد زیارت امام رضا به مشهد رفته بودند. وقتی برگشتند می گفتند روی دیوار و شیشه بسیاری از مغازه ها در مشهد، هنوز پوسترهای احمدی نژاد از دوره انتخابات باقی مانده است.
تصویر سوم:
این یکی را مادرم تعریف می کند. مادرم سوار تاکسی است. زن ۳۰- ۳۵ ساله مانتو پوشی که شال به سر بسته است و مقداری از موهایش هم از زیر شالش بیرون زده است کنار او نشسته است. یکی از شعارهای دیواری سبزها توجه زن را جلب می کند. زن، سر صحبت را با مادرم باز می کند. لحنش عصبانی است و بلند بلند صحبت می کند تا بقیه مسافران تاکسی هم حرفهایش را بشنوند. حرفهایش چنین مضمونی دارند:
«آخر این شهر است که شما در آن زندگی می کنید؟ با این ترافیکش. گنبد، هوایش که عالی است، اعصاب خوردی ترافیک را هم ندارد. مردمش هم همه برای احمدی نژاد می میرند و همه به او رای داده اند. کاش می شد ریاست جمهوری دو دوره ای نبود و می شد که دوره دیگر هم دوباره احمدی نژاد کاندید شود، همه به او رای می دادیم! گنبدیها چرا دوستش نداشته باشند؟ گنبد در این چهار ساله چقدر آباد شده. کشاورزی گنبد در این چهار ساله از این رو به آن رو شده. به حدی که الآن در گنبد، کلی زمین زیر کشت زیره رفته. یک پیرمرد بود در صِید آباد (سیدآباد؟ احتمالا روستایی در حوالی گنبد) که هیچ کس را نداشت و در فلاکت بود. احمدی نژاد بی خبر و بدون سر و صدا آمد خانه اش. بهش سر زد، ازش دلجویی کرد. براش مقرری تعیین کرد. یک نفر را هم مامور کرده اند که به کارهایش رسیدگی کند. چقدر مثل این پیرمرد را در گنبد بهشان رسیدگی کرد و...» (توضیح: بر اساس گفتگوی مادرم با این زن، او برای مراجعه به یک پزشک متخصص به تهران آمده بوده است.)
----
لینکهای مرتبط:
وحید جلیلی: اقلیت اشرافی نمی تواند برابری رای خود با یک روستایی را تحمل کند
بررسی سه عامل شکل گیری توهم اکثریت در سبزها
اعتراض سبزها، موید نتیجه انتخابات
مردم و مردمترها
نمایشگاه سوبژکتیویسم در تهران
بررسی آمار آرای احمدی نژاد در شهر تهران
ما عصبانی هستیم و چهار ماه است که خشممان را فرو می خوریم. گندش را در آورده اند! بس است دیگر! با متکبر باید تکبر کرد. باید غرور آنهایی را که با اعتماد به نفس بالا، وجود ۵/۲۴ میلیون انسان را انکار می کنند، مثل سوسک زیر پا له کرد. تا کی باید به ۵/۲۴ میلیون انسان دهن کجی کنند و آنها را "هیچ" بیانگارند؟
باید خودشیفتگانی را که فقط خودشان را آدم به حساب می آورند، نادیده گرفت. در این راستا، دم احمدی نژاد گرم که رئیس ستاد انتخابات کشور را وزیر علوم کرد! من اگر جای احمدی نژاد بودم صادق محصولی را معاون اول می کردم و عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان را هم می گذاشتم برای وزارت کشور تا این پروسه هیچ انگاشتن طرفداران دیکتاتوری اقلیت کامل شود. در مرحله بعد، لایحه انتقال پایتخت از تهران به شهری دیگر را تقدیم مجلس می کردم. آن وقت طرفداران دیکتاتوری تهران شمالی آنقدر عربده بکشند و تظاهرات کنند و الله اکبرِ اسرائیل پسند بگویند تا جانشان در بیاید. من که به نوبه خودم، عطای تهران را به لقایش بخشیده ام و در اولین فرصت، از این شهرِ عبوسِ عصبانیِ مغرورِ بی عاطفه می زنم بیرون. کافی است یک روز در یک شهرستان و فردایش در تهران، سوار اتوبوس شهری شوید و حالت چهره ها را با هم مقایسه کنید تا بفهمید تهران جای زندگی نیست.
یک مشت زبان نفهم، صبح روز قدس در تهران دور هم جمع شدند و شعار دادند "دروغگو دروغگو! ۶۳ درصدت کو؟" اینها که مثلا نخبه اند، هم به اینترنت دسترسی دارند، هم روزنامه می خوانند، اینقدر بی شعورند که هنوز نمی دانند وزارت کشور، رای احمدی نژاد در تهران را ۴۲ درصد اعلام کرده است و دنبال ۶۳ درصد احمدی نژادی هستند؟ حالا که اینقدر بی شعورند، باید آنها را جلبک به حساب آورد. باید آن مثلا اهل مطالعه و تحقیقی را که هنوز معتقدند احمدی نژاد ۱۳ میلیون رای دهنده به موسوی و نه آتش زنندگان اتوبوسها را خس و خاشاک نامیده است، خس و خاشاک حساب کرد. شعور خس و خاشاک از آنها بیشتر است.
مرگ بر دیکتاتور! مرگ بر دیکتاتوری اقلیت! جبروت شما را که چهار ماه است ما را انکار می کنید زیر پاهایمان له می کنیم.
"مرگ بر دیکتاتور"، شعار ماست. باید این شعار را از دست دیکتاتورها در آوریم. مرگ بر دیکتاتوری تهران شمالی!
---
لینکهای مرتبط:
صد فرمان روشنفکری
نقشه جدید ایران، منتشر شده توسط جبهه سبز امید
بررسی سه عامل شکل گیری توهم اکثریت در سبزها
انتخابات ریاست جمهوری گذشته، شفافترین انتخابات در تاریخ ایران بود. اگر در گذشته، آرای «حوزه ها» به تفکیک اعلام می شد، در این انتخابات، آرای هر «صندوق» به صورت مجزا اعلام شد.
فرض کنیم همه عوامل اجرایی صندوق ها، که بیشترشان معلم هستند، ناظران شورای نگهبان، ناظران وزارت کشور و ناظران احمدی نژاد، آدمهای بی تقوا و دیوسیرتی هستند که دستکاری در آرای مردم، هیچ اهمیتی برایشان ندارد، نزدیک به چهل هزار ناظری که آقای موسوی بر سر صندوقها داشتند که قطعا اینگونه نبوده اند و در کودتای انتخاباتی مشارکت نداشته اند! شب ۲۳ خرداد که شمارش آرای صندوقها به پایان رسیده است و این ناظران به خانه هایشان رفته اند، حتما آرای تعلق گرفته به هر کاندیدا را در صندوقی که ناظر آن بوده اند، یادداشت کرده اند یا به خاطر سپرده اند. چند هفته بعد هم وزارت کشور، آرای تعلق گرفته به هر کاندیدا را به تفکیک صندوقها منتشر کرد. آیا کسی، یک نفر از این چهل هزار نفر را سراغ دارد که ادعا داشته باشد رایی که در شب ۲۳ خرداد، در شعبه محل نظارتش شمرده شده با رایی که وزارت کشور از همان صندوق اعلام کرد، تفاوت دارد؟
باشد، این ادعای بدون سند و مدرک و شکمی را که در برخی شعبه ها، ناظران موسوی را هنگام شمارش آرا بیرون انداخته اند می پذیریم. در چند شعبه این اتفاق افتاده است؟ صد شعبه؟ دویست شعبه؟ اصلا فرض کنیم هزار شعبه! نه، پنج هزار شعبه! آیا در ۳۵ هزار شعبه دیگری که ناظران آقای موسوی هنگام شمارش آرا حضور داشته اند، هیچ کدام از این ۳۵ هزار ناظر هستند که مدعی باشند رایی که برای موسوی و احمدی نژاد شمرده شد، با رایی که بعدها وزارت کشور منتشر کرد فرق دارد؟
من مطمئن هستم در حال حاضر، شدیدترین منتقدان رویه سیاسی میرحسین موسوی بعد از انتخابات، همین ۴۰ هزار نفر ناظر او بر سر صندوقها هستند و خاک بر سر صدا و سیما که برای گرفتن مصاحبه به سراغ آنها نرفت و نمی رود! این ناظرها، خوب می فهمند که جوسازی موسوی در مورد تقلب در انتخابات، چه جوسازی ناجوانمردانه و مضحکی بوده است. ای کاش می شد از هرکس که صادقانه و نه از روی سوءنیت، مدعی است که در انتخابات گذشته تقلب شده است، به عنوان عامل اجرایی یا ناظر در انتخابات آینده دعوت می شد تا متوجه شود مکانیزم برگزاری انتخابات در ایران به گونه ای است که دستکاری در آرا در چنین گستره ای، کاملا غیرممکن است.
علی رغم شفافیت بالای انتخابات برگزار شده، این اولین انتخابات ریاست جمهوری بعد از انقلاب بود که در آن، نتایج آرا کاملا قطبی و جزیره ای بود و همین به دامن زدن سوء تفاهم کمک می کرد. همیشه اینجور بود که اگر یک کاندیدا مجموعا در کل کشور به اکثریت آرا دست یافته بود، در تمام حوزه ها، با چند درصد بالاتر یا پایینتر، حائز اکثریت شده بود. مثلا اگر یک کاندیدا در کل کشور اول بود، با چند درصد کمتر یا بیشتر در شهر تهران هم اول بود. برای همین، نتایج اعلام شده، سوءتفاهمی ایجاد نمی کرد. اما این بار اینگونه نبود. در شهر تهران، کاندیدایی اول شد که در کل کشور اول نشد. در صندوقهایی که در برخی محله های مرفه نشین کلانشهرها قرار داشت، کاندیدایی اول شد که در مجموعِ صندوقهای آن شهرها اول نشده بود. (بین خودمان باشد که چنین قطبی شدنی با شعار اصلی احمدی نژاد که عدالتخواهی است، همخوانی دارد و من از توجه به آن لذت می برم. اینکه مردم پایتخت و محله هایی از شهرهای بزرگ کشور که بیشترین منابع مالی کشور در طول سالیان به طرفشان رفته است، به کاندیدایی که شعارش توزیع عادلانه ثروت است رای ندهند و از آنطرف آن کاندیدا، در مناطق محروم و روستاها بیشترین درصد رای را داشته باشد، نشان می دهد که او، کم و بیش به طرف عملی کردن شعارهایش حرکت کرده است.)
کسی که ساکن شهر تهران است، آن هم مناطق شمالی آن و کسی که ساکن مناطق اعیانی شهرهایی مثل شیراز و اصفهان و تبریز و مشهد و اهواز است، تا حدی حق دارد که برحسب روال انتخابات قبلی، تصور کند آنچه در محله او می گذرد همان چیزی است که در تمام کشور می گذرد و وضعیت محله خود را به کل کشور تعمیم دهد. آن وقت، هنگامی که می بیند نتیجه اعلام شده انتخابات، با چیزی که در محله اش می گذرد همخوانی ندارد و کاندیدای محبوب او هم مدعی تقلب است، می توان به او حق داد که این ادعا را باور کند. نگارنده، روی کمک کردن به این دسته تاکید دارد. باید به آنها کمک کرد که از توهم در بیایند و این واقعیت تلخ را بپذیرند که متاسفانه شهر یا محله شان برابر با تمام ایران نیست.
البته این فاکتور را هم نباید فراموش کرد که جنس رفتار اجتماعی رای دهندگان به دو کاندیدای مطرح نیز با هم فرق داشت و همین تغییر جنس، به تشدید توهم در سبزها کمک کرد. منش و کنش «تظاهر اجتماعی» در طرفداران موسوی بسیار قویتر بود و هست. به طور مثال، بسیار می دیدیم که طرفداران موسوی به راحتی حاضر بودند مچ بند سبز به دست ببندند یا پیراهن سبز بپوشند تا مبلغ او باشند، اما احمدی نژادیهای زیادی بودند که زیر بار بستن مچ بند پرچم ایران نمی رفتند و می گفتند ما در روز ۲۲ خرداد به او رای می دهیم و همین رای دادنمان کافی است. برخی از همکلاسیهای دانشگاهی نگارنده، به صورت در گوشی و محرمانه! به من می گفتند که می خواهند به احمدی نژاد رای بدهند. شکی نیست که درصد سبزهایی که وبلاگنویس هستند و "من" خود را منتشر می کنند و جار می زنند، بسیار بیشتر از احمدی نژادیهای وبلاگنویس است و...
این تفاوت جنسِ رفتار اجتماعی، فقط منحصر در تظاهر اجتماعی نیست. شاید خیلی عجیب باشد که بگوییم به تفاوت در مدارا و تسامح اجتماعی طرفداران دو رقیب اصلی هم برمی گردد. علی رغم شعار آزادی بیان و حقوق بشر که سبزها سر می دهند و خوب هم توانسته اند خودشان را منادی آنها جلوه بدهند، فضای اجتماعی در شهری مثل تهران خلاف این ادعاها را نشان می دهد. آیا هیچکس، این روزها جرات می کند که در یک میدان پر رفت و آمد شهر تهران، پوستر احمدی نژاد را بالا ببرد؟ یا آن را به شیشه ماشینش نصب کند؟
فرض محال که محال نیست. فرض کنید شهر، خالی از نیروهای امنیتی و انتظامی باشد. یکنفر متظاهر به احمدی نژادی بودن در جمع فرضی سبزها امنیت روانی و جانی بیشتری خواهد داشت یا یکنفر متظاهر به طرفداری از میرحسین در جمع فرضی احمدی نژادیها؟
در فضایی که شعارهای تحقیرآمیزی مثل «هرکی که بی سواده، با احمدی نژاده» سر داده می شد، نرم نرمک و زیرکانه، هرگونه تظاهر و خودنمایی طرفداران احمدی نژاد سرکوب می شد. طبیعتا خیلی ها هستند که حوصله چسبیده شدن برچسب بی سواد، جوات، سیب زمینی خوار و... را به خودشان ندارند.
در مراسم سالگرد شهادت حضرت زهرا که قبل از انتخابات در میدان ولی عصر تهران برگزار شد و احمدی نژاد هم در آن سخنرانی کرد، در میان انبوه جمعیت هوادار احمدی نژاد، چند نفر با خیال راحت پوستر موسوی را در دست گرفته بودند و در میان جمعیت می چرخیدند. اما در همان ایام، تصور معکوس چنین اتفاقی محال بود. نمونه اش رفتاری است که با نمایندگان بسیج دانشجویی در سخنرانیهای موسوی در دانشگاهها می شد که در نرمترین حالت، هو شدن بود.
در روزهای قبل از انتخابات، برادرم پوستر احمدی نژاد را به شیشه خودرویش نصب کرده بود. نتیجه این بود که یک روز صبح، با چرخهای خالی از باد خودرویش مواجه شود! اینها همه در حالی است که سبزها در آخرین جمعه ماه رمضان، در صفوف نمازگزاران جمعه حاضر شدند، صلوات آنها را هو کردند، به صورت علنی روزه خواری کردند، شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل آنها را نفی کردند و... اما هیچ یک از نمازگزاران، متعرض سبزها نشد و آنها به راحتی و در حالی که در اقلیت بودند با مچ بندهای سبزشان در لابه لای صفوف نمازگزاران رفت و آمد می کردند. حالا یک احمدی نژادی را تصور کنید که پوستر احمدی نژاد را در دست بگیرد و در یک تجمع طرفداران میرحسین حاضر شود. شکی نیست که او و پوسترش را ریز ریز خواهند کرد! طبیعی است که حاکم بودن چنین فضایی، به طرفداران میرحسین مجال بیشتری برای خودنمایی می داد و می دهد تا به طرفداران احمدی نژاد. در صورتیکه که خودنمایی نکردن، به معنی وجود نداشتن نیست.
خلاصه آنکه سه عامل در به وجود آمدن این توهم که اکثریت مردم کشور سبز هستند نقش داشت:
۱-قطبی و جزیره ای شدن آرا و تعمیم وضعیت جزیره به کل کشور
۲-قوی تر بودن منش و کنش نمایشی سبزها
۳- خشونت نرم و البته گاهی سخت سبزها که بروز احمدی نژادی بودن را محدود می کرد
ادامه دارد...
---
لینک مرتبط: اعتراض سبزها، تایید کننده نتیجه انتخابات
اینها بعضی از حرفهایی است که در این یکی دو ماهه می خواسته ام به تفصیل در موردشان بنویسم اما حوصله اش پیدا نشده. خلاصه و یکجا آنها را می نویسم و خودم را از شرشان خلاص می کنم:
۱- از رایم به احمدی نژاد پشیمان نیستم. او در بین چهار گزینه موجود، با اختلافی بسیار زیاد نسبت به رقبا، بهترین بود.
۲- چقدر بیچاره و بدبخیتم که بهترین گزینه مان احمدی نژاد است.
۳- در عرصه ای که بهترین گزینه اش احمدی نژاد است، کمتر باید وقت تلف کرد.
۴- کسانی که هنوز اصرار دارند احمدی نژاد در سخنرانی ۲۴ خرداد ۱۳۸۸، ۱۳ میلیون رای دهنده به میرحسین موسوی را خس و خاشاک خوانده است، خس و خاشاک بر آنها شرف دارد.
۵- طرفدار احمدی نژاد هستم، بیشتر به این دلیل که سران جبهه مخالفش، حال آدم را به هم می زنند. بوی گند تفرعن، جبروت، اسنوبیسم، خودشیفتگی، غرور، خودنخبه بینی، خودروشنفکر پنداری و اشرافیت (در همه نوعش) از این جبهه بلند است.
۶- حالا حالاها باید مقاله و کتاب نوشت، سایت و وبلاگ زد، کلیپ و مستند ساخت تا به آنهایی که واقعا خیال می کنند در انتخابات تقلب شده است کمک کرد. البته آنهایی که خودشان را به خواب زده اند نمی توان بیدار کرد ولی این واقعیتی است که دسته ای از مدعیان تقلب در انتخابات، واقعا خیال می کنند که تقلب شده است. کمک به این دسته، کاری پر حوصله و وقت گیر است. به این صدا و سیمای زپرتی هم هیچ امیدی نیست. خود بچه هایی که احساس دغدغه می کنند باید دست به کار شوند.
۷- فقط بچه مسلمانها می توانند و باید مدعی خونهای ریخته شده از هر دو طرف باشند. و الا آنها که خودشان را دموکرات و لیبرال و سکولار می دانند باید توجه داشته باشند که تئوریسینهای دموکراسی، در برابر دشمنان دموکراسی، قوه قهریه را تجویز می کنند. نمونه اش جناب کارل پوپر است که هرگونه خشونتی را نفی می کند الا خشونت برای حفظ دموکراسی را. عده ای بودند که در برابر جمهوریت و رای اکثریت قیام کرده بودند و می خواستند به هر نحوی که شده، رای ۲۵ میلیون شهروند بی زبان، نادیده گرفته شود. نظام به دفاع از این ۲۵ میلیون نفر، وارد میدان شد و از قوه قهریه استفاده کرد. این روندی است که کاملا با قواعد دموکراسی همخوانی دارد. خوش به حال ما که دموکرات نیستیم!
۸- تخم و ترکه همانها که امثال حاج همت را «قصاب کردستان» می نامیدند، امروز شعار می دهند «بسیجی واقعی، شهید همت و باکری»! پس بسیجی ناراحت نباش که تو هم سالها بعد، «بسیجی واقعی» خواهی شد.
۹- شب، «الله اکبر» می گویی و فردایش «نه غزه، نه لبنان»؟ اینقدر تابلو؟
۱۰- خاک بر سر آنهایی که نمی فهمند با دخیل بستن به بیت منتظری، سخن گفتن از احیای خط امام بیشتر به جوک می ماند.
۱۱- آنهایی که سعید حجاریان را با آن وضعیت رقت انگیزش در میزگرد تلویزیونی نمایش دادند، در خوشبینانه ترین حالت، احمقهایی هستند که هیچ چیز از رسانه و مخاطب و ... نمی فهمند.
۱۲- حجاریان، عطریانفر و ابطحی با اعترافات تابلویشان دارند همان پروسه ای را ادامه می دهند که چند ماه پیش در بیرون زندان انجام می دادند. نظام را اسکول کرده اند و در دل به ریش نظام می خندند.
۱۳- وقتی رانت خورها، دزدها و اشراف، منادی وحدت می شوند و از شعار وحدت استقبال می کنند، یعنی اینکه ما باید بمانیم و عدالت باید قربانی شود. وحدتی که قاتل عدالت باشد به چه دردی می خورد؟
همه چهار وزيري كه امروز عزل شدند، وزرايي بودند كه هفته گذشته در جلسه هيئت دولت، به ادامه معاون اولي مشايي اعتراض كرده بودند. در تمام خبرهاي مربوط به اين اعتراض، نام صفارهرندي، محسني اژه اي و جهرمي آمده بود. برخي منابع هم به اعتراض لنكراني اشاره كرده بودند. امروز در حالي كه فقط مدت كوتاهي تا پايان دولت نهم باقي مانده بود، هر چهار نفر عزل شدند. اين عزلها را به هيچ وجه نمي توان به ناكارآمدي اين وزرا ربط داد چرا كه احمدي نژاد بارها از عملكرد لنكراني در وزارت بهداشت تمجيد كرده بود كه نمونه اي از آن، مناظره او با محسن رضايي در جريان انتخابات است.
اتفاقی که از آن می ترسیدم، بالاخره روی داد. آقای احمدی نژاد! می دانستم که یکدنده و لجوج هستی، اما نمی خواستم باور کنم که تا این حد پیش می روی:
«به گزارش خبرنگار اعزامي خبرگزاري فارس به مشهد، در آخرين جلسه هيأت دولت، "اسفنديار رحيم مشايي" به سمت معاون اول رييس جمهور منصوب شد»*
من دیگر نیستم.
برای تو، چه تحقیرها، تمسخرها و فحشهایی را که تحمل نکردم.
هرچقدر برای تو حرص و جوش خوردم، دیگر بس است.
برای دفاع از تو، که فکر می کردم نماد عدالتخواهی و آرمانهای امام و انقلاب هستی، چه سرمایه ای از عمر و وقتم را که تلف نکردم.
روزه هایی که برای روی کار آمدنت نذر کردم و با پیروز شدنت ادا کردم، حرامت باد!
شبهایی که در ایام انتخابات، برای تبلیغ تو، پسرم به دلتنگی پدرش گذراند، حرامت باد!
چه دوستیهایی که به خاطر تو به کدورت تبدیل نشد! همه اش، حرامت باد!
امروز قرار است رفسنجانی به نماز جمعه بیاید. به نماز جمعه نمی روم. گور پدر تو، گور پدر رفسنجانی و گور پدر موسوی! (از پدر این هر سه معذرت می خواهم، لفظ بهتری که منظورم را برساند به ذهنم نمی رسد.) حالم از همه تان به هم می خورد که سر و ته یک کرباسید.
گور پدر سیاست!
زنده باد شعر! زنده باد رمان! زنده باد کتاب! زنده باد فیلم! زنده باد موسیقی! زنده باد سفر! زنده باد زن! زنده باد بچه! زنده باد عشق!
تو آخرین بهانه من برای دغدغه سیاسی داشتن بودی. خدا را شکر می کنم که این آخرین بهانه گرفته شد. از این به بعد، زندگی منهای سیاست را تجربه می کنم. حمایت از مظلومان و مستضعفان هم، چه در ایران و چه در جهان، تا زمانی که بازیچه شما باشد، کشک است.
در این روزها، بارها از شهید مروه شربینی، که خدا بر مقاماتش بیفزاید و قاتلانش را لعنت کند، یاد کردی ولی ما را در حسرت گذاشتی که محکوم کردن قتل "مروه شربینی"ها را در سین کیانگ چین از زبانت بشنویم.
حالم به هم می خورد از آن آرمانگرایان و اصولگرایانی که در چند روز اخیر، حداقل دو تجمع در برابر سفارت آلمان برگزار کرده اند، اما از صدور یک بیانیه در حمایت از مظلومان کشته شده در چین دریغ کرده اند.
انسانها دو دسته اند: دسته ای از انسانها "مردم" اند. دسته ای دیگر، "مردمتر" اند.
دموکراسی به معنی حاکم بودن نظر اکثریت است، اما اکثریت مردمترها، نه اکثریت مردم. دموکراسی، حکومت مردمترها است.
ثروتمندان، دیوانیان، آکادمیسین ها، ساکنان متروپولیس، ژورنالیستها، آرتیستها (نمی گویم هنرمندان) و انتلکتوئلها، مردمتر ها هستند.
تا دنیا، دنیا بوده، دموکراسی، حکومت مردمترها بوده است.
در یونان باستان، مهد دموکراسی، حق رای با "مردان آزاد آتنی" بود و بردگان که جمعیت بیشتری داشتند حق رای نداشتند.
در آمریکا و اروپا هم تا اواخر قرن نوزدهم، فقط ملاکان و صاحبان سرمایه و برده داران، حق رای داشتند.
از قرن بیستم به بعد هم که مردمترها به مردم حق رای داده اند، مردم تنها حق دارند از میان کسانی حاکمان خود را انتخاب کنند که مردمترها در احزابشان تعیین کرده باشند.
خلاصه اینکه حکومت مردمترها، دموکراسی و حکومت مردم، پوپولیسم نام دارد. البته پوپولیسم هم نامی است که مردمترها برای "حکومت مردم" برگزیده اند.
در مقیاس جهانی هم، دنیا با قواعد دموکراسی اداره می شود. در این مقیاس، مردمترها، "جهان اول" نامیده می شوند. مردم هم که به دو دسته اقلیت و اکثریت تقسیم می شوند جهان دوم و جهان سوم نام گرفته اند. نامگذاری "جهان اول، جهان دوم و جهان سوم" را هم مردمترها صورت داده اند. سازمان ملل متحد، با نظر مردمترها و مباشران جهان دومی شان اداره می شود؛ با حقی به نام حق وتو.
انقلاب 1357 ایران، حدود ده سال دوگانه مردم و مردمترها را در این کشور از بین برد. همه، مردم بودند. لااقل در ظاهر، همه مردم بودند. مردمترها اگر هم بودند، در مردم حل شده بودند. دموکراسی، پوپولیسم بود و پوپولیسم، دموکراسی. روح خدا که رخت بربست، کم کم مردمترها سربرآوردند.
بعد از آن، تا زمانی که رای مردم با مردمترها هماهنگ بود، مردمترها دموکراسی شان را داشتند و به آن راضی بودند. 16 سال دموکراسی به معنای تاریخی آن، بر این کشور حاکم بود. می گویم شانزده سال و نه 26 سال، چون دموکراسی با وجود مردمترهاست که معنی می یابد. بدون مردمترها دموکراسی نداریم. آنچه به نام دموکراسی در تاریخ دیده ایم، حکومت مردمترها بوده است.
در سال 1384، دموکراسی 16 ساله ایران متحمل ضربه سنگینی شد. مردم به کاندیدای مورد نظر مردمترها رای ندادند.
مردمترها با امید به راه آوردن مردم، به مدد دهها روزنامه و مجله داخلی، دهها شبکه تلویزیونیِ جهانِ اولی و صدها سایت اینترنتی، چهار سال دندان روی جگر گذاشتند ولی در نهایت، در 22 خرداد 1388 ضربه ای کاری تر از قبل خوردند. حالا مردمترها خشمگین اند و برای احیای دموکراسی و نابودی پوپولیسم از هیچ تلاشی فروگذار نخواهند کرد. مردمترها در این ادعا که برای احیای دموکراسی تلاش می کنند صداقت دارند. حکومتی واقعا دموکراتیک است که به رای مردمترها تمکین کند.
--------
در همین مورد بخوانید: نمایشگاه سوبژکتیویسم در تهران
چکیده: بر اساس آمار وزارت کشور، در شهر تهران، از هر چهار نفر واجد شرایط رای دادن، تنها یک نفر به احمدی نژاد رای داده است.
-----
بر اساس آمار منتشر شده، در شهر تهران، جمعیت واجدان شرایط رای دادن، ۶۴۰۳۳۰۸ نفر بوده است، که از این تعداد، ۴۱۷۹۱۸۸ نفر در انتخابات شرکت کرده اند. یعنی مثل همه انتخابات گذشته، درصد مشارکت در تهران، کمترین درصد مشارکت در کل کشور بوده است. بر طبق این آمار، در تهران، ۲۸/۶۵ درصد واجدان شرایط در انتخابات شرکت کرده اند؛ یعنی حدودا از هر سه نفر، دو نفر.
تقسیم بندی آرای دو کاندیدای اصلی در بین ۴۱۷۹۱۸۸ نفر شرکت کننده در انتخابات، به شکل زیر بوده است:
محمود احمدي نژاد: ۳۰/۴۳ (چهل و سه و سی صدم) درصد (۱۸۰۹۸۵۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)
ميرحسين موسوي: ۸۳/۵۱ (پنجاه و یک و هشتاد و سه صدم) درصد (۲۱۶۶۲۴۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)
رای ۳۰/۴۳ (چهل و سه و سی صدم) درصدی احمدی نژاد، مربوط به شرکت کنندگان در انتخابات است وگرنه، اگر تمام واجدان شرایط را در نظر بگیریم، ۲۶/۲۸ (بیست و هشت و بیست و شش صدم)درصد از شهروندان تهرانی به احمدی نژاد رای داده اند. یعنی به طور تقریبی از هر چهار نفر تهرانی، تنها یک نفر به احمدی نژاد رای داده است.
در شرایط موجود، می توان حدس زد و حس کرد که بیشترِ ۳۵ (سی و پنج)درصد واجد شرایطی که در تهران در انتخابات شرکت نکرده اند، در بحثهای عمومی، طرفدار مصلحتی میرحسین موسوی و مدعی تقلب در انتخابات باشند. نگارنده در میان آشنایان خود، کسانی را سراغ دارد که اصلا در انتخابات شرکت نکرده اند، اما در روزهای اخیر، در تجمعات حامیان موسوی حاضر شده و تابلوی Where is my vote را بالا برده اند!
با توجه به اینکه بر طبق آمار منتشر شده، در حوزه شمیرانات، رای میرحسین موسوی تقریبا دو برابر احمدی نژاد و در حوزه شهر ری، رای احمدی نژاد تقریبا دو برابر موسوی بوده است و با توجه به اینکه درصد مشارکت در مناطق جنوبی تهران بیشتر از مناطق شمالی آن است، می توان گفت که به طور تقریبی در نیمه شمالی تهران از هر پنج نفر "واجد شرایط"، یک نفر به احمدی نژاد و در نیمه جنوبی تهران از هر دو نفر "واجد شرایط"، یک نفر به احمدی نژاد رای داده است.
خلاصه اینکه، اگر در شهر تهران و به خصوص در مناطق شمالی آن زندگی می کنید، هیچ دلیلی ندارد تصور کنید که وزارت کشور مدعی است «شما و اطرافیانتان به احمدی نژاد رای داده اید». آمار وزارت کشور، خودش گویای این واقعیت است که از هر چهارنفر تهرانی، تنها یک نفر به احمدی نژاد رای داده است!
ضمن اینکه فضای روانی به وجود آمده در جامعه، در پی حوادث اخیر، در مجامعی مثل تاکسی ها، اتوبوسها، قطارهای مترو و ... معمولا به همان یک نفر از چهار نفرها هم اجازه نمی دهد که رای خود را به احمدی نژاد اظهار کنند. بنابراین، این سئوال (البته همراه با اغراق) که «در اطراف من هیچکس به احمدی نژاد رای نداده است، پس او چگونه رای آورده است؟» در تهران و به خصوص مناطق شمالی آن، هیچ موضوعیتی ندارد. چرا که خود مجریان انتخابات هم ادعا ندارند که در تهران، بیشتر مردم به احمدی نژاد رای داده اند.
محمود احمدي نژاد: ۳۰/۴۳ درصد (۱۸۰۹۸۵۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)
ميرحسين موسوي: ۸۳/۵۱ درصد (۲۱۶۶۲۴۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)
---
اميدوارم تهرانيهايي كه تصور مي كنند راي اكثريت آنها به موسوي، به سبد احمدي نژاد ريخته شده است، به آمار بالا كه وزارت كشور آن را منتشر كرده است توجه كنند.
توجه به نکاتی که در ادامه آمده است، به آن دسته از سبزها که تصور می کنند در اکثریت بوده اند کمک می کند تا با واقعیت کنار بیایند:
۱- در مرحله اول انتخابات سال ۱۳۸۴ (۲۷ خرداد)، اگر مي خواستي فضاي حاكم بر دانشگاهها و اينترنت را ملاك قرار دهي و آنچه را كه در اين دو فضا مي گذرد، مشتي نمونه خروار از وضعيت جامعه به حساب آوري، مصطفي معين بايد رئيس جمهور ايران مي شد، اما ديديم كه پس از شمارش آرا، معين، رتبه پنجم را در ميان كانديداها احراز كرد. جالب اینجا بود که درصد بالایی از همان رای او، متمرکز در استان سیستان و بلوچستان بود و اگر بلوچها به او رای نداده بودند، او همین رتبه را هم احراز نمی کرد. معین، شايد اگر رتبه دوم يا سوم را بدست آورده بود مي توانست دستكاري در آرای خود را بهانه بياورد، ولي رتبه او به قدري پايين بود كه ادعاي دستكاري در آراي او، محلي از اعراب نداشت.
۲- در مرحله دوم انتخابات همان سال (۳ تير)، اگر قرار بود خودروها و مغازه هايي كه عكس كانديداها را نصب كرده اند، ملاك قرار دهي، به نظر مي آمد كه اكثريت آرا با هاشمي رفسنجاني است. هرچند شايد خودروهايي كه عكسي از هاشمي رفسنجاني را بر شيشه هايشان نصب كرده بودند، يك درصد از خودروهاي متحرك در خيابانها نبودند، اما چشم ها را پر كرده بودند. اما همانطور كه ديديم در مرحله دوم انتخابات، احمدي نژاد با اختلاف زيادي نسبت به هاشمي رفسنجاني پيروز ميدان شد.
۳- در ایام تبلغیات انتخابات، پیاده روهای حاشیه برخی میدانهای شهر در قرق طرفداران میرحسین موسوی بود و برخی خیابانها مثل نیمه شمالی خيابان وليعصر، در ساعات پایانی روز شاهد ترافیک ناشی از حضور ماشینهای میرحسینی بود. اما مگر چند ماشین لازم است تا خیابانی را دچار ترافیک کرد؟ پياده روهاي ميدان ولي عصر، فلكه صادقيه، ميدان تجريش، ميدان هفت تير، میدان ونک و چند ميدان ديگر در تهران را با چند نفر آدم مي توان پر كرد؟ ۵۰۰ نفر؟ ۱۰۰۰ نفر؟ تو بگو ۳۰۰۰ نفر. هر چقدر هم كه اصرار كنيد، قبول نمي كنم كه رقمي بيشتر از اين تعداد، براي پر كردن پياده روهاي حاشيه ميدان ها لازم باشد. به دوران دانش آموزي خود رجوع كنيد. براي اينكه تصور كنيد ۷۰۰، ۸۰۰ نفر، چه حجمي از جمعيت است، زماني را كه تمام دانش آموزان مدرسه تان در حياط مدرسه به صف ايستاده بودند تجسم كنيد. اگر در يك مدرسه دولتي درس خوانده باشيد، نهايتا ۷۰۰، ۸۰۰ نفر در حياط مدرسه بوده اند. حالا اين جمعيت را در حاشيه ميدان هاي اصلي شهر بريزيد. انصافا در حدي كه به چشم بيايد، حاشيه ميدان ها را پر مي كنند. آيا مي توان نظر ۳۰۰۰ نفر را و تو بگو ۳۰ هزار نفر را به كل جمعيت يك شهر هشت ميليون نفري تعميم داد؟
۴- به عكس تصوري كه اصلاح طلبان هميشه سعي در القاي آن دارند كه تمامی طرفدارانشان انسانهايي بي نهايت مسالمت جو، صلح طلب و اهل منطق هستند و مخالفان شان انسانهايي به غايت خشونت طلب، فناتيك و فاشيست هستند، احساس عمومي جامعه چيز ديگري مي گويد. در انتخابات امسال، طرفداران پر و پاقرص ميرحسين موسوي، با خيال راحت، عكس كانديداي مورد نظر خود را بر ماشينهايشان نصب كردند، پارچه اي سبز به دوش انداختند، لباس سبز پوشيدند و مچ بند سبز به دست بستند، بدون اينكه واهمه اي از آسيب رسيدن به ماشينهايشان داشته باشند، يا احساس كنند كه ممكن است مورد تمسخر و تحقير ديگران قرار بگيرند. اما از سوي ديگر، طرفداران زيادي از احمدي نژاد را مي شناختم كه از ترس پنچر شدن، خط افتادن روي بدنه يا شكسته شدن شيشه خودرويشان، از نصب عكس احمدي نژاد يا پرچم ايران به شيشه خودروهايشان خودداري كردند. در فضایی که شعارهایی مثل «هر کی که بی سواده، با احمدی نژاده» سر داده می شد، تعداد زيادي از احمدي نژاديها بودند كه از ترس تحقير، تمسخر و حتي حمله فيزيكي گروهی از طرفداران كانديداي مقابل، حاضر نبودند مچ بند پرچم ايران را به مچ هايشان ببندند. اين دسته مي گفتند ما كه در روز انتخابات، راي خود را به كانديداي مورد علاقه مان مي دهيم، چرا براي خودمان دردسر درست كنيم؟ برايم خيلي جالب بود كه يك روز در دانشگاه، دو نفر از هم كلاسي هايم، نظر مثبتشان نسبت به احمدي نژاد را به صورت راز مگو و درگوشي با من در ميان گذاشتند! خلاصه اينكه، مدعيان مدارا و ليبراليسم، فضايي از خفقان نرم را بر جامعه حاكم كرده بودند كه جلوي ابراز وجود طرفداران احمدي نژاد را مي گرفت. خفقان نرمي كه البته در سر صندوقهاي راي و موقع نوشتن نام احمدي نژاد بر برگه راي، ديگر وجود نداشت.
۵- سئوال. در روزهاي آخر تبليغات انتخابات، یعنی اوج تبلیغات، از ميدانهايي مثل وليعصر و ونک(كه پاتوق چهره هایی تقریبا ثابت از طرفداران میرحسین موسوی و کروبی و جمعيتي اندك نسبت به كل جمعيت تهران شده بود) كه دور مي شدي و به محلهاي پر رفت و آمد شهر كه مي رفتي، انصافا چند درصد از مردم را با مچ بند سبز مي ديدي؟ بارها در ايستگاههاي شلوغي مثل ايستگاه متروي ميدان امام خميني، اين موضوع را چك كردم. گاهي حتي از هر صد نفر، يك نفر هم مچ بند سبز به دست نداشت. البته ممکن است بسیار کسان باشند که به میرحسین رای داده باشند و از عنصر سبز هم در پوشاکشان استفاده نکرده باشند، اما این توهم را که میرحسینی ها در اکثریت هستند، اِلمان های سبز رنگ پوشاک افرادی به وجود آورده بود که نسبت به کل جمعیت کوچه و خیابان ها در اقلیت بودند. سبزها توی چشم بودند ولی «توی چشم بودن»، «در اکثریت بودن» نیست.
سئوالی دیگر. به جز ساعات پاياني روز و نيمه شب كه خيابانها جولانگاه طرفداران كانديداها بود، در ساعات كاري روز و در مناطقي كه زندگي جريان داشت، چند در صد از ماشينها عكس ميرحسين يا پرچم سبز به همراه داشتند؟ آيا هيچ وقت در يك ترافيك سنگين، چنين چيزي را چك كرديد؟
۶- در سال ۱۳۸۴، به عكس تصور رايج، پايگاه راي احمدي نژاد، شهرهاي بزرگي همچون تهران، اصفهان، مشهد و... بود. هر چه از شهرهاي بزرگ به طرف شهرهاي كوچك و روستاها مي رفتيم از درصد آراي احمدي نژاد كم مي شد و به درصد آراي هاشمي رفسنجاني افزوده مي شد. در شهرستانها و روستاها، رسانه غالب، تلويزيون است و ضريب نفوذ روزنامه و اينترنت در بين مردم، نسبت به شهرهاي بزرگ، كمتر است. در سال ۱۳۸۴، احمدي نژاد از اين نظر براي شهرستانيها و روستاييها فردي مطلقا ناشناخته بود. اما در سال ۱۳۸۸ چطور؟ آيا احمدي نژاد به اندازه سال ۱۳۸۴ براي شهرستانيها و روستاييان ناشناخته است؟ با اين حساب، آيا افزوده شدن رای شهرستانها و روستاها به سبد راي احمدي نژاد با توجه به اينكه حالا او را در این مناطق نيز مي شناسند، خيلي غير عادي است؟
۷- چند روز پيش در مترو، پسر جواني وقتی مچ بند پرچم ايران را بر دستم ديد به من گفت پدرم ۲۵ سال است كه در هيچ انتخاباتي شركت نكرده است، اما مي خواهد در اين دوره، از لج هاشمي رفسنجاني به احمدي نژاد راي دهد. آیا کسانی مثل این مرد که ۲۵ سال در انتخابات شرکت نکرده اند و حالا که آمده اند، به احمدی نژاد رای می دهند کم هستند؟
۸- هفته گذشته، در حالی که طرفداران میرحسین موسوی قصد داشتند برای مانور طرفداران، ورزشگاه یکصدهزار نفری آزادی را پر کنند (و البته به علت بازی ایران و امارات و قوانین فیفا که تا ۴۸ ساعت قبل از هر بازی بین المللی، ورزشگاه مربوطه باید در اختیار فیفا باشد موفق به این کار نشدند) تجمع عظیمی از طرفداران احمدی نژاد در مصلای تهران برگزار شد که در تخفیفی ترین تخمینها، حداقل سیصدهزار نفر در آن شرکت کردند.
مقایسه جمعیتی که در همین چند هفته اخیر در تبریز به استقبال میرحسین موسوی رفتند با جمعیتی که به استقبال احمدی نژاد رفتند نمونه ای دیگر است.
در حالی که در سفر هفته گذشته احمدی نژاد به اصفهان، تمام میدان امام خمینی و خیابانهای اطراف آن تا کیلومترها پر شده بود، در سفری که محمد خاتمی برای تبلیغ میرحسین موسوی به اصفهان رفت، تنها نیمی از میدان امام خمینی پر شده بود. چرا برای مقایسه طرفداران یک کاندیدا، به استقبالی که از هر دو کاندیدا در یک شهر و با فاصله زمانی کوتاهی انجام شده است نگاه نمی کنیم؟ (هرچند این مولفه هم، ملاک مطلق قضاوت در مورد حامیان یک کاندیدا نیست و صندوقهای رای، تعداد طرفداران واقعی یک کاندیدا را معین می کنند، اما برای نزدیک کردن ذهن به واقعیت، موثر است.)
۹- آیا اگر، در شمال و مرکز شهر تهران زندگی می کنیم و بر فرض در این مناطق، اکثریت با میرحسین موسوی است، به معنی این است که در مناطق پرجمعیتی مثل ورامین، پاکدشت، اسلامشهر و ...هم میرحسین موسوی حائز اکثریت است؟ آیا اگر در شهر یزد، میرحسین موسوی اکثریت دارد به این معنا است که در مشهد و اصفهان هم اینگونه است؟ (خوشبختانه دیروز، جزئیات تعداد آرای کاندیداها در حوزه های ۱۱گانه استان تهران منتشر شد. بر اساس این آمار، تعداد آرای آقای موسوی در شهر تهران، حدود ۳۵۰ هزار رای، بیشتر از آرای دکتر احمدی نژاد است. امیدوارم تهرانیهایی که فکر می کنند رای آنها به میرحسین موسوی، به حساب احمدی نژاد ریخته شده است به این آمار توجه کنند.)
۱۰- اصولا، ادعای تقلب تعیین کننده و تاثیر گذار در انتخابات ایران، معلول نا آشنایی با مکانیسم انتخابات در ایران است. اگر تمام صندوقهای رای، پس از اخذ آرا، به نقطه ای مرکزی، مثلا وزارت کشور انتقال داده می شد و رای ها در آنجا، آن هم دور از چشم ناظران، شمارش می شد، می شد تصور کرد که امکان دستکاری در آرای مردم وجود دارد. اما وقتی حدود چهل و پنج هزار صندوق وجود دارد که برای شمارش آرای هر کدام از آنها، بین ده تا پانزده نفر عامل اجرایی و ناظر بومی شمارش آرا (اعم از ناظران کاندیداها، شورای نگهبان و وزارت کشور) وجود دارد، به این معنی است که در سرتاسر کشور، حدود ۵۰۰-۶۰۰ هزار نفر درگیر شمارش آرا هستند. راستش را بخواهید، تقلب عمده در انتخاباتی که ششصد هزار نفر در سطح کشور، در شمارش آن دست دارند و شاهد رای واقعی مردم هستند، هنر بالایی در حد هنر احسن الخالقین می خواهد.
۱۱- حدود پنجاه هزار ناظر از طرف آقای موسوی در صندوق های رای حضور داشته اند و پس از شمارش آرای هر صندوق با امضای خود، صورتجلسه آن را تایید کرده اند. بنابراین، ادعای کلی «تقلب در انتخابات»، کافی نیست. ای کاش یک نفر از این ناظران، به صورت مصداقی و مشخص، می گفت که چه فرد یا افرادی، چه زمانی، کجا و چگونه، آرای یک صندوق یا حوزه را دستکاری کرده اند.
وقتی جماعتی در این توهم باشند که در اکثریت هستند ولی در انتخابات، اکثریت را به دست نیاورند، خیلی راحت می توان آنها را به بازی گرفت. مردم ایران، منحصر به مردم شهر تهران یا دانشجویان برخی دانشگاهها نیستند.
تماس های مستقیم و با واسطه ام با دوستانم در ورامین، دماوند، قم، اصفهان، یزد، مشهد، ازگل (منطقه ای در شمال شهر تهران)، حکایتگر این است که احمدی نژاد در تمام این مناطق به جز ازگل، از نظر تعداد آرا، با فاصله تقریبا زیادی از میرحسین موسوی، اول است. در ازگل، پیشتازی با میرحسین موسوی است. منتظر مطالب بعدی در این زمینه باشید.
تکمیلی، ۲۳ خرداد، ساعت ۱:۳۰ بامداد: تماسهای چند ساعت پیش بنده با دوستی در استان کرمان، حاکی از این بود که احمدی نژاد در کهنوج، رفسنجان و سیرجان، با اختلاف زیادی از سایر رقبا جلوتر است. در یزد نیز با شمارش اولیه آرا، به نظر می رسد که بین دو کاندیدای مطرح، رقابت نزدیکی وجود دارد. از آنجا که سایتهای معروف خبری به نحو دقیق تر و مفصل تری در حال انتشار این اطلاعات هستند، از ادامه درج اینگونه اخبار در وبلاگ خودداری می کنم.
«آنها نموداري منتشر كرده اند و من را به هزار فاميل متهم كردهاند. پاسخ اين است كه ما عجب باجناقهاي جديدي پيدا كردهايم!... ميگويند «احمديمقدم» و «زريبافان» و چند نفر ديگر باجناق من هستند! اما بنده تنها سه باجناق دارم. يكي در كارخانه شير پاستوريزه تهران كار مي كند، ديگري هنرمندي نقاش است و سومي يك بازنشسته و يك كوهنورد و ورزشكار حرفهاي است. آنها اينقدر ناشي بودند كه آقاي «محرابيان»، وزير صنايع را خواهرزاده من معرفي كردند. يعني به ادعاي اينها، من خواهرزاده اي داشته ام كه بعد از سالها تازه در سال ۱۳۶۶ او را در دانشگاه علم و صنعت دیده ام!»
(احمدي نژاد، ۲۰ خرداد ۱۳۸۸، تجمع دانشگاه شريف)
-------
این مطلب را حتما بخوانید: ناجوانمردی حیرت برانگیز موسوی در غیاب احمدی نژاد
همین الان که این سطور را می نویسم، آقای میرحسین موسوی، که تنها در غیاب رقیبش، زبان گویایی دارد، در مناظره با آقای کروبی، نمودارهای بانک مرکزی را به همراه آورده است تا تناقض آمارهای ارائه شده توسط آقای احمدی نژاد در دو شب گذشته را با آمارهای بانک مرکزی نشان دهد. در نمودار ایشان که با آمار بانک مرکزی منطبق است، آمار تورم در سال 1387، 25 درصد قید شده است. آقای موسوی سئوال می کند که آقای احمدی نژاد، چطور به همین راحتی ادعا می کند که تورم 15 درصد است.
خوب، اولین نتیجه ای که از این واقعه می گیریم این است که الحمدلله حضرات، دیگر آمارهای بانک مرکزی را معتبر می دانند. چرا که تا دیروز، حاضر نبودند سندیت این آمارها را که اتفاقا با آمارهای نهادهای خارجی، مثل صندوق بین المللی پول هم تطابق دارد بپذیرند.
دومین نتیجه و نتیجه مهمتر این است که حضرات در غیاب رقیب، بدجور به کاهدان زده اند! انصافا چه تناقضی بین اینکه آمار تورم در سال 1387، 25 در صد است و اینکه تورم امروز، 15 درصد است وجود دارد؟ آقای موسوی! طرفداران آقای موسوی! مگر احمدی نژاد ادعا کرده است که در سال 1387 (و یا حتی یکسال گذشته)، تورم 15 در صد بوده است که فاتحانه آمار 25 درصدی سال 1387 را به رخ می کشید؟
آقای موسوی، چنان فاتحانه، احمدی نژاد را به درغگویی متهم کرد که خود بنده که خوب به یاد داشتم احمدی نژاد در دو برنامه «گفتگوی ویژه خبری»، شبکه 2 (مورخ 15 خرداد) و «مناظره با آقای کروبی» (مورخ 16 خرداد)، آمار امروز را 15 درصد اعلام کرده، به شک افتادم که نکند احمدی نژاد، آمار سال 1387 را 15 در صد اعلام کرده است. با کمال تاسف برای آقای موسوی، یک جستجوی کوچک اینترنتی نشان داد که احمدی نژاد، حتی یک بار هم اعلام نکرده است که آمار سال 1387، 15 درصد بوده است و بحث او تماما در مورد امروز و در اصطلاح فنی، تورم نقطه ای بوده است. به موارد زیر توجه کنید:
احمدی نژاد در برنامه گفتگوی ویژه خبری، شبکه 2:
امروز كه تورم 15 درصد است آنها اصرار ميكنند كه تورم 25 درصد است. منبع: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803160244
احمدی نژاد در مناظره با مهدی کروبی:
- در حال حاضر اين نرخ رو به پايين و زير 15 درصد است و به لطف خدا آن را يك رقمي خواهيم كرد.
- همان موقع كه تورم 25 درصد بود بانك مركزي آن را اعلام كرد و الان هم كه تورم زير 15 درصد است همان بانك مركزي اعلام ميكند نه اينكه كس ديگري بخواهد اين حرف را بزند؛ بانك مركزي روز به روز تورم را اعلام ميكرد و ما هم نفي نكرديم چون خود مردم آن را حس ميكنند. منبع:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803160244
و اما گزارش بانک مرکزی چه می گوید؟
در پایان، توجه خوانندگان را به گزارش بانک مرکزی که اتفاقا موید نظر دکتر احمدی نژاد است ارجاع می دهم. تیتر مطلب، خودش گویا است: «بانک مرکزی: تورم 23 درصد، تورم نقطهای: 15 درصد». منبع:
http://alef.ir/1388/content/view/47239/
خوانندگان محترم توجه داشته باشند که در آمار بانک مرکزی، تورم یک سال منتهی به اردیبهشت، ۶/۲۳ درصد اعلام شده است، نه تورم امروز و ماههای اخیر. همین که متوسط تورم یک سال اخیر، ۴/۱ درصد نسبت به متوسط تورم سال ۱۳۸۷ کاهش یافته، حاکی از این است که نرخ تورم در دو ماه گذشته، کاهش چشمگیری داشته است که در میانگین سالانه، خود را به اندازه کاهش ۴/۱ درصدی نشان داده است.
واقعا برای آقای موسوی که نشان دادند فقط در تریبونهای یک طرفه ای که رقیبشان حضور ندارد، شیر هستند، متاسفم.
در همين رابطه بخوانيد:
ناجوانمردی حیرت انگیز موسوی در غیاب احمدی نژاد
رئيس كل بانك مركزي در پاسخ به موسوي: حاضرم مناظره كنم
موسوي با هتاكي كار را تمام كرد
احمدی نژاد با مناظره دیشب، اگر به پیروزی کوتاه مدت دست نیافته باشد، در بلند مدت، پیروز مطلق مناظره بود. او حتی اگر رای هم نیاورد، سخنانش چنان شوک آور بود که برای همیشه در ذهن بینندگان مناظره باقی خواهد ماند. ایرانیان، سخنان او را فراموش نخواهند کرد و اگر رقیبش رای بیاورد، خیلی زود حقانیت آن سخنان برایشان روشن خواهد شد.
آن روز که وزرای مادام العمر کارگزارانی، دوباره وزارتخانه های کلیدی را در دست بگیرند، آن روز که خصوصی سازیها و واگذریهای بی ضابطه و رانتی دوباره به راه بیفتند و شاهد بیکار شدن سیل آسای کارگران باشیم، آن روز که به شوق پیوستن به wto، خیل کالاهای وارداتی کشور را پُر و تولید بومی را نابود کنند، آن روز که دکوراسیونهای چندصد میلیونی دفاترِ حضرات، جشنهای افتتاحیه چند میلیاردی و اعطای وامهای دهها میلیاردی به معدودی نور چشمی، دوباره احیا شوند و جای وامهای کوچک به اقشار مردم را بگیرند، مردم خواهند فهمید که دیشب چه کسی درست می گفت. هر چند معتقدم سونامی بزرگ احمدی نژاد در راه است ولی حتی اگر او پیروز انتخابات ۱۳۸۸ هم نشود و اگر زنده بگذارندش، در سال ۱۳۹۲ به کابوس حضرات تبدیل خواهد شد.
ملتی که از امروزش، فقط بدیها و گرفتاریها و ناخوشی ها را می بیند و از دیروش فقط خوبیها و خوشیها را در حافظه نگه داشته است، همیشه پشیمان است.
احمدی نژاد چه رای بیاورد و چه رای نیاورد، با تابوهایی که دیشب شکست، پیروزی بسیار بزرگ تری از پیروزی در انتخابات به دست آورد. بالاخره باید روزی روشن می شد که حساب انقلاب اسلامی، از حساب گردن کلفتهایی که خود را مالک آن می دانند جداست.
آن معلمان اخلاقی که احمدی نژاد را به بی اخلاقی در مناظره دیشب متهم می کنند، در چهار سال گذشته که دهها روزنامه و مجله و تریبون، رئیس جمهور کشور را «کوتوله»، «متقلب»، «عوامفریب»، «دیکتاتور» و... نامیدند کجا بودند؟ احمدی نژاد بی اخلاق بود که در حضور رقیب، به رقیب تاخت یا موسوی که صدایش فقط در تریبونهای یک طرفه ای که رقیبش حضور ندارد کلفت است؟
افرادی که تا دیروز احمدی نژاد را تمسخر می کردند که «پس کجاست لیست اسامی مفسدان اقتصادی ات؟»، حالا که او اسامی چند نفر از آنها را اعلام کرده، یادشان افتاده است که افشای این اسامی قبل از حکم قوه قضائیه غیراخلاقی است! کدام قوه قضائیه؟ قوه قضائیه ای که پرونده های آشکار تخلفات اقتصادی در بایگانیهایش دارند خاک می خورند؟ قوه قضائیه ای که محکوم شدن طرف بلژیکی رشوه دهنده را در پرونده استات اویل دیده است ولی به طرف ایرانی رشوه پذیر، مجال داده است که راست راست در این کشور بگردد و از امکاناتش علیه دولت استفاده کند؟ قوه قضائیه ای که به رغم فرمان هشت ماده ای رهبر، اصولا وجود مافیای اقتصادی را قبول ندارد؟ قوه قضائیه ای که رئیسش، مبارزه با دانه درشتهای نو کیسه را موجب فرار سرمایه می داند؟ قوه قضائیه ای که به جای زمین خواران (مثلا در سیرجان)، کسی را که در برابر آنها ایستاده است به حبس می کشد؟
شکست خوردگان مناظره دیشب، با حلوا حلوا کردن می خواهند دهن خود را شیرین کنند. آن چیزی که برخی، «متانت» موسوی در مناظره دیشب می نامندش، متانت نبود، کم آوردن و جواب نداشتن برای حریف بود و الا اخلاقگرایی و انصاف مهندس را در چند ماه گذشته، در تریبونهای یک طرفه ای که رقیبش حضور نداشت دیده ایم.
پی نوشت: اگر مثل بنده معتقد هستید، مدت مناظره دیشب کمتر از حد لازم بود، پیامکی با مضمون زیر را به شماره ۱۰۰۰۶۰۲ ارسال کنید و از دیگرانی هم که مثل شما فکر می کنند بخواهید آن را ارسال کنند:
«خواهان مناظره دوباره احمدی نژاد-موسوی هستم.»
آن دسته از دوستانی که معتقدند احمدی نژاد، شکست خورده مناظره دیشب بوده است، به طور حتم برای تاکید بر این شکست و خراب شدن بیشتر احمدی نژاد، این پیام را حتما ارسال خواهند کرد!
اول بگویم که کاملا نتیجه انتخابات آینده را غیرقابل پیش بینی می دانم، یعنی ممکن است احمدی نژاد حتی ۲۵ میلیون هم رای بیاورد و از آن طرف هم ممکن است که با ریزش قابل توجه آرا نسبت به دوره قبل مواجه شود. آنچه در ادامه می نویسم بر اساس دریافت فعلی ام است.
دیشب، با جمعی از بچه های احمدی نژادی، در میدان محسنی (خیابان میرداماد)، پوسترهای احمدی نژاد را پخش می کردیم. تیپهایی ماشینهایشان را نگه می داشتند و درخواست پوستر می کردند که اصلا آدم باور نمی کرد احمدی نژاد باشند؛ کراواتی، خانمهای با هفت قلم آرایش، مردها و پسرهایی که زنجیر به گردنشان آویخته بود و...
هرچه به روزهای آخر تبلیغات نزدیک می شویم، جو سنگین و کاذبی که مچ بندها و لباسهای سبز رنگ درست کرده اند شکسته می شود. به نظر من، خیلی محتمل است که به عکس تصور رایج، آرای خاموش به نفع احمدی نژاد ریخته شود. آرایِ خاموشِ افرادی که در جو سنگینی که رسانه ها ۴ سال است درست کرده اند، نمی توانند علاقه خود را به احمدی نژاد اظهار کنند، اما در روز ۲۲ خرداد بدون ترس از تمسخر دیگرانی که تصور می شود اکثریت هستند، می توانند رای خود را به طور مخفیانه به احمدی نژاد بدهند. اکثریت خاموشی که چهار سال پیش، احمدی نژاد برایشان فردی گمنام بود و به همین خاطر به او رای ندادند.
در ساعتهای شلوغ، وقتی در ایستگاه مترو هستید، چه نسبتی از جمعیت حاضر در مترو، مچ بند یا لباس سبز پوشیده اند؟ وقتی در ترافیک هستید، چند ماشین از ماشینهای حاضر در ترافیک، عکس میرحسین موسوی را به شیشه شان چسبانده اند؟ این افراد و ماشینها به چشم می آیند و توی چشم هستند ولی اکثریت نیستند. پوسترهای «هاشمی ۲۰۰۵» را در دوره دوم انتخابات سال ۱۳۸۴ فراموش نکرده ایم که چقدر توی چشم بودند.
اگر احمدی نژادی هستید خجالت نکشید. در این روزهای باقیمانده، پوستری از احمدی نژاد را به ماشین یا موتور سیکلت خود بچسبانید و اگر خودتان ماشین یا موتور ندارید به نزدیکانتان که وسیله نقلیه دارند توصیه کنید این کار را بکنند. مچ بندهای پرچم ایران را به دستان خود ببندید. اگر ستادهای احمدی نژاد مچ بند پرچم نداشتند، می توانید از مغازه های خرازی، رولهای باریک پرچم ایران را با هزینه ای کم خریداری کنید. رول پرچم را به اندازه مچ بند یا بازوبند قیچی و قطعه قطعه کنید و بین احمدی نژادیها پخش کنید. این کار شما، کم کم خجالت دیگرانی را که بیشتر از شما خجالت می کشند می ریزد و کم کم می فهمید که خجالت شما بی جا بوده است.
بخواهیم یا نخواهیم، در چند روز آخر، خفقان نرمی که جلوی اظهار علاقه بسیاری از مردم را به احمدی نژاد گرفته است شکسته خواهد شد و خیابانها و اماکن عمومی پر از عکسهای احمدی نژاد و پرچم های ایران خواهد شد.
آن چهره های ثابتی که هر شب در میدان ولی عصر و برخی میدانهای دیگر تجمع می کنند، تنها ۵۰۰، ۶۰۰ نفر از جمعیت شهر چند میلیونی تهران هستند. اگر قرار باشد آنها را مشت نمونه خروار بگیریم، رای کروبی، حداقل چهل پنجاه درصد است، در حالی که می دانیم چنین نیست.
شکی در عدم محبوبیت احمدی نژاد در بین بسیاری از دانشجوها ندارم، اما از آنجا که مثل ۲۰، ۳۰ سال پیش نیست که دانشجو شدن کار خیلی شاقی باشد، دانشجوی امروزی، به صرف دانشجو بودنش، همانقدر برای جامعه مرجعیت دارد که ۳۰ سال پیش دانش آموزان دبیرستانی داشتند. (عرض شود که خود بنده دانشجو هستم!)
این روزها در تلویزیونهای ایستگاههای مترو، فیلمی به ظاهر بی طرفانه درباره انتخابات پخش می شود که پر است از عناصر سبز رنگ و افراد سبزپوشی که با آنها مصاحبه می شود. همشهری، روزنامه شهرداری از دیروز، صفحه ای ویژه را به تخریب دولت نهم اختصاص داده است که مطالب دنباله دارش توسط ستاد یکی از کاندیداهای مخالف دولت تهیه شده است. قالیباف، شهردار تهران، با پول مردم، در سالگرد رحلت امام، در اقدامی بی سابقه در کنار پرچمهای سیاه، از پرچمهای سبز در میادین شهر استفاده کرده است. برخی دفاتر «همشهری محله» به ستادهای میرحسین موسوی تبدیل شده اند. به لطف خدا، این کارها نتیجه عکس خواهد داد.
این فیلم تاثیر گذار را هم حتما ببینید و اگر تاثیر گرفتید، برای دیگران بلوتوث یا به نحوی تکثیر کنید. خدا کند شمقدری در فیلم دوم احمدی نژاد از آن استفاده کند. آن هم در سکانس اول فیلم.
لینک دانلود این فیلم برای تلفنهای همراه:
http://jamandeh.persiangig.ir/video/Ahmadinejad_Khaiierin.3gp
ــــ
پی نوشت ۱۴/خرداد/۱۳۸۸: بزرگتر از پیروزی در انتخابات (یادداشت جدید وبلاگ، در مورد مناظره دیشب احمدی نژاد-موسوی)
یادداشت مانیفست گونه احمدی نژاد را تکثیر کنید!
۲۲ خرداد ۱۳۸۷، یعنی درست یک سال قبل از انتخابات پیش رو، دکتر محمود احمدی نژاد در وبلاگش مطلبی نوشته است که به زعم بنده، می توان آن را «مانیفست احمدی نژاد» نامید. یعنی اگر قرار باشد تنها یک نوشته یا سخنرانی را از احمدی نژاد انتخاب کنیم که با همان یک نوشته یا سخنرانی، بیشترین معرفی را از جهان بینی او ارائه داده باشیم، شخصاً این نوشته را انتخاب می کنم:
امام خمینی «سیاستمدار یا حقیقت مدار»
خواننده در وقت خواندن این یادداشت، احساس می کند احمدی نژاد از عمق جان و البته با دلی پر و دردمند آن را نوشته است. (به ساعت نصب این یادداشت در صفحه اول وبلاگ احمدی نژاد دقت کنید: ۴:۱۹ صبح. حتی ساعت نصب یادداشت نیز، از دردمندی و غربت نویسنده آن حکایت می کند.)
ویژگی دیگر این نوشته آن است که احمدی نژاد بر خلاف رویه معمولش، در لابه لای سطور آن، به برخی تهمتهایی که در سالهای گذشته به او زده اند (مثل وابستگی اش به انجمن حجتیه، ادعای هم غذا شدن با امام زمان و ...) نیز جواب داده است.
متاسفانه این یادداشت احمدی نژاد، با وجود منحصر به فرد بودنش، آن جور که شایسته است مورد توجه قرار نگرفت. به نحوی که هنوز جماعتی بیشرمانه ادعا می کنند که احمدی نژاد داعیه هم غذا شدن با امام زمان(عج)، یا اقامه نماز به امامت ولی عصر(عج) را دارد!
همه کسانی که انتخابات سال ۱۳۸۴ را به یاد دارند می دانند که در دور اول انتخابات آن سال (۲۷ خرداد)، طرفداران احمدی نژاد کمترین تعداد پوستر و بنر را برای تبلیغات او منتشر کردند و در عوض با سخنرانی، بروشور و جزوه های تبلیغاتی، احمدی نژاد را معرفی کردند. تنها در دوره دوم انتخابات بود که پوسترهایی از احمدی نژاد به صحنه آمد که البته در مقایسه با پوسترها و بنرهای رقیبش (هاشمی رفسنجانی)، اصلا به چشم نمی آمد. می خواهم بگویم احمدی نژاد برای رای آوردن احتیاج به پوستر و بنرهای رنگارنگ ندارد. برای پیروزی احمدی نژاد باید اطلاع رسانی کرد. باید ضعف و خلأ اطلاع رسانی و تبلیغاتی دولت نهم را در ایام باقیمانده تا انتخابات با اطلاع رسانی جبران کرد. به نظر بنده یکی از اقلامی که ستادها و طرفداران احمدی نژاد به جای پوستر و بنر باید روی پخش آن متمرکز شوند، همین یادداشت احمدی نژاد است. به جای پوستر و تراکت و بنر، هر طرفداری در حد وسع خودش، این نوشته مانیفست گونه احمدی نژاد (یا حد اقل گزیده ای از آن) را تکثیر کند و در اختیار دوستان، همسایگان و اقوامش قرار دهد. وبلاگها و سایتهای احمدی نژادی نیز، متن کامل آن را منتشر کنند یا حداقل به آن لینک دهند. ضمنا براي اين يادداشت، بايد تيتري متفاوت و جلب توجه كننده انتخاب شود.
«بسم الله الرحمن الرحيم
هنر، عرصه خلاقيت انسان و مظهر جمال حق و جلوه عشق و زيبايي است
جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي
در اجراي ماده 18 اصلاح اساسنامه فرهنگستان هنر مورخ 21/1/80 شوراي عالي انقلاب فرهنگي و بنا به پيشنهاد مجمع عمومي فرهنگستان هنر، به موجب اين حكم جناب عالي را براي مدت چهار سال ديگر به عنوان رييس فرهنگستان هنر برمي گزينم.
اميد است با استعانت از خداوند منان و مشاركت ساير اعضاي محترم درخدمت خالصانه به پيشرفت و تعالي هنر در اين سرزمين هنر پرور موفق باشيد.
محمود احمدي نژاد
رييس جمهوري اسلامي ايران»
منبع: پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری اسلامی ایران، ۵ اردیبهشت ۱۳۸۶
پی نوشت: از این پست وبلاگ، هر برداشت و تفسیری که دوست دارید می توانید داشته باشید. قصد من فقط توجه دادن به واقعیتی بود که به نظرم رسید به آن توجه نمی شود.
به جای شال سبز، کراوات به گردن بیندازید، ولی دروغ نگویید!
این مطلب را می نویسم چون می بینم این روزها مدام تکرار می شود که احمدی نژاد در اجلاسی شرکت کرد که عنوانش «شورای همکاری کشورهای خلیج عربی» بود، یا در زیر تابلویی که عبارت «خلیج عربی» بر آن نوشته شده بود، نشست. این ادعا را کسانی تکرار می کنند که مطمئن هستم سواد عربی شان در حدی هست که بفهمند دارند چه اشتباه بزرگی می کنند، اما وقتی مدام این اشتباه را تکرار می کنند یا باید در سواد و نخبگی شان شک کرد یا در صداقتشان.
عنوان اجلاسی که احمدی نژاد در سال ۱۳۸۶، به عنوان عضو میهمان به شرکت در آن دعوت شد (و اگر آن دعوت را نمی پذیرفت به طور حتم از سوی همین کسانی که او را به خاطر شرکت در آن اجلاس شماتت می کنند به ماجراجویی و تشنج و تنش آفرینی در روابط با همسایگان متهم می شد)، «مجلس التعاون لدول الخلیج العربیه» بود. مخالفان باسواد احمدی نژاد، عنوان این اجلاس را اینگونه ترجمه می کنند: «شورای همکاری دولتهای خلیج عربی». در حالیکه هر دانش آموزی، با سوادِ عربی دوم راهنمایی می داند که ترجمه درست این عبارت، «شورای همکاری دولتهای عربی خلیج» است. چرا؟ توضیح می دهم:
کلمه «العربیة» در این عبارت به «ة»، ختم شده است، یعنی به شکل مونث به کار رفته است. در قواعد زبان عربی، صفت کلمه مونث، مونث و صفت کلمه مذکر، مذکر است. بنابراین در این عبارت، کلمه «العربیة»، صفت یک کلمه مونث است. در عبارت «دول الخلیج العربیة»، کلمه «خلیج»، دارای جنسیت مذکر است، نه مونث. بنابراین «العربیة»، نمی تواند صفت خلیج باشد. اگر صفت خلیج بود، این عبارت باید به این شکل می آمد: «دول الخلیج العربی».
اما کلمه «دول» که جمع مکسر کلمه مونث و غیر جاندار «دولة» است، از نظر جنسیت، مونث است. بنابراین روشن می شود که کلمه العربیة، صفت کلمه «دول» است و نتیجه اینکه ترجمه درست «دول الخلیج العربیة»، «دولتهای عربی خلیج» است نه «دولتهای خلیج عربی».
یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری، اخیرا در سخنرانی اش در پاسخ به سئوال انتقادی یکی از حضار که به خاطر ایام فاطمیه، لباس مشکی پوشیده بود گفته است: «به جای مشکی، لباس قرمز بپوشید ولی دروغ نگویید.» با این حال ایشان در همان سخنرانی، مدعی شده اند احمدی نژاد در اجلاسی شرکت کرده که عنوان «خلیج عربی» داشته است. من هم به نوبه خودم، خدمت این کاندیدای محترم عرض می کنم «به جای شال سبز، کراوات به گردن بیندازید ولی دروغ نگویید»!
توضيح تكميلي (با تشكر از علي، يكي از خوانندگان وبلاگ)
آدرس زير، بخش ترجمه سايت گوگل است که کلمه ها، عبارتها و جمله عربي را به انگليسي ترجمه مي كند:
http://translate.google.com/translate_t?hl=en&sl=ar&tl=en#
دوستاني كه در صحت ادعاي بنده شك دارند، مي توانند هر دو عبارت «مجلس التعاون لدول الخلیج العربیة» و «مجلس التعاون لدول الخلیج العربی» را در اين صفحه یا هر صفحه ترجمه دیگری در اینترنت وارد كنند و ترجمه آنها را با هم مقايسه كنند.
كساني هم كه حوصله ندارند، مي توانند اينجا را كليك كنند و ترجمه انگليسي هر دو عبارت را با هم مقايسه كنند. همانطور كه مي بينيد ترجمه انگليسي اين دو عبارت به ترتيب از اين قرار است:
The Cooperation Council for the Arab States of the Gulf
The Cooperation Council for the Arab Gulf States
پی نوشت:
۱۲ خرداد ۱۳۸۸: یکی دو نفر پرسیده اند که اگر منظور این عبارت، «دولتهای عربی خلیج» است، ایران که دولتی عربی نیست در این اجلاس چه کار می کرده است. در جواب این دوستان باید بگویم که طبق عرف اجلاسهای منطقه ای بین المللی، در هر دوره ای از این اجلاس ها، یکی دو دولت، خارج از مجموعه دولتهای عضو اجلاس، به عنوان عضو ناظر یا میهمان به اجلاس دعوت می شوند. در آن سال هم دولت ایران به عنوان دولت میهمان به آن اجلاس دعوت شد. کما اینکه دولتهایی مثل ترکیه که نه در حاشیه خلیج فارس هستند و نه عرب هستند نیز به عنوان عضو میهمان به این اجلاس دعوت شده اند. نمونه دیگر، شرکت ایران به عنوان عضو میهمان در اجلاس کشورهای آفریقایی بود، در حالی که ایران دولتی آفریقایی نیست.
۱۸ خرداد ۱۳۸۸: یادداشت جدید وبلاگ را در مورد مناظره میرحسین موسوی با مهدی کروبی حتما بخوانید:
آقای موسوی! الآن سال ۱۳۸۸ است، آمارهای سال ۱۳۸۷ را به رخ می کشید؟
به لینک زیر بروید و با رسوایی بزرگ سایت تابناک آشنا شوید:
وقتی تابناک نظراتش را قبل از خبر می نویسد!
به نظر شما با وجود این رسوایی، ذره ای اعتبار برای نتایج اعلامی نظرسنجی های این سایت باقی می ماند؟
توصیه می کنم دوستانی که وبلاگ دارند، متن یا لینک مربوط به این رسوایی را در وبلاگهایشان قرار دهند. این جماعت بی شرم را باید رسوا کرد!
حاشیه نگاری
امشب در مراسم سخنرانی میرحسین موسوی در حسینیه حجت نازی آباد، شرکت کردم. حسینه تقریبا پر شده بود. با نگاهی تخمینی، حسینیه حداکثر ۱۲۰۰ متر زیر بنا داشت و با در نظر گرفتن این متراژ، می توان گفت که حدود ۲۰۰۰ نفر، پای صحبتهای میرحسین نشسته بودند. تیپ اکثر شرکت کنندگان در جلسه، تیپ مذهبی بود. حضور مو سفیدهای بالای پنجاه سال هم در جلسه پررنگ بود.
قبل از شروع سخنرانی میرحسین، مجری برنامه گفت که امروز دوبار به دیوان حافظ تفأل زده و هر دوبار این شعر آمده است (شنیدم که پشت سرم کسی با خنده گفت دارد دروغ می گوید!):
روز هجران و شب فرقت يار آخر شد
زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد
آن همه ناز و تنعم كه خزان ميفرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
و الی آخر
دروغ یا راست ادعای مجری برنامه را فقط خدا می داند، و من دوست دارم و امیدوارم که مجری راست گفته باشد، ولی این سنخ ادعاها را فقط طرفداران احمدی نژاد هستند که اگر به کار ببرند، متهم می شوند به ادعای کرامت داشتن و مقدس نمایی و خرافه پرستی و این جور اتهامها!
پس از پایان سخنرانی، پنج شش اتوبوس در میدان مجاور حسینیه توقف کرده بودند. بنده از آنجا که فکر می کردم این اتوبوس ها، اتوبوس خط واحد هستند و در سر خط خود توقف کرده اند، از راننده یکی از آنها مقصدش را پرسیدم. راننده جواب داد: کرج! وقتی از راننده اتوبوس دوم هم مقصدش را پرسیدم، همان جواب را داد. بنابراین قید اتوبوس ها را زدم. اشاره ام به اتوبوس ها به این دلیل است که اگر کسی ادعا کند، نازی آبادیها حسینیه را پر کرده بودند، ادعایش چندان دقیق نیست.
دلیل حضورم در مراسم سخنرانی میرحسین، تلاش برای پایان دادن به تردیدی است که بین رای دادن به احمدی نژاد و رای دادن به موسوی برایم به وجود آمده است. البته در این تردید، کفه به نفع احمدی نژاد سنگین تر است و شرکت در جلسه امشب، کفه احمدی نژاد را سنگین تر هم کرد و می توان گفت که تقریبا تردیدم را از بین برد.
می گویند موسوی برای آرمانهای انقلاب، احساس خطر کرده که وارد میدان شده است. احساس مقدسی است. ولی چرا این احساس، مثلا در سالهای ۱۳۷۲ یا ۱۳۸۰ در او به وجود نیامد؟
در سخنرانی امشب، آماج کنایه های موسوی که با کف زدن مستمعان همراه می شد، سیاستهای دولت احمدی نژاد بود که در تیترهای روزنامه های دوشنبه آنها را خواهید خواند. همین که موسوی در سال ۱۳۷۲، ۱۳۷۶ یا ۱۳۸۰ کاندیدای ریاست جمهوری نشد و حالا اعلام کاندیداتوری کرده، نشان می دهد که او انحراف از آرمانهای انقلاب را بیش از همیشه در دولت احمدی نژاد احساس کرده است. درست به خاطر همین احساس اوست که دلم با او صاف نمی شود.
ضعفهای دولت احمدی نژاد را قبول دارم. اما وقتی کسی غیرتش برای آرمانهای انقلاب، نه در دوران حاکمیت لیبرال-کاپیتالیستهای کارگزاران و مشارکت، که در دوران دولت فعلی به جوش آمده باشد، فکر می کنم یک جای کارش می لنگد.
متاسفانه یا خوشبختانه من هم مثل برادر میرحسین، به اصل ولایت فقیه که ایشان امشب آن را برنامه حکومتی اسلام ناب محمدی معرفی کردند معتقدم. می بینم و می شنوم که آقای خامنه ای در سه سال گذشته، بارها و بارها گفته است که با وجود مسئولان فعلی، آرمانهای انقلاب و امام، زنده تر از گذشته است. در نوروز ۱۳۸۶، ایشان در سخنرانی حرم امام رضا(ع) گفت که حمایتش از دولت فعلی، حمایت "خاص" است. در شهریور گذشته هم آقای خامنه ای در دیدار با اعضای هیئت دولت گفت که وظیفه رهبر، حمایت از دولتهای منتخب مردم است ولی حمایتش از دولت فعلی، با "دلگرمی" همراه است. در این شرایط، اگر کسی بیاید که منتقد انحرافهای پیش آمده در سالهای بعد از امام و جنگ باشد، ولی نوک پیکان حمله اش، به جای دولت هاشمی و خاتمی، دولت احمدی نژاد باشد، دلم به او گرم نمی شود.
در جلسه سخنرانی، ویژه نامه ای یک برگی در قطع A3 پخش شد که در قسمتی از آن، نظرات مثبت سه اصولگرا و سه اصلاح طلب در مورد میرحسین با فونت درشت درج شده بود. دو نفر از سه نفر اصلاح طلبی که نظرشان درج شده بود، حبیب الله پیمان و عزت الله سحابی بودند! آقایان پیمان و سحابی حق دارند که در مورد آقای موسوی نظر بدهند و نظر جانبدارانه این دو نفر، چیزی از قدر میرحسین، لااقل در نظر من کم نمی کند، ولی اینکه اطرافیان جناب موسوی تعریفی از اصلاح طلبی دارند که «عزت الله سحابی» و «حبیب الله پیمان» در آن می گنجند، تاسف آور است.
یکی دو نفر از فعالان جوان ستاد انتخاباتی آقای موسوی را از نزدیک می شناسم. بچه های خوبی هستند، ولی تا جایی که به یاد دارم، مفاهیمی مثل «خط امام»، «ولایت فقیه»، «پیوند دین و سیاست» و «استکبارستیزی» را ذره ای قبول نداشتند. دکتر سروش، مرادشان بود. حضور اینان، دور و بر کسی که ظاهرا برای احیای آرمانهای امام آمده است، نشانه خوبی نیست.
موسوی، امشب برای چندمین بار، انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی را اشتباه دانست و در تبیین مولفه تحجر ستیزیِ اسلام ناب محمدی گفت که «اسلام ناب محمدی، با انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی نمی سازد.» یعنی اینکه انحلال این سازمان، تحجر است. ای کاش آقای عبدالله شهبازی در دیدارش با میرحسین، نظرش را در مورد انحلال سازمان مدیریت برای او تبیین کرده بود!
میرحسین را دوست دارم و رای ندادن به او برایم سخت است. ای کاش میرحسین، چهار سال دیگر صبر می کرد یا سالها پیش آمده بود.
یکی از سرگرمیهای گاه به گاه من و دوستان همکارم بعد از تمام شدن ساعتهای کار، پرسه زدن در كتابفروشيهاي زير پل كريم خان يا كتابفروشي نشر مولي است. چند روز پیش در كتابفروشي نشر ثالث بوديم كه احمد ذوعلم، خاطره ديدارش با پرويز داودي را در اسفند ۱۳۸۳ برايم تعريف كرد. احمد مي گفت در آن ديدار، وقتي نظر دكتر داودي را در مورد انتخابات سال ۱۳۸۴ و احمدي نژاد پرسيديم، داودي گفت احمد توكلي را گزينه مناسب براي رياست جمهوري مي داند و احمدي نژاد را در این حد که شهردار تهران است مي شناسد.
برايم خيلي جالب بود كه دکتر احمدي نژاد بعد از پيروزي در انتخابات، فردي را براي معاون اولي خود برگزيده كه با او رفاقت و سابقه همكاري قبلي نداشته است. به احمد پيشنهاد كردم اين خاطره را در وبلاگش بگذارد. احمد هم لطف كرده و اين خاطره را با تقديم به من در وبلاگش گذاشته است. پيشنهاد مي كنم بخوانيدش:
خاطره اي از سالهاي نه چندان دور
این هم لینکهای سخنرانی اخیر دکتر داودی در دانشگاه علم و صنعت که خواندنی است:
قسمت اول
قسمت دوم
برایم سخت است مطلبی بنویسم که نیش اش به میرحسین موسوی بخورد. فکر کردن به «میرحسین»، مرا پرتاب می کند به سالهای طلایی دهه 1360. دهه ای که مردم در هوای آرمانهای بزرگ تنفس می کردند و دغدغه شان تغییر جهان بود. ولی چه کار کنیم که خود ایشان نمی گذارد دهان ما بسته بماند؟
***
آقای موسوی، مدتی است که سکوت نسبی پس از پایان دوران نخست وزیری اش را شکسته است. ایشان در سخنرانی اخیر خود، چنین گفته اند:
«تصور نکنيم که ميتوانيم در صحنه سياسي و اقتصادي سياستهايي داشته باشيم و اثرات آنها را در حوزههاي فرهنگي و اخلاقي نبينيم. هر تصميمي و هر يك ريال خرجي در كشور، بسته به اينكه چگونه هزينه شود، در نوع گرايشهاي فرهنگي و اخلاقي جامعه اثر ميگذارد. در جامعه سوداگر تعجب آور نيست كه كسي طمعي ببندد كه تحت عنوان مسايلي نظير كمك به مساجد يا مشابه آن، حتي راي نمايندهاي را هم بخرد. چنين اتفاقاتي در جامعه سوداگر ميافتد.»
جالب اینجا است که سخنرانی ایشان تماماً، مضمون و حال و هوای سخنرانی های دکتر احمدی نژاد را دارد، اما مسئولان سایت کلمه، از میان تمام سخنان ایشان، جملات بالا را که تداعی کننده کنایه به احمدی نژاد است در زیر تیتر سخنرانی آورده اند.
اما این جملات از این رو توجه مرا را جلب کرد که در مدت کوتاهی که آقای موسوی به حرف آمده اند، دفعه دوم است که به موضوع خرید رای نمایندگان، تحت عنوان کمک به مساجد اشاره می کنند. به همین خاطر مناسب دیدم روز 29 مرداد 1368 را به یاد ایشان بیاورم. روزی که ایشان هنوز نخست وزیر جمهوری اسلامی بود. روزی که وزیر صنایع سنگین ایشان، آقای بهزاد نبوی در مجلس سوم، استیضاح شد و البته استیضاحش رای نیاورد و در سمت وزارت باقی ماند.
هرکس به یاد نیاورد، آقای موسوی حتما به یاد دارد که وزیر ایشان با یادآوری چه موضوعی به نمایندگان مجلس سوم، توانست مجدداً رای اعتماد بگیرد. اعطای حواله پاترول به نمایندگان و ...
کسی نشنیده و ندیده است که در آن روز و روزهای بعد از آن، آقای موسوی، وزیر خود را به خاطر خرید رای نمایندگان مجلس، کوچکترین توبیخ و سرزنشی کرده باشد. اما ما دیدیم که محمد عباسی، مدیرکل دفتر دولت احمدی نژاد در مجلس، که قصد خرید رای نمایندگان را داشت به دستور رئیس جمهوری از سمت خود عزل شد.
اگر آن روز، دوستان مجلسی آقای میرحسین موسوی، حواله پاترول را با کمال میل از وزارت صنایع تحویل گرفتند، خدا را شکر که نمایندگان مجلس فعلی، نه تنها پذیرای رشوه نشدند، بلکه با سیلی از کسی که قصد خرید رایشان را داشت پذیرایی کردند. و اگر در آن روز، آقای نبوی توانست رای نمایندگان را بخرد، دیدیم که در این دوره کسی نتوانست تحت پوشش کمک به مساجد، رای نمایندگان را بخرد و کردان نتوانست در سمت وزارت باقی بماند.
بنابراین بهتر است آقای موسوی، بی خیال موضوع خرید رای نمایندگان شوند و مثالهای دیگری را برای بیان منظور خود انتخاب کنند. خوب است ایشان اول یک سوزن به خود بزنند، بعد جوالدوزی نثار دیگران کنند.
--------
یادداشتهای دیگر من در مورد مهندس «میرحسین موسوی»:
میرحسین جوان، احمدی نژاد پیر
برکتهای آمدن میرحسین
تردید
صبح چهارشنبه، پسر خاله ام که در یزد دانشجو است، با برادرم تماس می گیرد. از ازدحام جمعیتی که به استقبال رئیس جمهوری آمده اند بهت زده است و به شوخی می گوید بابا پارسال که آقا به یزد آمد هم اینقدر جمعیت به استقبال نیامده بود!
چند سالی در یزد زندگی کرده ام و وقتی تلویزیون، فیلم استقبال یزدیها از احمدی نژاد را نشان می دهد، می توانم حدس بزنم که هر قسمتی از فیلم، مربوط به کدام خیابان و منطقه در یزد است. در آن سالها، ساکن محله امامشهر بودیم. پلی را که نزدیک خانه مان بود در فیلم می بینم. پل بلوار ۱۷ شهریور را که مملو از جمعیت است. پیش خودم می گویم پل بلوار ۱۷ شهریور کجا، میدان امیر چقماق (محل سخنرانی رئیس جمهوری) کجا؟ تازه می فهمم که پسر خاله ام چرا اینقدر تعجب کرده بود.
شماره تلفن همراه علیرضا، یکی از دوستان یزدی ام را می گیرم. می گوید از هر تیپ و قشری به استقبال آمده بودند. تیپهایی که اصلا باور نمی کردی احمدی نژادی باشند. می گفت از آنجا که مسئولان استانداری، اصلا پیش بینی نکرده بودند چنین جمعیتی به استقبال بیایند، انتظامات طول مسیر برنامه، خیلی ضعیف و مختل بود.
در نظر داشته باشید که جمعیت کل استان یزد، کمتر از نهصد هزار نفر است. یعنی جمعیت کل استان، کسر کوچکی از جمعیت شهرهایی همچون تهران، مشهد، شیراز، اصفهان و تبریز است. بنابراین اگر حتی در میان استقبال کنندگان، آنطور که بهانه گیران می گویند افرادی از شهرهای دیگر استان هم وجود داشته اند (که البته امری کاملا طبیعی است)، استقبال از احمدی نژاد نسبت به جمعیت استان، بسیار پرشور بوده است.
تجربه زندگی ام در میان یزدیها، می گوید یزدیها آدمهای یزدی گرایی هستند و به یزد و یزدی بودن خیلی اهمیت می دهند. خودشان هم به این خصلت واقفند و می گویند که یزدی جماعت، ناسیونالیست است. شاید به همین خاطر بود که درصد آرای سیدمحمد خاتمی، هم در انتخابات سال ۱۳۷۶ و هم در انتخابات سال ۱۳۸۰، در یزد از همه استانهای کشور بیشتر شد.
آقای خاتمی، ۱۰ روز پیش اعلام کرد که کاندیدای انتخابات سال ۱۳۸۸ است. وقتی، «هم استانی»های یزدی گرای آقای خاتمی، با وجود اعلام کاندیداتوری ایشان، اینگونه به استقبال رقیبش می روند، امیدوارم که ایشان پیام این استقبال را درک کند.
امثال بنده هم، باید بفهمیم آنچه در جامعه ایران می گذرد، با آنچه در فضای اینترنت (و برخی مجامع خود نخبه پندار) می گذرد یکی نیست و نباید مقهور فضای اینترنت شد. اگر فضای غالب در اینترنت فارسی زبان، با آنچه در جامعه ایران می گذرد یکی بود، امروز باید مصطفی معین، رئیس جمهور ایران می بود. به یاد داریم که در سال ۱۳۸۴، فضای اینترنت به گونه ای بود که معین، پیروز انتخابات به نظر می آمد. اما دیدیم که در عالم واقع، رتبه او در تعداد آرا، پنجم شد!
---
پی نوشت:
۱- «امیر چقماق» درست است نه «امیر چخماق». خبرنگاران محترمی که از این سفر گزارش تهیه کرده اند، اگر نگاهی به تابلوهای این میدان می انداختند، متوجه می شدند که نباید نام این میدان را امیرچخماق گزارش کنند.
راستش من به عکس بسیاری از اطرافیانم، نتیجه انتخابات سال آینده را چندان قابل پیش بینی نمی دانم. تنها چیزی که می توانم پیش بینی کنم این است که امثال کروبی و قالیباف شانسی برای پیروزی ندارند و پیروز انتخابات یکی از این دو نفر است: احمدی نژاد، خاتمی.
اما یادداشتی را که فعلا می خواهم بنویسم با فرض پیروزی احمدی نژاد و شکست خاتمی می نویسم، و با این فرض که در روزهای منتهی به انتخابات هم نشانه های شکست خاتمی دیده می شود. فرض کردن که اشکالی ندارد؟ دارد؟ می خواهم با در نظر گرفتن این فرض، رفتار اطرافیان خاتمی و دستگاههای تبلیغاتی شان را در مراحل مختلف قبل و بعد انتخابات پیش بینی کنم. شک نداشته باشید اگر احمدی نژاد پیروز انتخابات پیش رو باشد، پیش بینی من مو به مو درست از آب در خواهد آمد. پس تا آن موقع صبر می کنیم. اما پیش بینی من:
روزهای قبل از انتخابات
از آنجا که شواهد و قراین به شکست خاتمی گواهی می دهند، اطرافیان خاتمی برای حفظ وجهه خود و کاندیدای مورد نظرشان، از احتمال تقلب و دستکاری در انتخابات سخن می گویند و روی شایعاتی نظیر رای سازماندهی شده نیروهای سپاه و بسیج به کاندیدای رقیب، مانور می دهند. چنین تبلیغاتی، شکست در انتخابات را نه معلول عدم اقبال مردم به خاتمی، بلکه معلول تقلب در انتخابات جلوه خواهد داد.
در این روزها، تخریبهای صورت گرفته علیه خاتمی بزرگنمایی و تخریبهای صورت گرفته علیه احمدی نژاد کمرنگ جلوه داده می شود تا از یک طرف، با ژست مظلوم نمایی، رای جمع شود و از طرف دیگر یکی از دلایل شکست در انتخابات، حجم زیاد تخریبهای صورت گرفته علیه خاتمی، جلوه داده شود.
روز انتخابات
در این روز، تبلیغات دو محور دارد:
۱- سخن گفتن از تخلفات و نقض قانون در حوزه های اخذ آرا به نفع کاندیدای رقیب.
۲- انتشار اخبار بدون مبنا از حوزه های اخذ آرا، مبنی بر اقبال شدید رای دهندگان به خاتمی. انتشار چنین اخبار و گزارش هایی، در حقیقت مقدمه چینی برای ادعای تقلب در انتخابات است، چرا که وقتی گزارش ها از اقبال مردم در حوزه های رای گیری به خاتمی حکایت کنند ولی نتیجه انتخابات، شکست او باشد، حتما در آرا دستکاری شده است!
اولین ساعات پس از پایان انتخابات
در این مقطع نیز تبلیغات دو محور دارد:
۱- از یک طرف، اعلام زود هنگام پیروزی خاتمی قبل از شمارش آرا، بر اساس دیده ها و شنیده ها در حوزه های اخذ رای. این محور، تاکتیکی برای زمینه سازی ادعای تقلب در انتخابات، بعد از مشخص شدن نتیجه انتخابات است.
۲- ابراز نگرانی نسبت به صیانت از رای مردم و صداقت در شمارش آرا.
روزهای شمارش آرا
اعتراض به تخلفات صورت گرفته در جریان انتخابات و شمارش آرا و ابراز نگرانی نسبت به تقلب و تخلف در شمارش آرا.
پس از مشخص شدن نتیجه انتخابات
نپذیرفتن نتیجه انتخابات با بهانه کردن ادعاهای زیر:
۱- در انتخابات تقلب شده است.
۲- سپاه پاسداران در انتخابات دخالت کرده است.
۳- بخشی از آرای احمدی نژاد بدین دلیل بوده است که صداوسیما برای او تبلیغ کرده است و کاندیدای ما از چنین امکانی محروم بوده است و...
سایت تابناک به نقل از منابع موثق، مدعی شده است که میرحسین موسوی در نامه ای به خاتمی نوشته است که اگر در انتخابات آینده حضور نیابی، کاندیدای ریاست جمهوری خواهم شد. هر چند تجربه نشان داده است که نباید به اخباری از این دست اعتنا کرد، اما امیدوارم خبر تابناک موثق باشد. کاندیداتوری میرحسین موسوی در انتخابات آینده، هرجور که به آن نگاه می کنم برکت دارد:
۱- اگر حضور احمدی نژاد را در انتخابات آینده حتمی فرض کنیم، تنها حضور سه نفر در برابر او، می تواند انتخاباتی پرشور بیافریند: خاتمی، موسوی و رفسنجانی. حضور هر یک از این سه نفر، مخصوصا دو نفر اول در برابر احمدی نژاد، آمار مشارکت مردم را در انتخابات آینده به نحو چشمگیری بالا خواهد برد. امثال کروبی و قالیباف شانسی برای پیروزی در برابر احمدی نژاد ندارند و رقابت آنها با احمدی نژاد، انگیزه رای دادن در انتخابات را برای مخالفان و موافقان کم انگیزه احمدی نژاد، ایجاد نخواهد کرد.
۲- قبلا در یادداشتی نوشته بودم که تفاوت چندانی بین احمدی نژاد و میرحسین موسوی نمی بینم. بنابراین، رقابت بین موسوی و احمدی نژاد، رقابت بین دو گفتمان متعارض و متقابل نیست. بلکه رقابت بین دو فرد با یک آرمان است. بنابراین هر کدام از این دو فرد پیروز شوند، گفتمان عدالتخواهی، اسلامگرایی و استکبارستیزی پیروز شده است. اما رقابت احمدی نژاد با خاتمی، رقابت دو گفتمان متقابل است و از آنجا که به هرحال امکان پیروزی خاتمی وجود دارد، خطر حاکمیت جریان کاپیتالیست، سکولار و سازشکار وجود دارد.
۳- در صورت پیروزی میرحسین موسوی در این انتخابات، یکبار برای همیشه، موسوی از یکسو و دسته ای از دوستانش از سوی دیگر، خواهند فهمید که هیچ نسبتی با هم ندارند. این دو قطب، از سال ۱۳۶۸ تاکنون، همکاری اجرایی با یکدیگر نداشته اند و شکاف عمیقی که به مرور زمان بین آنها ایجاد شده است خود را به صورت واضح نشان نداده است. نمودی از این شکاف را در سخنرانی سال ۱۳۷۶ میرحسین موسوی در دانشگاه تهران با موضوع «توطئه، توهم یا واقعیت» دیده ایم که حمله مدعیان اصلاح طلبی به او را در پی داشت. اما تنها در صورت پیروزی میرحسین است که این شکاف تماماً عیان می شود. از فردای روزی که میرحسین حاکمیت یابد و بخواهد برنامه ها و اهداف خود را پیاده کند، دوستان سابقش اولین کسانی هستند که در برابر او خواهند ایستاد. میرحسین اگر بخواهد خودش باشد، با همین کارشکنی و تبلیغات منفی باندهای قدرت که احمدی نژاد با آن رو به روست، مواجه خواهد شد و اگر بخواهد با باندهای قدرت کنار بیاید، «اسطوره میرحسین» را نابود کرده است. البته او اگر آمدنی باشد، پیشاپیش گزینه اول را انتخاب کرده است.
«يك توصيه ديگر اين است كه بهانه هم دست ديگران ندهيد. من مىبينم متأسفانه گاهى بهانههايى هم از طرف خود شما داده مي شود كه اين را هم بايستى توجه كنيد كه بهانه هم دست ديگران ندهيد، مراقبت كنيد، حزم كنيد... مواظب باشيد، «اتّقوا من مواضع التّهم». براى خودتان و براى دولت مسئله درست نكنيد و براى جنجالآفرينىها - كه كسانى دنبالش هستند - بهانه ندهيد.»
آیت الله خامنه ای در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت،۲ شهريور ۱۳۸۷
سر انجام بعد از گذشت بيش از سه سال، آقاي كلهر در گفتگو با هفته نامه شهروند امروز موضوعی را رسانه ای كرده است كه بچه هاي فعال در ستادهاي انتخاباتي احمدي نژاد، پس از مشخص شدن نتايج انتخابات در تيرماه ١٣٨٤، زياد از آن صحبت مي كردند.
جاي تعجب دارد كه سايت الف وانمود مي كند اين موضوع، ادعايي تازه است. البته رسانه اي شدن اين موضوع، تازگی دارد ولي از گردانندگان يك سايت خبري، بعيد است كه تاكنون مطلبي در اين مورد نشنيده باشند. وقتي بنا بر بي تقوايي باشد، شيخ اصلاحات كه مريدانش مجري انتخابات بودند، مي تواند ادعا كند كه به ضرر او در انتخابات ١٣٨٤تقلب شده است و كسي هم واكنشي به ادعای او نشان ندهد، ولي صحبت از کم کردن آراي احمدي نژاد كه دشمنان خوني اش مجري انتخابات بودند و تقريبا از چپ و راست، كسي مايل به پيروزي او نبود، عجيب جلوه می کند و سريعا با واكنش مواجه مي شود.
در تيرماه ١٣٨٤، اين بحث كه مقداري از آراي دكتر احمدي نژاد كم شده و به آراي آقاي هاشمي اضافه شده است در ميان اعضای ستادها، بحثي كاملا رايج بود. ادعاي بچه های ستاد احمدی نژاد بر اين اساس بود كه در جريان اعلام تدريجي آرا در ستاد انتخابات كشور، آراي احمدي نژاد همواره بيشتر از دو برابر هاشمي بوده است. مثلا اگر در ابتداي شمارش، آراي هاشمي ٢ ميليون اعلام مي شد، آراي احمدي نژاد ٥ ميليون بود. يا در زمانهاي بعد اگر آراي هاشمي ٤ ميليون اعلام مي شد، آراي احمدي نژاد ١٠ ميليون اعلام می شد و الي آخر (این آمار را تقریبی دارم می گویم. ممکن است این نسبتها قدری کمتر یا بیشتر باشد). اما ناگهان در مراحل آخر شمارش، نسبت حدودا ١به ٥/٢ آراي هاشمي و احمدي نژاد به نسبت ١ به ٧/١ تبديل شد. يعني آراي نهايي هاشمي ١٠ ميليون و آراي نهايي احمدي نژاد ١٧ ميليون اعلام شد.
در آن زمان دو دليل براي كم كردن از آراي احمدي نژاد و افزودن به آراي هاشمي بيان مي شد:
١- سبكتر جلوه كردن شكست آقاي هاشمي رفسنجاني
٢- باقی ماندن راي اسطوره اي ٢٠ ميليوني در انحصار آقاي خاتمي و دوم خرداديها
راستش من ادعاي فوق را نه تاييد مي كنم و نه رد مي كنم. اما با توجه به فرضي كه مبناي اين ادعا است (تغيير كردن فاحش نسبت آراي احمدي نژاد و هاشمي در ابتدا و انتهاي شمارش آرا) آن را موضوعي لازم به بررسي مي دانم.
هدفم هم از نگارش اين يادداشت، نه تاييد اين ادعا، بلكه توجه دادن به اين موضوع بود كه اين ادعا، آنطور كه وانمود مي شود ادعايي تازه نيست.
---
پ.ن۱: در همان ایام در بحثهای اینترنتی، کامنتهای متعددی در وبلاگها با این موضوع گذاشته بودم که اگر بتوانم پیدایشان کنم خودشان سندی هستند بر اينكه که این بحث، تازه نیست.
پ.ن۲: در مورد ادعای آقای کروبی و دیگران مبنی بر تقلب در انتخابات ۱۳۸۴ به نفع دکتر احمدی نژاد در وبلاگ قبلی ام دو یادداشت نوشته بودم که در لینکهای زیر بخوانید:
رای احمدی نژاد غیرقابل پیش بینی تر بود یا رای کروبی؟
کاندیدای مورد نظر سپاه در انتخابات چه کسی بود؟
آقا می شود یکی بگوید تفاوت اساسی میرحسین موسوی با احمدی نژاد چیست که بعضیها اینقدر زور می زنند برای آمدن میرحسین؟ انصافا مشی، شعارها، آرمانها و برنامه های میرحسین چقدر با مشی، شعارها، آرمانها و برنامه های احمدی نژاد تفاوت دارد؟ احمدی نژاد همان میرحسین موسوی است، منتها جوانتر و میرحسین همان احمدی نژاد است، منتها پیرتر. اگر میرحسین خوب است، بگذارید میرحسین جوان که پرانرژی تر است رئیس جمهور بماند و اگر احمدی نژاد بد است، دعوت از احمدی نژاد پیر دیگر چه صیغه ای است؟
میرحسین بخواهد یا نخواهد، بداند یا نداند، بخواهند یا نخواهند، بخواهیم یا نخواهیم، همان احمدی نژاد است. البته میرحسین وانمود می کند که «نمی داند»، چون سالهاست در چنبره رفاقتها و رودربایستی های قدیمی اش، گیر افتاده است و نمی تواند از آن خارج شود. بعید هم می دانم از آن خارج شود.
اگر احمدی نژاد با ایران بی آرمان و پول مدار امروز چفت نمی شود، میرحسین هم همینگونه است. میرحسین، همین چفت نبودن را فهمیده که سالها است سیاست را ترک کرده است. احمدی نژاد این چفت نبودن را می داند اما با آن در افتاده است. برای همین است که آشفتگی درست کرده است. علی هم که باشی، وقتی زمامدار جامعه ای اشرافیت زده بشوی، حاصل حکومتت می شود سه جنگ داخلی در عرض پنج سال! چه برسد که احمدی نژاد باشی یا میرحسین موسوی!*
این روزها نامه عباس کیارستمی به احمدی نژاد در بحبوحه انتخابات 1384 خواندنی است.
ـــــــ
پی نوشت:
*قصدم اصلا تخطئه حاکمیت امام علی نیست. باید نقد سیدمرتضی آوینی بر مهاجر حاتمی کیا را خوانده باشید تا بفهمید چه می گویم. (متاسفانه لینکی که به نقد آوینی داده ام، غلط تایپی و ویرایشی زیاد دارد. بهتر است به جلد ۲ «آینه جادو» مراجعه کنید.)
۱- عباس پالیزدار، دانشگاه همدان، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷: رئیس جمهور در برخورد با مفاسد اقتصادی با هیچ کس تعارف ندارد. وقتی گزارشهایی مبنی بر تخلف برادر ریس جمهور به عنوان بازرس ویژه به رئیس جمهور می رسد، احمدی نژاد فورا او را بر کنار می کند که بعدا مشخص می شود این گزارشها بی پایه و اساس بوده است که این اقدام رئیس جمهور می تواند امتیاز بزرگی برای ملت ایران باشد. (منبع: فیلم سخنرانی)
۲- داود احمدينژاد، جلسه شورای اداری استان مازندران، ۳۰ خرداد ۱۳۸۷: عباس پالیزدار در سخنانش درباره من هم سخن گفته است. وي درباره اينجانب اظهار كرده كه پرونده مشكلداري عليه بنده به رئيس جمهور گزارش شد اما رئيس جمهور به واسطه برادر بودنش با من، اينجانب را دوباره در اين سمت منصوب كرد. در حالي كه چنين چيزي واقعيت ندارد. منبع: فارس نیوز
ببخشید فعلا خیلی اعصاب درست و حسابی ندارم.
سایت عبدالله شهبازی، فیلتر است و سایتی که در هتاکی به او باز شده است فیلتر نیست.
روح الله حسنیان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، رجانیوز، تابناک، بهائیان، سلطنت طلبان، توده ایهای کاپیتالیست شده، پیوندتان در زخم زدن به شهبازی مبارک!
سایت عدالتخانه، فیلتر است.
در غزه کشتار دیگری آغاز شده است. شصت سال است که شعار می دهیم. ششصد سال دیگر هم رویش. جام ملتهای اروپا را عشق است!
معلوم شد که پالیزدار، عضو کمیته تحقیق و تفحص مجلس بوده است!
معلوم شد دکترای پالیزدار، قلابی است. چهار سال پیش هم، ناگهان معلوم شد حسن عباسی، سخنران پیش از خطبه نماز جمعه تهران و کارشناس سیاسی صداوسیما، دکترا ندارد! اگر به بعضی ها گیر نداده بود، دکتر که هیچ، امروز پروفسور عباسی بود.
سردار زارعی تنها به جریمه نقدی محکوم شد. هم خدمتی دوران سربازی ام، با بغض در گلو، قسم می خورد، چون او را با خواهر دوستش، در حالی که دوستش هم با آنها بوده است در پارک دستگیر کردند، بیست ضربه شلاق خورده است.
لاریجانی گفت دوران شعارهای سوسیالیستی گذشته است. من می گویم اگر عدالتخواهی، سوسیالیسم است، پس درود بر سوسیالیسم! یک سال دیگر که صبر کنید مردم به شما نشان خواهند داد دوران شعارهای سوسیالیستی گذشته است یا نه. خاتمی هم دردی از شما دوا نخواهد کرد. چیزی که سوسیالیسم اش می نامید، دیر یا زود مثل آواری بر سرتان خراب خواهد شد. متاسفم برای همه شما کلفتهای پر سابقه که ذهنیتتان از جامعه را مشتی بچه نهایتا بیست و هفت هشت ساله بی سواد که تحریریه روزنامه ها را پر کرده اند شکل می دهند.
خاتمی برای آمدن، به استریپ تیز سیاسی افتاده است. خاتمی عزیز! خدا را خوش نمی آید که بچه سوسولها و دختربازهای ونک به بالا، اربابانت در هزار فامیل (ده فامیل؟)، سینه چاکانت در اتاق بازرگانی و دوستانت در بیلدربرگ را نصفه جان کنی. شما که به هر حال قرار است بیایی، اینهمه قر و قمیش دیگر برای چیست؟
آیت الله خامنه ای (۲۲ اسفند ۱۳۸۶):
«بنده با اطمينان كامل تأكيد مي كنم كه انتخاباتي كه تاكنون انجام شده، صحيح و درست بوده و انتخابات روز جمعه نيز همينگونه خواهد بود.»
در این رابطه:
حجت الاسلام کروبی: من ال گور ایران ام
***
قابل توجه آقایان محسن رضایی، قالیباف و لاریجانی!
آیت الله خامنه ای (۲۲ اسفند ۱۳۸۶):
«مردم در انتخاب نمايندگان مجلس اين شاخص را نيز در نظر خواهند گرفت تا به ياري پروردگار و در پرتو شور و شوق و شركت عمومي مردم، مجلس هشتم يكسره يا با اكثريتي قاطع، تبلور و تجسم واقعي آرمانهاي ملت و ارزشهاي اسلام و انقلاب شود و ضمن اداي وظايف گسترده و سنگين قانونگذاري و نظارت، راه را براي خدمت بيشتر دولت پرتلاش و خدمتگزار "كنوني"، هموارتر كند.»
در همین رابطه:
نوشداروهای پس از مرگ سهراب: پس از قالیباف، لاریجانی هم از فهرست جبهه متحد حمایت کرد
سفر انتخاباتی احمدی نژاد به یزد
دوست عزیز و نادیده ام علی (نویسنده وبلاگ ایلیاء)، لطف کرده و از بنده دعوت کرده است تا خاطره ام را از انتخابات سوم تیر 1384بنویسم. البته اگر درگیر امتحانات نبودم، چند خاطره داشتم که بخواهم بنویسم اما فعلا مثل اینکه بایدبه نقل یک خاطره اکتفا کنم.
مقدمتاً لازم است عرض کنم بنده از مهر 1377 تا 31 فروردین 1384 در یزد زندگی کرده ام. از ۳۱ فروردین ۸۴ به تهران بازگشته ام. البته اگر دو ماه آموزشی سربازی را که در اردکان یزد گذشت اضافه کنم، می شود ۲ تیر ۱۳۸۴
***
در اواخر فروردین 1384 یعنی آخرین روزهای زندگیمان در یزد، احمدی نژاد به شهر یزد سفر کرد. فکر می کنم بیست و ششم یا بیست و هفتم فروردین بود. با اینکه احمدی نژاد هنوز کاندیداتوری خود را به طور رسمی اعلام نکرده بود، این سفر به نوعی اولین سفر انتخاباتی او محسوب می شد. دوستان دانشجویم در یزد، میزبان و مجری برنامه های احمدی نژاد در سفر یک روزه اش به یزد بودند. احمدی نژاد با پرواز ساعت 2 بعداز ظهر به یزد رسیده بود. به گلزار شهدای یزد رفته بود. بعد از آن به دو سه تا از خانواده های شهدا سر زده بود و پای درد دل پدران و مادران شهدا نشسته بود.
احمدی نژاد ساعت 5 بعدازظهر جلسه ای خصوصی داشت با نخبه گان استان که در خانه یکی از فعالان سیاسی یزد برگزار شد. بنده هم به واسطه دوستانم در این جلسه حضور داشتم و برای اولین بار، احمدی نژاد را از نزدیک دیدم. من که دورادور به احمدی نژاد به خاطر عملکردش در شهرداری تهران و ماجراهایی که از او شنیده بودم، علاقه داشتم در این جلسه شیفته شخصیت او شدم. خوبی اش آن بود که دیدن منش احمدی نژاد به طور مستقیم، هرگونه شائبه ریاکاری وی را که ته ذهنم را اندکی قلقلک می داد از بین برد. در او صداقت و اخلاص دیدم.
بعد از نماز مغرب و عشاء، جلسه سخنرانی عمومی احمدی نژاد بود. دوستانم حسینیه «قلعه کهنه» یزد واقع در خیابان امام خمینی را برای این جلسه در نظر گرفته بودند. جلسه ای که شب قبل با هزار زحمت و عجله، پلاکاردهای تبلغاتی آن را در سطح شهر نصب کرده بودیم. پلاکاردهایی که بعضی از آنها هنوز رنگشان خشک نشده بود و داخل اتاق اتوموبیل قراضه مرا هم رنگی کردند که بعد از دو سال، بقایای آن رنگها هنوز به یادگار مانده است.
من همه اش به دوستانم غرغر می کردم ای کاش برای سخنرانی به جای حسینیه «قلعه کهنه»، جای کوچکتری را انتخاب می کردند تا کم بودن جمعیت، توی چشم نزند. آخر تصور می کردم در یزد کمتر کسی دکتر را می شناسد و تازه یزد، شهری بود که در دو دوره پیاپی، بیشترین درصد آراء را به خاتمی داده بود. راستش برخی دوستان هم خیلی نگران عدم استقبال و خالی ماندن حسینیه بودند. اما همه ما اشتباه می کردیم و پیش از شروع سخنرانی، در حسینیه جای سوزن انداختن نبود و ملت کیپ هم نشسته بودند. در بدو ورود احمدی نژاد، مردم شعار «صل علی محمد بوی رجایی آمد سردادند». این استقبال غیرقابل پیش بینی، روحیه خوبی به بچه ها داد. یادم هست احمدی نژاد در آن سخنرانی از سفر اخیر هوگو چاوز به ایران یاد کرد و از علاقه ویژه ای که چاوز به جریان حاکم در شهرداری تهران در میان مجموعه اجرایی آن روز کشور نشان داده است.
بعد از پایان سخنرانی و برگشت احمدی نژاد به محل استراحت (خانه همان فعال سیاسی) در حدود ساعت 11:30 دقیقه شب، تازه گپ و گفت بچه ها با او شروع شد. متأسفانه بنده به خاطر اینکه همسرم حوصله چنین جلسه ای را نداشت، مجبور شدم ایشان را به خانه برگردانم. در راه خانمم می گفت آدمی با این عقاید با چه امیدی می خواهد در انتخابات شرکت کند و احتمال پیروزی او صفر است و نمی گذارند رأی بیاورد و شما دلتان را به چه خوش کرده اید و...
فردای آن روز از دوستان شنیدم که سئوالات بچه ها از احمدی نژاد تا ساعت ۲ بعد از نیمه شب طول کشیده است و او با حوصله به آنها جواب داده است. تازه بعد از نماز صبح و کله سحر، اعضای شورای شهر یزد برای استفاده از تجارب دکتر در مسائل شهری با او جلسه داشته اند و بعد از این جلسه، احمدی نژاد با پرواز هفت صبح به تهران برگشته است. به همین خاطر است که وقتی از کم خوابی و خستگی ناپذیری امروز احمدی نژاد می شنوم، اصلاً برایم موضوع غیرقابل باوری نیست.
***
من هم به نوبه خودم از دوستان عزیزم سینا (نویسنده وبلاگ صهیون پژوه) و بابا (نویسنده وبلاگ زهرمار) دعوت می کنم تا خاطرات خود را از سوم تیر بنویسند.
صدا و سیما برای چندمین بار از زمان روی کار آمدن دولت نهم، سخنان تمجیدآمیز و مدافعانه مقام معظم رهبری در مورد دولت احمدی نژاد را در بخشهای خبری خود سانسور کرد.
سخنرانی امروز مقام معظم رهبری در جمع طلاب و روحانیان مشهد صورت گرفت که صدا و سیما قسمتهای پررنگ شده در جملات زیر از سخنرانی ایشان را نقل نکرد:
«امروز در دولت جدید به رغم همه کارشنکیها این ارزشها (ارزش هایی که امام منادی آن بود) سخن اول و حرف رایج شده و دولت صریحاً آنرا بیان میکند و علت دشمنیها چه کسانی که در داخل و چه در خارج هستند همین است که رئیس جمهور به طور صریح به این ارزشها اظهار عشق و علاقه میکند.»
امام خمینی:
"اساساً هر تشکیلاتی که ابرقدرتهای بزرگ در آن دست دارند، این تشکیلات، تشکیلاتی است که باید به نفع آنها تمام بشود. همین سازمان ملل، همین جلساتی که در خارج هست، شورای امنیت، همه اینها در خدمت ابرقدرتها هستند و برای بازی دادن سایر کشورهاست." (۱۹/۶/۱۳۵۹)
"ما این انزوا را با آغوش باز استقبال می کنیم... ما باید منزوی شویم تا مستقل بشویم تا آزاد شویم. ما از انزوای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی ابداً باک نداریم، برای اینکه میزان، ملت ها هستند و ملت ها با ما هستند." (۲۸/۷/۱۳۵۹)
***
سازمان ملل و ارکان آن که پس از جنگ جهانی دوم به وجود آمدند بر اساس طرح شورای روابط خارجی آمریکا بنا شده اند. این شورا تحت نفوذ سرمایه داران صهیونیستی چون خاندان یهودی مورگان و راکفلر قرار دارد. حتی ساختمان سازمان ملل در نیویورک توسط راکفلرها ساخته شده است. به امید روزی که هیچ دولتمردی در ایران، ذره ای اعتبار برای نظرات این سازمان صهیونیستی قائل نباشد.
حالا که انگلیسیها، فرانسویها و روسها و... اینقدر پررو هستند که در حمایت از سمبل تروریسم و اشغالگری و کشتار، یعنی رژیم جعلی اسرائیل، حاضر شده اند سفرای ما را فرا بخوانند و اعتراض کنند و جناب بلر (معروف به سگ بوش) دهان کثیفش را باز کند و هرچه می تواند علیه ایران بگوید و وزارت خارجه فرانسه از آمادگی کشورش برای محاکمه آقای احمدی نژاد سخن بگوید، وزارت خارجه ما باید هر چه زودتر لاقل سفرای این سه کشور را فرا بخواند و مراتب اعتراض جمهوری اسلامی را به خاطر مسائل زیر به اطلاع آنها برساند. البته پرونده انگلیس در این بین آنقدر سیاه است که اعتراض فاید ندارد و باید سفیرش را با اردنگی از ایران اخراج کنند. ضمناً این اعتراضها خیلی پیش از اینها باید صورت می گرفت و پررویی امروز رژیمهای غربی به خاطر تعلل ما در برابر جنایتهای آنها بوده است. آخر نمی شود که ما در دفاع از حق خود این همه وارفته و غارتگران بین المللی در دفاع از باطل خود اینهمه باغیرت باشند:
1- وزیر خارجه انگلیس باید به خاطر نقش کشورش در اشغال عراق و کشتار مردم این کشور، در اختیار قرار دادن یک شبکه ماهواره ای به عنصری هتاک به اسلام و قرآن و پیامبر که هر روز فحاشیهای خود را علیه مقدسات برای مخاطبان فارسی زبان پخش می کند و دعوت از اعضای برجسته گروهک تروریستی مجاهدین خلق در پارلمان این کشور به وزارت خارجه ایران احضار شود، یک چک آبدار نوش جان کند و بعد راهی کشورش شود.
2- وزیر خارجه فرانسه باید به خاطر محروم کردن دختران محجبه مسلمان از حضور در دانشگاهها، مدارس و اماکن عمومی احضار شود و مراتب اعتراض شدید جمهوری اسلامی به گوش او برسد. فراموش نشود که بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی، سیاست خارجی ایران مدافع حقوق مسلمانان در تمام جهان است.
3- وزیر خارجه روسیه باید احضار شود و مراتب اعتراض جمهوری اسلامی به علت کشتار مردم مسلمان و بی دفاع چچن و سرکوب قیام آزادیخواهانه آنها مورد اعتراض شدید قرار بگیرد.
***
البته می دانم اینها که گفتم، عملی شدنش را تنها باید در خواب دید. ما اینقدر واداده ایم و ولایت اقتصاد را چنان پذیرفته ایم که نتوانستیم به تحریم کره جنوبی ادامه دهیم. فعلاً شل و ریونینتوی انگلیسی، رنو و پژوی فرانسوی و نیروگاه اتمی روسی را عشق است!
***
صحبتهای جدید خاتمی را شنیده اید؟ خوب دارد دورن خود را نشان می دهد. می دانید که حضرت آقا، به همراه مرادش، جناب رفسنجانی، خیلی هم نگران به خطر افتادن خط امام با روی کار آمدن دولت جدید هستند!!
نمی دانم ایشان با این جملات امام می خواهد چه کند:
«ما در صدد خشکاندن ریشه های فاسد صهیونیسم، سرمایه داری و کمونیسم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند، نابود کنیم و نظام اسلام رسول الله(ص) را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود ملتهای دربند شاهد آن خواهند بود.»
«ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین المللی اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می گوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم.»
«ما انقلابمان را به تمام جهان صادر می کنیم چرا که انقلاب ما اسلامی است و تا بانگ لااله الاالله و محمد رسول الله بر تمام جهان طنین نیفکند مبارزه هست و تا مبارزه در هر کجای جهان علیه مستکبرین هست ما هستیم.»
و...
