تبليغاتX
آرمانشهر

آرمانشهر

(شاید هم ویرانشهر)

راهی برای ارتباط نیست. زبان، ناتوان است. طرف، دچار سوءتفاهم و پیش داوری است. فقط خدا است که منظور آدم را می فهمد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 2:35  توسط دانیال نازی  | 


«همان طور که گفتم، زیر لب حرف می زد و اگر این کار زمانی فقط یک عادت طبیعی به نظر می آمد، چیزی در ردیف به صدا در آوردن بند انگشتها یا پا روی زمین کشیدن، حالا فکر می کنم که این حالت از فروتنی عمیق و احترام او نسبت به زبان، احترامی که به مرز بهت می رسید، ناشی می شد و تجلی این احساس او بود که با کلمات باید خیلی خیلی با احتیاط رفتار کرد. مثل این که بیان آن چه می خواهی بگویی تقریبا غیر ممکن باشد. وقتی در کلاس یا در اتاق نشیمن خانه بزرگ مشترکش با تس گالاگر در سیراکیوز، به حرفهای او درباره نوشتن گوش می دادی، احساس می کردی نویسنده ای است که به کلمات استادانی که زبان را به دستش سپرده اند عشق می ورزد و نگران است که مبادا لیاقت به کار گرفتن این ابزار را نداشته باشد. این احترام را نسبت به زبان در همه جمله هایی که نوشته است احساس می کنی – تواضعی که به مرز ترس می رسد.»
(جی مک اینرنی، شاگرد ریموند کارور، از کتاب «لاتاری، چخوف و داستانهای دیگر»، ترجمه جعفر مدرس صادقی، صفحه 150)

کارور را دوست می داشتیم، با خواندن جملات بالا بیشتر دوستش داریم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 2:54  توسط دانیال نازی  | 


گاهی اوقات از خودم می پرسم چقدر کتاب؟ چقدر سایت؟ چند وبلاگ؟ چند شبکه تلویزیونی؟ چقدر فیلم؟ چقدر سخنرانی؟ چقدر نظریه پردازی؟ چقدر کلاس و جلسه؟ چقدر روزنامه؟ چقدر دهان؟ چقدر صاحب نظر؟ چقدر نظر؟ چقدر داستان؟ چقدر شعر؟

این سئوالها مخصوصا وقتی می خواهم مطلبی جدی یا مفصل بنویسم بیشتر به ذهنم هجوم می آورند و فلجم می کنند. به همین خاطر، چند ماه است حوصله نوشتن هیچ مطلبی را برای روزنامه ای که در آن کار می کنم ندارم. انگیزه اولیه ای را که پنج شش سال پیش برای وبلاگنویسی و راه اندازی سایت داشتم از دست داده ام. دیگر اشتیاقی به برگزاری کلاسهایی مثل «دشمن شناسی» و پر کردن ذهن نوجوانان مردم از بافته هایم ندارم.

***

استاد علی معلم دامغانی در این مصاحبه چقدر خوب گفته است:
...

مجله شعر: يك مساله‏اى كه هميشه برای من مطرح بوده و هست اين است كه شما چرا آثارتان را منتشر نمى‏كنيد، به نظرمى‏رسد به دليل غلبه‏ جريان‏هاى‏خاصى، در عرصه‏هاى فعال ادبيات خيلى از بحث‏هاى جدى مثل همين بحث تاريخ‏ پيامبران و تاريخ شاهان و همين بحث‏كوچ مطرح نمى‏شود؛ آثار شما از اين‏لحاظ مى‏توانند بسيار مفيد باشند. با اين‏وجود چرا مجموعه‏ى شعرهاى شما چاپ‏نمى‏شود؟

 

معلم: اتفاقا اين مسئله را يك بار آقاى بيدج‏هم از من پرسيد. به او گفتم من وقتى آخرين‏بار خانه‏ام را عوض مى‏كردم، دو سه‏كارتونى را كه پيش‏نويس شعرهايم را در آن گذاشته بودم، گذاشتم بيرون در خانه، ‏باهاشان خداحافظى كردم. او خيلى تعجب‏كرد و گفت چرا اينكار را كردى؟ گفتم وقتى‏من خودم چهار پنج هزار جلد كتاب دارم چرا بايد يك جلد كتاب به اين حجم كتاب‏هاى‏بشر اضافه شود؟ بشر از كتاب چيزى كم‏ندارد، وقت خواندن كتاب را ندارد. و بعد هم‏دنبال آدم نمونه مى‏گردد نه شعر نمونه.بشر يك آدمى مى‏خواهد كه واقعا در زندگيش و در رفتار با زن و بچه‏اش خوب‏باشد، دروغ نگويد و از زندگيش لذت ببرد. احتياجى به اسطوره‏هاى قبل از تاريخ ندارد.اگر چنين آدمى باشد وجودش براى بشرمفيد است احتياج به نوشتن هم نيست.

مرحوم فرديد در كشور ما يك شخصيت‏فوق‏العاده بود. او آلمانى را در حد فكر وفلسفه بلد بود و خيلى هم افكار بديعى‏داشت؛ اما او آخرالزمان را درك كرده بود و متوجه بود كه كميت بيش از حد دارد كار دست بشر مى‏دهد. بايد بيشتر از حرف زدن‏ عمل كرد. به خدا اگر من حقيقتى را مى‏دانستم كه بشر نمى‏داند، به زور و كتك و گريه هم شده به مردم مى‏فهماندم اما من‏چيز جديدى نمى‏دانم. من شعرهايم را انداختم دور و فكر كردم كه اگر من بتوانم از سيطره‏ كميت بكاهم و فقط خوب زندگى‏كنم، اين براى جهان بهتر است... (از کوچ تا کوچه، گفتگو با استاد علی معلم دامغانی، مجله شعر، شماره 36، تیرماه ۱۳۸۳)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 3:31  توسط دانیال نازی  |