تبليغاتX
آرمانشهر

آرمانشهر

(شاید هم ویرانشهر)

رهبر عزیز انقلاب اسلامی: «مراقب باشيد، مواظب باشيد، نميشود هر كسى را بمجرد يك خطائى يا اشتباهى گفت منافق؛ نميشود هر كسى را بمجرد اينكه يك كلمه حرفى برخلاف آنچه كه من و شما فكر ميكنيم، زد، بگوئيم آقا اين ضد ولايت فقيه است. در تشخيصها خيلى بايد مراقبت كنيد.» (۴ آذر ۱۳۸۸ در دیدار با بسیجیان)

آقا جان! در خطبه عید فطرتان نیز مشابه چنین فرمایشی داشتید. من به نوبه خودم هم مواظبم، هم مراقب. بر مبنای یک خطا یا اشتباه هم در مورد کسی قضاوت نمی کنم. بر این مبنا هم که کسی یک کلمه بر خلاف آنچه شما یا ما فکر می کنیم حرف زده باشد نیز قضاوت نمی کنم. بنابراین فکر نمی کنم قضاوتم برخلاف فرمایش شما باشد.

بنده سالها خواننده علاقه مند هفته نامه عصرما (ارگان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) بودم و در انتخابات مجلس پنجم (اولین انتخاباتی که سنم اجازه داد در آن شرکت کنم) هم به امثال بهزاد نبوی و عبدالله نوری رای دادم. سال گذشته نیز در چند هفته اولی که کاندیداتوری میرحسین موسوی مطرح شد به شدت مردد بودم که به میرحسین موسوی رای بدهم یا نه و حتی زمانهایی بود که کفه نظرم به نفع موسوی سنگین تر بود. اینها را گفتم تا معلوم شود پدر کشتگی با این حضرات ندارم. بنابراین با رعایت توصیه شما در جملات بالا، شخص میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی را منافق، خائن، وطن فروش، محارب، ضدولایت فقیه، پایمال کننده خون شهدا، ضدانقلاب و دشمن خط امام می دانم. به جد معتقدم صدمه ای که صدام به این انقلاب زد، در برابر خسارتی که موسوی و کروبی در چند ماه گذشته به آن وارد کردند بسیار ناچیز است. و چون می دانم خدا بر دل این حضرات مهر زده است ضمن اینکه ناامیدانه برای هدایتشان دعا می کنم، روزی نیست که از خدا مرگشان را به فجیع ترین شکل ممکن نخواهم.

آقاجان! هر وحدتی هم که این حضرات در دایره اش باشند، جمع نقیضین و بنابراین وحدتی مضحک، کاریکاتوری، ناکارآمد و پنداری واهی است و همان بهتر که صورت نبندد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 1:54  توسط دانیال نازی  | 

اواخر هفته گذشته، پدر، مادر و برادر کوچکم، سفری به استان گیلان داشتند. برادرم تعریف می کرد جو خیلی از مناطقی که از آنها عبور می کرده اند به نحو آشکاری احمدی نژادی بوده است. مثلاً:
۱- پشت بسیاری از تابلوهای کیلومتر شمار جاده ها، شعارهایی در حمایت از احمدی نژاد نوشته شده بود. شعارهایی مثل: «تو را من چشم در راهم، احمدی نژاد» و...
۲- روی شیشه و دیوار خیلی از مغازه ها، عکس احمدی نژاد بوده است. مثلا به دیوارهای داخل یک سوپر مارکت در منطقه گیسوم (بین آستارا و فومن) سه چهار تا عکس از احمدی نژاد نصب بوده است. برادرم موقع خرید از مغازه دار می پرسد: «احمدی نژادی هستید؟». جواب می دهد: «بله. اینجا همه احمدی نژادی هستند.»
۳- روی یک دیوار در شهر فومن، این حدیث از معصوم، با دستخطی بسیار درشت نوشته شده بود و هیچ کس هم روی آن را خط نزده بود: «یاران دجال در آخر الزمان، شال سبز بر گردن دارند.» (گرچه آن سبزهایی که روز قدس دیدم، از دجال صفتی چیزی کم نداشتند، در این مورد که مصداق این حدیث چه کسانی هستند قضاوتی نمی کنم. صرفا دارم یک وضعیت را روایت می کنم.)
-----------

لینکهای مرتبط:
«ایران فقط تهران شمالی نیست» در سه تصویر
وحید جلیلی: اقلیت اشرافی نمی تواند برابری رای خود با یک روستایی را تحمل کند
بررسی سه عامل شکل گیری توهم اکثریت در سبزها
اعتراض سبزها، موید نتیجه انتخابات
مردم و مردمترها
نمایشگاه سوبژکتیویسم در تهران
بررسی آمار آرای احمدی نژاد در شهر تهران

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 0:48  توسط دانیال نازی  | 

بررسی سه عامل شکل گیری توهم اکثریت در سبزها

انتخابات ریاست جمهوری گذشته، شفافترین انتخابات در تاریخ ایران بود. اگر در گذشته، آرای «حوزه ها» به تفکیک اعلام می شد، در این انتخابات، آرای هر «صندوق» به صورت مجزا اعلام شد.
فرض کنیم همه عوامل اجرایی صندوق ها، که بیشترشان معلم هستند، ناظران شورای نگهبان، ناظران وزارت کشور و ناظران احمدی نژاد، آدمهای بی تقوا و دیوسیرتی هستند که دستکاری در آرای مردم، هیچ اهمیتی برایشان ندارد، نزدیک به چهل هزار ناظری که آقای موسوی بر سر صندوقها داشتند که قطعا اینگونه نبوده اند و در کودتای انتخاباتی مشارکت نداشته اند! شب ۲۳ خرداد که شمارش آرای صندوقها به پایان رسیده است و این ناظران به خانه هایشان رفته اند، حتما آرای تعلق گرفته به هر کاندیدا را در صندوقی که ناظر آن بوده اند، یادداشت کرده اند یا به خاطر سپرده اند. چند هفته بعد هم وزارت کشور، آرای تعلق گرفته به هر کاندیدا را به تفکیک صندوقها منتشر کرد. آیا کسی، یک نفر از این چهل هزار نفر را سراغ دارد که ادعا داشته باشد رایی که در شب ۲۳ خرداد، در شعبه محل نظارتش شمرده شده با رایی که وزارت کشور از همان صندوق اعلام کرد، تفاوت دارد؟
باشد، این ادعای بدون سند و مدرک و شکمی را که در برخی شعبه ها، ناظران موسوی را هنگام شمارش آرا بیرون انداخته اند می پذیریم. در چند شعبه این اتفاق افتاده است؟ صد شعبه؟ دویست شعبه؟ اصلا فرض کنیم هزار شعبه! نه، پنج هزار شعبه! آیا در ۳۵ هزار شعبه دیگری که ناظران آقای موسوی هنگام شمارش آرا حضور داشته اند، هیچ کدام از این ۳۵ هزار ناظر هستند که مدعی باشند رایی که برای موسوی و احمدی نژاد شمرده شد، با رایی که بعدها وزارت کشور منتشر کرد فرق دارد؟
من مطمئن هستم در حال حاضر، شدیدترین منتقدان رویه سیاسی میرحسین موسوی بعد از انتخابات، همین ۴۰ هزار نفر ناظر او بر سر صندوقها هستند و خاک بر سر صدا و سیما که برای گرفتن مصاحبه به سراغ آنها نرفت و نمی رود! این ناظرها، خوب می فهمند که جوسازی موسوی در مورد تقلب در انتخابات، چه جوسازی ناجوانمردانه و مضحکی بوده است. ای کاش می شد از هرکس که صادقانه و نه از روی سوءنیت، مدعی است که در انتخابات گذشته تقلب شده است، به عنوان عامل اجرایی یا ناظر در انتخابات آینده دعوت می شد تا متوجه شود مکانیزم برگزاری انتخابات در ایران به گونه ای است که دستکاری در آرا در چنین گستره ای، کاملا غیرممکن است.

علی رغم شفافیت بالای انتخابات برگزار شده، این اولین انتخابات ریاست جمهوری بعد از انقلاب بود که در آن، نتایج آرا کاملا قطبی و جزیره ای بود و همین به دامن زدن سوء تفاهم کمک می کرد. همیشه اینجور بود که اگر یک کاندیدا مجموعا در کل کشور به اکثریت آرا دست یافته بود، در تمام حوزه ها، با چند درصد بالاتر یا پایینتر، حائز اکثریت شده بود. مثلا اگر یک کاندیدا در کل کشور اول بود، با چند درصد کمتر یا بیشتر در شهر تهران هم اول بود. برای همین، نتایج اعلام شده، سوءتفاهمی ایجاد نمی کرد. اما این بار اینگونه نبود. در شهر تهران، کاندیدایی اول شد که در کل کشور اول نشد. در صندوقهایی که در برخی محله های مرفه نشین کلانشهرها قرار داشت، کاندیدایی اول شد که در مجموعِ صندوقهای آن شهرها اول نشده بود. (بین خودمان باشد که چنین قطبی شدنی با شعار اصلی احمدی نژاد که عدالتخواهی است، همخوانی دارد و من از توجه به آن لذت می برم. اینکه مردم پایتخت و محله هایی از شهرهای بزرگ کشور که بیشترین منابع مالی کشور در طول سالیان به طرفشان رفته است، به کاندیدایی که شعارش توزیع عادلانه ثروت است رای ندهند و از آنطرف آن کاندیدا، در مناطق محروم و روستاها بیشترین درصد رای را داشته باشد، نشان می دهد که او، کم و بیش به طرف عملی کردن شعارهایش حرکت کرده است.)
کسی که ساکن شهر تهران است، آن هم مناطق شمالی آن و کسی که ساکن مناطق اعیانی شهرهایی مثل شیراز و اصفهان و تبریز و مشهد و اهواز است، تا حدی حق دارد که برحسب روال انتخابات قبلی، تصور کند آنچه در محله او می گذرد همان چیزی است که در تمام کشور می گذرد و وضعیت محله خود را به کل کشور تعمیم دهد. آن وقت، هنگامی که می بیند نتیجه اعلام شده انتخابات، با چیزی که در محله اش می گذرد همخوانی ندارد و کاندیدای محبوب او هم مدعی تقلب است، می توان به او حق داد که این ادعا را باور کند. نگارنده، روی کمک کردن به این دسته تاکید دارد. باید به آنها کمک کرد که از توهم در بیایند و این واقعیت تلخ را بپذیرند که متاسفانه شهر یا محله شان برابر با تمام ایران نیست.

البته این فاکتور را هم نباید فراموش کرد که جنس رفتار اجتماعی رای دهندگان به دو کاندیدای مطرح نیز با هم فرق داشت و همین تغییر جنس، به تشدید توهم در سبزها کمک کرد. منش و کنش «تظاهر اجتماعی» در طرفداران موسوی بسیار قویتر بود و هست. به طور مثال، بسیار می دیدیم که طرفداران موسوی به راحتی حاضر بودند مچ بند سبز به دست ببندند یا پیراهن سبز بپوشند تا مبلغ او باشند، اما احمدی نژادیهای زیادی بودند که زیر بار بستن مچ بند پرچم ایران نمی رفتند و می گفتند ما در روز ۲۲ خرداد به او رای می دهیم و همین رای دادنمان کافی است. برخی از همکلاسیهای دانشگاهی نگارنده، به صورت در گوشی و محرمانه! به من می گفتند که می خواهند به احمدی نژاد رای بدهند. شکی نیست که درصد سبزهایی که وبلاگنویس هستند و "من" خود را منتشر می کنند و جار می زنند، بسیار بیشتر از احمدی نژادیهای وبلاگنویس است و...

این تفاوت جنسِ رفتار اجتماعی، فقط منحصر در تظاهر اجتماعی نیست. شاید خیلی عجیب باشد که بگوییم به تفاوت در مدارا و تسامح اجتماعی طرفداران دو رقیب اصلی هم برمی گردد. علی رغم شعار آزادی بیان و حقوق بشر که سبزها سر می دهند و خوب هم توانسته اند خودشان را منادی آنها جلوه بدهند، فضای اجتماعی در شهری مثل تهران خلاف این ادعاها را نشان می دهد. آیا هیچکس، این روزها جرات می کند که در یک میدان پر رفت و آمد شهر تهران، پوستر احمدی نژاد را بالا ببرد؟ یا آن را به شیشه ماشینش نصب کند؟
فرض محال که محال نیست. فرض کنید شهر، خالی از نیروهای امنیتی و انتظامی باشد. یکنفر متظاهر به احمدی نژادی بودن در جمع فرضی سبزها امنیت روانی و جانی بیشتری خواهد داشت یا یکنفر متظاهر به طرفداری از میرحسین در جمع فرضی احمدی نژادیها؟
در فضایی که شعارهای تحقیرآمیزی مثل «هرکی که بی سواده، با احمدی نژاده» سر داده می شد، نرم نرمک و زیرکانه، هرگونه تظاهر و خودنمایی طرفداران احمدی نژاد سرکوب می شد. طبیعتا خیلی ها هستند که حوصله چسبیده شدن برچسب بی سواد، جوات، سیب زمینی خوار و... را به خودشان ندارند.
در مراسم سالگرد شهادت حضرت زهرا که قبل از انتخابات در میدان ولی عصر تهران برگزار شد و احمدی نژاد هم در آن سخنرانی کرد، در میان انبوه جمعیت هوادار احمدی نژاد، چند نفر با خیال راحت پوستر موسوی را در دست گرفته بودند و در میان جمعیت می چرخیدند. اما در همان ایام، تصور معکوس چنین اتفاقی محال بود. نمونه اش رفتاری است که با نمایندگان بسیج دانشجویی در سخنرانیهای موسوی در دانشگاهها می شد که در نرمترین حالت، هو شدن بود.
 در روزهای قبل از انتخابات، برادرم پوستر احمدی نژاد را به شیشه خودرویش نصب کرده بود. نتیجه این بود که یک روز صبح، با چرخهای خالی از باد خودرویش مواجه شود! اینها همه در حالی است که سبزها در آخرین جمعه ماه رمضان، در صفوف نمازگزاران جمعه حاضر شدند، صلوات آنها را هو کردند، به صورت علنی روزه خواری کردند، شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل آنها را نفی کردند و... اما هیچ یک از نمازگزاران، متعرض سبزها نشد و آنها به راحتی و در حالی که در اقلیت بودند با مچ بندهای سبزشان در لابه لای صفوف نمازگزاران رفت و آمد می کردند. حالا یک احمدی نژادی را تصور کنید که پوستر احمدی نژاد را در دست بگیرد و در یک تجمع طرفداران میرحسین حاضر شود. شکی نیست که او و پوسترش را ریز ریز خواهند کرد! طبیعی است که حاکم بودن چنین فضایی، به طرفداران میرحسین مجال بیشتری برای خودنمایی می داد و می دهد تا به طرفداران احمدی نژاد. در صورتیکه که خودنمایی نکردن، به معنی وجود نداشتن نیست.

خلاصه آنکه سه عامل در به وجود آمدن این توهم که اکثریت مردم کشور سبز هستند نقش داشت:
۱-قطبی و جزیره ای شدن آرا و تعمیم وضعیت جزیره به کل کشور
۲-قوی تر بودن منش و کنش نمایشی سبزها 
۳- خشونت نرم و البته گاهی سخت سبزها که بروز احمدی نژادی بودن را محدود می کرد
 ادامه دارد...
---
لینک مرتبط: اعتراض سبزها، تایید کننده نتیجه انتخابات

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 1:7  توسط دانیال نازی  | 

اینها بعضی از حرفهایی است که در این یکی دو ماهه می خواسته ام به تفصیل در موردشان بنویسم اما حوصله اش پیدا نشده. خلاصه و یکجا آنها را می نویسم و خودم را از شرشان خلاص می کنم:
۱- از رایم به احمدی نژاد پشیمان نیستم. او در بین چهار گزینه موجود، با اختلافی بسیار زیاد نسبت به رقبا، بهترین بود.
۲- چقدر بیچاره و بدبخیتم که بهترین گزینه مان احمدی نژاد است.
۳- در عرصه ای که بهترین گزینه اش احمدی نژاد است، کمتر باید وقت تلف کرد.
۴- کسانی که هنوز اصرار دارند احمدی نژاد در سخنرانی ۲۴ خرداد ۱۳۸۸، ۱۳ میلیون رای دهنده به میرحسین موسوی را خس و خاشاک خوانده است، خس و خاشاک بر آنها شرف دارد.
۵- طرفدار احمدی نژاد هستم، بیشتر به این دلیل که سران جبهه مخالفش، حال آدم را به هم می زنند.  بوی گند تفرعن، جبروت، اسنوبیسم، خودشیفتگی، غرور، خودنخبه بینی، خودروشنفکر پنداری و اشرافیت (در همه نوعش)  از این جبهه بلند است.
۶- حالا حالاها باید مقاله و کتاب نوشت، سایت و وبلاگ زد، کلیپ و مستند ساخت تا به آنهایی که واقعا خیال می کنند در انتخابات تقلب شده است کمک کرد. البته آنهایی که خودشان را به خواب زده اند نمی توان بیدار کرد ولی این واقعیتی است که دسته ای از مدعیان تقلب در انتخابات، واقعا خیال می کنند که تقلب شده است. کمک به این دسته، کاری پر حوصله و وقت گیر است. به این صدا و سیمای زپرتی هم هیچ امیدی نیست. خود بچه هایی که احساس دغدغه می کنند باید دست به کار شوند.
۷- فقط بچه مسلمانها می توانند و باید مدعی خونهای ریخته شده از هر دو طرف باشند. و الا آنها که خودشان را دموکرات و لیبرال و سکولار می دانند باید توجه داشته باشند که تئوریسینهای دموکراسی، در برابر دشمنان دموکراسی، قوه قهریه را تجویز می کنند. نمونه اش جناب کارل پوپر است که هرگونه خشونتی را نفی می کند الا خشونت برای حفظ دموکراسی را. عده ای بودند که در برابر جمهوریت و رای اکثریت قیام کرده بودند و می خواستند به هر نحوی که شده، رای ۲۵ میلیون شهروند بی زبان، نادیده گرفته شود. نظام به دفاع از این ۲۵ میلیون نفر، وارد میدان شد و از قوه قهریه استفاده کرد. این روندی است که کاملا با قواعد دموکراسی همخوانی دارد. خوش به حال ما که دموکرات نیستیم!
۸- تخم و ترکه همانها که امثال حاج همت را «قصاب کردستان» می نامیدند، امروز شعار می دهند «بسیجی واقعی، شهید همت و باکری»! پس بسیجی ناراحت نباش که تو هم سالها بعد، «بسیجی واقعی» خواهی شد.
۹- شب، «الله اکبر» می گویی و فردایش «نه غزه، نه لبنان»؟ اینقدر تابلو؟
۱۰- خاک بر سر آنهایی که نمی فهمند با دخیل بستن به بیت منتظری، سخن گفتن از احیای خط امام بیشتر به جوک می ماند.
۱۱- آنهایی که سعید حجاریان را با آن وضعیت رقت انگیزش در میزگرد تلویزیونی نمایش دادند، در خوشبینانه ترین حالت، احمقهایی هستند که هیچ چیز از رسانه و مخاطب و ... نمی فهمند.
۱۲- حجاریان، عطریانفر و ابطحی با اعترافات تابلویشان دارند همان پروسه ای را ادامه می دهند که چند ماه پیش در بیرون زندان انجام می دادند. نظام را اسکول کرده اند و در دل به ریش نظام می خندند.
۱۳- وقتی رانت خورها، دزدها و اشراف، منادی وحدت می شوند و از شعار وحدت استقبال می کنند، یعنی اینکه ما باید بمانیم و عدالت باید قربانی شود. وحدتی که قاتل عدالت باشد به چه دردی می خورد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 6:8  توسط دانیال نازی  | 

چکیده: بر اساس آمار وزارت کشور، در شهر تهران، از هر چهار نفر واجد شرایط رای دادن، تنها یک نفر به احمدی نژاد رای داده است.
-----
بر اساس آمار منتشر شده، در شهر تهران، جمعیت واجدان شرایط رای دادن، ۶۴۰۳۳۰۸ نفر بوده است، که از این تعداد، ۴۱۷۹۱۸۸ نفر در انتخابات شرکت کرده اند. یعنی مثل همه انتخابات گذشته، درصد مشارکت در تهران، کمترین درصد مشارکت در کل کشور بوده است. بر طبق این آمار، در تهران، ۲۸/۶۵ درصد واجدان شرایط در انتخابات شرکت کرده اند؛ یعنی حدودا از هر سه نفر، دو نفر.

تقسیم بندی آرای دو کاندیدای اصلی در بین ۴۱۷۹۱۸۸ نفر شرکت کننده در انتخابات، به شکل زیر بوده است:

محمود احمدي نژاد: ۳۰/۴۳ (چهل و سه و سی صدم) درصد
(۱۸۰۹۸۵۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)
ميرحسين موسوي:‌ ۸۳/۵۱ (پنجاه و یک و هشتاد و سه صدم) درصد (۲۱۶۶۲۴۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)

رای ۳۰/۴۳ (چهل و سه و سی صدم) درصدی احمدی نژاد، مربوط به شرکت کنندگان در انتخابات است وگرنه، اگر تمام واجدان شرایط را در نظر بگیریم، ۲۶/۲۸ (بیست و هشت و بیست و شش صدم)درصد از شهروندان تهرانی به احمدی نژاد رای داده اند. یعنی به طور تقریبی از هر چهار نفر تهرانی، تنها یک نفر به احمدی نژاد رای داده است.

در شرایط موجود، می توان حدس زد و حس کرد که بیشترِ ۳۵ (سی و پنج)درصد واجد شرایطی که در تهران در انتخابات شرکت نکرده اند، در بحثهای عمومی، طرفدار مصلحتی میرحسین موسوی و مدعی تقلب در انتخابات باشند. نگارنده در میان آشنایان خود، کسانی را سراغ دارد که اصلا در انتخابات شرکت نکرده اند، اما در روزهای اخیر، در تجمعات حامیان موسوی حاضر شده و تابلوی Where is my vote  را بالا برده اند!

با توجه به اینکه بر طبق آمار منتشر شده، در حوزه شمیرانات، رای میرحسین موسوی تقریبا دو برابر احمدی نژاد و در حوزه شهر ری، رای احمدی نژاد تقریبا دو برابر موسوی بوده است و با توجه به اینکه درصد مشارکت در مناطق جنوبی تهران بیشتر از مناطق شمالی آن است، می توان گفت که به طور تقریبی در نیمه شمالی تهران از هر پنج نفر "واجد شرایط"، یک نفر به احمدی نژاد و در نیمه جنوبی تهران از هر دو نفر "واجد شرایط"،  یک نفر به احمدی نژاد رای داده است. 

خلاصه اینکه، اگر در شهر تهران و به خصوص در مناطق شمالی آن زندگی می کنید، هیچ دلیلی ندارد تصور کنید که وزارت کشور مدعی است «شما و اطرافیانتان به احمدی نژاد رای داده اید». آمار وزارت کشور، خودش گویای این واقعیت است که از هر چهارنفر تهرانی، تنها یک نفر به احمدی نژاد رای داده است!

ضمن اینکه فضای روانی به وجود آمده در جامعه، در پی حوادث اخیر، در مجامعی مثل تاکسی ها، اتوبوسها، قطارهای مترو و ... معمولا به همان یک نفر از چهار نفرها هم اجازه نمی دهد که رای خود را به احمدی نژاد اظهار کنند. بنابراین، این سئوال (البته همراه با اغراق) که «در اطراف من هیچکس به احمدی نژاد رای نداده است، پس او چگونه رای آورده است؟» در تهران و به خصوص مناطق شمالی آن، هیچ موضوعیتی ندارد. چرا که خود مجریان انتخابات هم ادعا ندارند که در تهران، بیشتر مردم به احمدی نژاد رای داده اند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 2:38  توسط دانیال نازی  | 

محمود احمدي نژاد: ۳۰/۴۳ درصد (۱۸۰۹۸۵۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)
ميرحسين موسوي:‌ ۸۳/۵۱ درصد (۲۱۶۶۲۴۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)
---
اميدوارم تهرانيهايي كه تصور مي كنند راي اكثريت آنها به موسوي، به سبد احمدي نژاد ريخته شده است، به آمار بالا كه وزارت كشور آن را منتشر كرده است توجه كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 17:18  توسط دانیال نازی  | 

توجه به نکاتی که در ادامه آمده است، به آن دسته از سبزها که تصور می کنند در اکثریت بوده اند کمک می کند تا با واقعیت کنار بیایند:

۱- در مرحله اول انتخابات سال ۱۳۸۴ (۲۷ خرداد)، اگر مي خواستي فضاي حاكم بر دانشگاهها و اينترنت را ملاك قرار دهي و آنچه را كه در اين دو فضا مي گذرد، مشتي نمونه خروار از وضعيت جامعه به حساب آوري، مصطفي معين بايد رئيس جمهور ايران مي شد، اما ديديم كه پس از شمارش آرا، معين، رتبه پنجم را در ميان كانديداها احراز كرد. جالب اینجا بود که درصد بالایی از همان رای او، متمرکز در استان سیستان و بلوچستان بود و اگر بلوچها به او رای نداده بودند، او همین رتبه را هم احراز نمی کرد. معین، شايد اگر رتبه دوم يا سوم را بدست آورده بود مي توانست دستكاري در آرای خود را بهانه بياورد، ولي رتبه او به قدري پايين بود كه ادعاي دستكاري در آراي او، محلي از اعراب نداشت.

۲- در مرحله دوم انتخابات همان سال (۳ تير)، اگر قرار بود خودروها و مغازه هايي كه عكس كانديداها را نصب كرده اند، ملاك قرار دهي، به نظر مي آمد كه اكثريت آرا با هاشمي رفسنجاني است. هرچند شايد خودروهايي كه عكسي از هاشمي رفسنجاني را بر شيشه هايشان نصب كرده بودند، يك درصد از خودروهاي متحرك در خيابانها نبودند، اما چشم ها را پر كرده بودند. اما همانطور كه ديديم در مرحله دوم انتخابات، احمدي نژاد با اختلاف زيادي نسبت به هاشمي رفسنجاني پيروز ميدان شد.

۳- در ایام تبلغیات انتخابات، پیاده روهای حاشیه برخی میدانهای شهر در قرق طرفداران میرحسین موسوی بود و برخی خیابانها مثل نیمه شمالی خيابان وليعصر، در ساعات پایانی روز شاهد ترافیک ناشی از حضور ماشینهای میرحسینی بود. اما مگر چند ماشین لازم است تا خیابانی را دچار ترافیک کرد؟ پياده روهاي ميدان ولي عصر، فلكه صادقيه، ميدان تجريش، ميدان هفت تير، میدان ونک و چند ميدان ديگر در تهران را با چند نفر آدم مي توان پر كرد؟ ۵۰۰ نفر؟ ۱۰۰۰ نفر؟ تو بگو ۳۰۰۰ نفر. هر چقدر هم كه اصرار كنيد، قبول نمي كنم كه رقمي بيشتر از اين تعداد، براي پر كردن پياده روهاي حاشيه ميدان ها لازم باشد. به دوران دانش آموزي خود رجوع كنيد. براي اينكه تصور كنيد ۷۰۰، ۸۰۰ نفر، چه حجمي از جمعيت است، زماني را كه تمام دانش آموزان مدرسه تان در حياط مدرسه به صف ايستاده بودند تجسم كنيد. اگر در يك مدرسه دولتي درس خوانده باشيد، نهايتا ۷۰۰، ۸۰۰ نفر در حياط مدرسه بوده اند. حالا اين جمعيت را در حاشيه ميدان هاي اصلي شهر بريزيد. انصافا در حدي كه به چشم بيايد، حاشيه ميدان ها را پر مي كنند. آيا مي توان نظر ۳۰۰۰ نفر را و تو بگو ۳۰ هزار نفر را به كل جمعيت يك شهر هشت ميليون نفري تعميم داد؟

۴- به عكس تصوري كه اصلاح طلبان هميشه سعي در القاي آن دارند كه تمامی طرفدارانشان انسانهايي بي نهايت مسالمت جو، صلح طلب و اهل منطق هستند و مخالفان شان انسانهايي به غايت خشونت طلب، فناتيك و فاشيست هستند، احساس عمومي جامعه چيز ديگري مي گويد. در انتخابات امسال، طرفداران پر و پاقرص ميرحسين موسوي، با خيال راحت، عكس كانديداي مورد نظر خود را بر ماشينهايشان نصب كردند، پارچه اي سبز به دوش انداختند، لباس سبز پوشيدند و مچ بند سبز به دست بستند، بدون اينكه واهمه اي از آسيب رسيدن به ماشينهايشان داشته باشند، يا احساس كنند كه ممكن است مورد تمسخر و تحقير ديگران قرار بگيرند. اما از سوي ديگر، طرفداران زيادي از احمدي نژاد را مي شناختم كه از ترس پنچر شدن، خط افتادن روي بدنه يا شكسته شدن شيشه خودرويشان، از نصب عكس احمدي نژاد يا پرچم ايران به شيشه خودروهايشان خودداري كردند. در فضایی که شعارهایی مثل «هر کی که بی سواده، با احمدی نژاده» سر داده می شد، تعداد زيادي از احمدي نژاديها بودند كه از ترس تحقير،‌ تمسخر و حتي حمله فيزيكي گروهی از طرفداران كانديداي مقابل، حاضر نبودند مچ بند پرچم ايران را به مچ هايشان ببندند. اين دسته مي گفتند ما كه در روز انتخابات، راي خود را به كانديداي مورد علاقه مان مي دهيم، چرا براي خودمان دردسر درست كنيم؟ برايم خيلي جالب بود كه يك روز در دانشگاه، دو نفر از هم كلاسي هايم، نظر مثبتشان نسبت به احمدي نژاد را به صورت راز مگو و درگوشي با من در ميان گذاشتند! خلاصه اينكه، مدعيان مدارا و ليبراليسم، فضايي از خفقان نرم را بر جامعه حاكم كرده بودند كه جلوي ابراز وجود طرفداران احمدي نژاد را مي گرفت. خفقان نرمي كه البته در سر صندوقهاي راي و موقع نوشتن نام احمدي نژاد بر برگه راي، ديگر وجود نداشت.

۵- سئوال. در روزهاي آخر تبليغات انتخابات، یعنی اوج تبلیغات، از ميدانهايي مثل وليعصر و ونک(كه پاتوق چهره هایی تقریبا ثابت از طرفداران میرحسین موسوی و کروبی و جمعيتي اندك نسبت به كل جمعيت تهران شده بود) كه دور مي شدي و به محلهاي پر رفت و آمد شهر كه مي رفتي، انصافا چند درصد از مردم را با مچ بند سبز مي ديدي؟ بارها در ايستگاههاي شلوغي مثل ايستگاه متروي ميدان امام خميني، اين موضوع را چك كردم. گاهي حتي از هر صد نفر، يك نفر هم مچ بند سبز به دست نداشت. البته ممکن است بسیار کسان باشند که به میرحسین رای داده باشند و از عنصر سبز هم در پوشاکشان استفاده نکرده باشند، اما این توهم را که میرحسینی ها در اکثریت هستند، اِلمان های سبز رنگ پوشاک افرادی به وجود آورده بود که نسبت به کل جمعیت کوچه و خیابان ها در اقلیت بودند. سبزها توی چشم بودند ولی «توی چشم بودن»، «در اکثریت بودن» نیست.

سئوالی دیگر. به جز ساعات پاياني روز و نيمه شب كه خيابانها جولانگاه طرفداران كانديداها بود، در ساعات كاري روز و در مناطقي كه زندگي جريان داشت، چند در صد از ماشينها عكس ميرحسين يا پرچم سبز به همراه داشتند؟ آيا هيچ وقت در يك ترافيك سنگين، چنين چيزي را چك كرديد؟

۶- در سال ۱۳۸۴، به عكس تصور رايج، پايگاه راي احمدي نژاد، شهرهاي بزرگي همچون تهران، اصفهان،‌ مشهد و... بود. هر چه از شهرهاي بزرگ به طرف شهرهاي كوچك و روستاها مي رفتيم از درصد آراي احمدي نژاد كم مي شد و به درصد آراي هاشمي رفسنجاني افزوده مي شد. در شهرستانها و روستاها، رسانه غالب، تلويزيون است و ضريب نفوذ روزنامه و اينترنت در بين مردم، نسبت به شهرهاي بزرگ، كمتر است. در سال ۱۳۸۴، احمدي نژاد از اين نظر براي شهرستانيها و روستاييها فردي مطلقا ناشناخته بود. اما در سال ۱۳۸۸ چطور؟ آيا احمدي نژاد به اندازه سال ۱۳۸۴ براي شهرستانيها و روستاييان ناشناخته است؟ با اين حساب،‌ آيا افزوده شدن رای شهرستانها و روستاها به سبد راي احمدي نژاد با توجه به اينكه حالا او را در این مناطق نيز مي شناسند، خيلي غير عادي است؟

۷- چند روز پيش در مترو،‌ پسر جواني وقتی مچ بند پرچم ايران را بر دستم ديد به من گفت پدرم ۲۵ سال است كه در هيچ انتخاباتي شركت نكرده است، اما مي خواهد در اين دوره، از لج هاشمي رفسنجاني به احمدي نژاد راي دهد. آیا کسانی مثل این مرد که ۲۵ سال در انتخابات شرکت نکرده اند و حالا که آمده اند، به احمدی نژاد رای می دهند کم هستند؟

۸- هفته گذشته، در حالی که طرفداران میرحسین موسوی قصد داشتند برای مانور طرفداران، ورزشگاه یکصدهزار نفری آزادی را پر کنند (و البته به علت بازی ایران و امارات و قوانین فیفا که تا ۴۸ ساعت قبل از هر بازی بین المللی، ورزشگاه مربوطه باید در اختیار فیفا باشد موفق به این کار نشدند) تجمع عظیمی از طرفداران احمدی نژاد در مصلای تهران برگزار شد که در تخفیفی ترین تخمینها، حداقل سیصدهزار نفر در آن شرکت کردند.
مقایسه جمعیتی که در همین چند هفته اخیر در تبریز به استقبال میرحسین موسوی رفتند با جمعیتی که به استقبال احمدی نژاد رفتند نمونه ای دیگر است.
در حالی که در سفر هفته گذشته احمدی نژاد به اصفهان، تمام میدان امام خمینی و خیابانهای اطراف آن تا کیلومترها پر شده بود، در سفری که محمد خاتمی برای تبلیغ میرحسین موسوی به اصفهان رفت، تنها نیمی از میدان امام خمینی پر شده بود. چرا برای مقایسه طرفداران یک کاندیدا، به استقبالی که از هر دو کاندیدا در یک شهر و با فاصله زمانی کوتاهی انجام شده است نگاه نمی کنیم؟ (هرچند این مولفه هم، ملاک مطلق قضاوت در مورد حامیان یک کاندیدا نیست و صندوقهای رای، تعداد طرفداران واقعی یک کاندیدا را معین می کنند، اما برای نزدیک کردن ذهن به واقعیت، موثر است.)

۹- آیا اگر، در شمال و مرکز شهر تهران زندگی می کنیم و بر فرض در این مناطق، اکثریت با میرحسین موسوی است، به معنی این است که در مناطق پرجمعیتی مثل ورامین، پاکدشت، اسلامشهر و ...هم میرحسین موسوی حائز اکثریت است؟ آیا اگر در شهر یزد، میرحسین موسوی اکثریت دارد به این معنا است که در مشهد و اصفهان هم اینگونه است؟ (خوشبختانه دیروز، جزئیات تعداد آرای کاندیداها در حوزه های ۱۱گانه استان تهران منتشر شد. بر اساس این آمار، تعداد آرای آقای موسوی در شهر تهران، حدود ۳۵۰ هزار رای، بیشتر از آرای دکتر احمدی نژاد است. امیدوارم تهرانیهایی که فکر می کنند رای آنها به میرحسین موسوی، به حساب احمدی نژاد ریخته شده است به این آمار توجه کنند.)

۱۰- اصولا، ادعای تقلب تعیین کننده و تاثیر گذار در انتخابات ایران، معلول نا آشنایی با مکانیسم انتخابات در ایران است. اگر تمام صندوقهای رای، پس از اخذ آرا، به نقطه ای مرکزی، مثلا وزارت کشور انتقال داده می شد و رای ها در آنجا، آن هم دور از چشم ناظران، شمارش می شد، می شد تصور کرد که امکان دستکاری در آرای مردم وجود دارد. اما وقتی حدود چهل و پنج هزار صندوق وجود دارد که برای شمارش آرای هر کدام از آنها، بین ده تا پانزده نفر عامل اجرایی و ناظر بومی شمارش آرا (اعم از ناظران کاندیداها، شورای نگهبان و وزارت کشور) وجود دارد، به این معنی است که در سرتاسر کشور، حدود ۵۰۰-۶۰۰ هزار نفر درگیر شمارش آرا هستند. راستش را بخواهید، تقلب عمده در انتخاباتی که ششصد هزار نفر در سطح کشور، در شمارش آن دست دارند و شاهد رای واقعی مردم هستند، هنر بالایی در حد هنر احسن الخالقین می خواهد.

۱۱- حدود پنجاه هزار ناظر از طرف آقای موسوی در صندوق های رای حضور داشته اند و پس از شمارش آرای هر صندوق با امضای خود، صورتجلسه آن را تایید کرده اند. بنابراین، ادعای کلی «تقلب در انتخابات»، کافی نیست. ای کاش یک نفر از این ناظران، به صورت مصداقی و مشخص، می گفت که چه فرد یا افرادی، چه زمانی، کجا و چگونه، آرای یک صندوق یا حوزه را دستکاری کرده اند.

وقتی جماعتی در این توهم باشند که در اکثریت هستند ولی در انتخابات، اکثریت را به دست نیاورند، خیلی راحت می توان آنها را به بازی گرفت. مردم ایران، منحصر به مردم شهر تهران یا دانشجویان برخی دانشگاهها نیستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 7:52  توسط دانیال نازی  | 

تماس های مستقیم و با واسطه ام با دوستانم در ورامین، دماوند، قم، اصفهان، یزد، مشهد، ازگل (منطقه ای در شمال شهر تهران)، حکایتگر این است که احمدی نژاد در تمام این مناطق به جز ازگل، از نظر تعداد آرا، با فاصله تقریبا زیادی از میرحسین موسوی، اول است. در ازگل، پیشتازی با میرحسین موسوی است. منتظر مطالب بعدی در این زمینه باشید.

تکمیلی، ۲۳ خرداد، ساعت ۱:۳۰ بامداد: تماسهای چند ساعت پیش بنده با دوستی در استان کرمان، حاکی از این بود که احمدی نژاد در کهنوج، رفسنجان و سیرجان، با اختلاف زیادی از سایر رقبا جلوتر است. در یزد نیز با شمارش اولیه آرا، به نظر می رسد که بین دو کاندیدای مطرح، رقابت نزدیکی وجود دارد. از آنجا که سایتهای معروف خبری به نحو دقیق تر و مفصل تری در حال انتشار این اطلاعات هستند، از ادامه درج اینگونه اخبار در وبلاگ خودداری می کنم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 19:27  توسط دانیال نازی  | 

همین الان که این سطور را می نویسم، آقای میرحسین موسوی، که تنها در غیاب رقیبش، زبان گویایی دارد، در مناظره با آقای کروبی، نمودارهای بانک مرکزی را به همراه آورده است تا تناقض آمارهای ارائه شده توسط آقای احمدی نژاد در دو شب گذشته را با آمارهای بانک مرکزی نشان دهد. در نمودار ایشان که با آمار بانک مرکزی منطبق است، آمار تورم در سال 1387، 25 درصد قید شده است. آقای موسوی سئوال می کند که آقای احمدی نژاد، چطور به همین راحتی ادعا می کند که تورم 15 درصد است.
خوب، اولین نتیجه ای که از این واقعه می گیریم این است که الحمدلله حضرات، دیگر آمارهای بانک مرکزی را معتبر می دانند. چرا که تا دیروز، حاضر نبودند سندیت این آمارها را که اتفاقا با آمارهای نهادهای خارجی، مثل صندوق بین المللی پول هم تطابق دارد بپذیرند.
دومین نتیجه و نتیجه مهمتر این است که حضرات در غیاب رقیب، بدجور به کاهدان زده اند! انصافا چه تناقضی بین اینکه آمار تورم در سال 1387، 25 در صد است و اینکه تورم امروز، 15 درصد است وجود دارد؟ آقای موسوی! طرفداران آقای موسوی! مگر احمدی نژاد ادعا کرده است که در سال 1387 (و یا حتی یکسال گذشته)، تورم 15 در صد بوده است که فاتحانه آمار 25 درصدی سال 1387 را به رخ می کشید؟
آقای موسوی، چنان فاتحانه، احمدی نژاد را به درغگویی متهم کرد که خود بنده که خوب به یاد داشتم احمدی نژاد در دو برنامه «گفتگوی ویژه خبری»، شبکه 2 (مورخ 15 خرداد) و «مناظره با آقای کروبی» (مورخ 16 خرداد)، آمار امروز را 15 درصد اعلام کرده، به شک افتادم که نکند احمدی نژاد، آمار سال 1387 را 15 در صد اعلام کرده است. با کمال تاسف برای آقای موسوی، یک جستجوی کوچک اینترنتی نشان داد که احمدی نژاد، حتی یک بار هم اعلام نکرده است که آمار سال 1387، 15 درصد بوده است و بحث او تماما در مورد امروز و در اصطلاح فنی، تورم نقطه ای بوده است. به موارد زیر توجه کنید:

احمدی نژاد در برنامه گفتگوی ویژه خبری، شبکه 2:

امروز كه تورم 15 درصد است آنها اصرار مي‌كنند كه تورم 25 درصد است. منبع: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803160244

احمدی نژاد در مناظره با مهدی کروبی:

- در حال حاضر اين نرخ رو به پايين و زير 15 درصد است و به لطف خدا آن را يك رقمي خواهيم كرد.
- همان موقع كه تورم 25 درصد بود بانك مركزي آن را اعلام كرد و الان هم كه تورم زير 15 درصد است همان بانك مركزي اعلام مي‌كند نه اينكه كس ديگري بخواهد اين حرف را بزند؛ بانك مركزي روز به روز تورم را اعلام مي‌كرد و ما هم نفي نكرديم چون خود مردم آن را حس مي‌كنند. منبع:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803160244

و اما گزارش بانک مرکزی چه می گوید؟

در پایان، توجه خوانندگان را به گزارش بانک مرکزی که اتفاقا موید نظر دکتر احمدی نژاد است ارجاع می دهم. تیتر مطلب، خودش گویا است: «بانک مرکزی: تورم 23 درصد، تورم نقطه‌ای: 15 درصد». منبع:
http://alef.ir/1388/content/view/47239/

خوانندگان محترم توجه داشته باشند که در آمار بانک مرکزی، تورم یک سال منتهی به اردیبهشت، ۶/۲۳ درصد اعلام شده است، نه تورم امروز و ماههای اخیر. همین که متوسط تورم یک سال اخیر، ۴/۱ درصد نسبت به متوسط تورم سال ۱۳۸۷ کاهش یافته، حاکی از این است که نرخ تورم در دو ماه گذشته، کاهش چشمگیری داشته است که در میانگین سالانه، خود را به اندازه کاهش ۴/۱ درصدی نشان داده است.

واقعا برای آقای موسوی که نشان دادند فقط در تریبونهای یک طرفه ای که رقیبشان حضور ندارد، شیر هستند، متاسفم.

در همين رابطه بخوانيد:
ناجوانمردی حیرت انگیز موسوی در غیاب احمدی نژاد
رئيس كل بانك مركزي در پاسخ به موسوي: حاضرم مناظره كنم
موسوي با هتاكي كار را تمام كرد

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:29  توسط دانیال نازی  | 

احمدی نژاد با مناظره دیشب، اگر به پیروزی کوتاه مدت دست نیافته باشد، در بلند مدت، پیروز مطلق مناظره بود. او حتی اگر رای هم نیاورد، سخنانش چنان شوک آور بود که برای همیشه در ذهن بینندگان مناظره باقی خواهد ماند. ایرانیان، سخنان او را فراموش نخواهند کرد و اگر رقیبش رای بیاورد، خیلی زود حقانیت آن سخنان برایشان روشن خواهد شد.
آن روز که وزرای مادام العمر کارگزارانی، دوباره وزارتخانه های کلیدی را در دست بگیرند، آن روز که خصوصی سازیها و واگذریهای بی ضابطه و رانتی دوباره به راه بیفتند و شاهد بیکار شدن سیل آسای کارگران باشیم، آن روز که به شوق پیوستن به wto، خیل کالاهای وارداتی کشور را پُر و تولید بومی را نابود کنند، آن روز که دکوراسیونهای چندصد میلیونی دفاترِ حضرات، جشنهای افتتاحیه چند میلیاردی و اعطای وامهای دهها میلیاردی به معدودی نور چشمی، دوباره احیا شوند و جای وامهای کوچک به اقشار مردم را بگیرند، مردم خواهند فهمید که دیشب چه کسی درست می گفت. هر چند معتقدم سونامی بزرگ احمدی نژاد در راه است ولی حتی اگر او پیروز انتخابات ۱۳۸۸ هم نشود و اگر زنده بگذارندش، در سال ۱۳۹۲ به کابوس حضرات تبدیل خواهد شد.
ملتی که از امروزش، فقط بدیها و گرفتاریها و ناخوشی ها را می بیند و از دیروش فقط خوبیها و خوشیها را در حافظه نگه داشته است، همیشه پشیمان است.
احمدی نژاد چه رای بیاورد و چه رای نیاورد، با تابوهایی که دیشب شکست، پیروزی بسیار بزرگ تری از پیروزی در انتخابات به دست آورد. بالاخره باید روزی روشن می شد که حساب انقلاب اسلامی، از حساب گردن کلفتهایی که خود را مالک آن می دانند جداست.
آن معلمان اخلاقی که احمدی نژاد را به بی اخلاقی در مناظره دیشب متهم می کنند، در چهار سال گذشته که دهها روزنامه و مجله و تریبون، رئیس جمهور کشور را «کوتوله»، «متقلب»، «عوامفریب»، «دیکتاتور» و... نامیدند کجا بودند؟ احمدی نژاد بی اخلاق بود که در حضور رقیب، به رقیب تاخت یا موسوی که صدایش فقط در تریبونهای یک طرفه ای که رقیبش حضور ندارد کلفت است؟
افرادی که تا دیروز احمدی نژاد را تمسخر می کردند که «پس کجاست لیست اسامی مفسدان اقتصادی ات؟»، حالا که او اسامی چند نفر از آنها را اعلام کرده، یادشان افتاده است که افشای این اسامی قبل از حکم قوه قضائیه غیراخلاقی است! کدام قوه قضائیه؟ قوه قضائیه ای که پرونده های آشکار تخلفات اقتصادی در بایگانیهایش دارند خاک می خورند؟ قوه قضائیه ای که محکوم شدن طرف بلژیکی رشوه دهنده را در پرونده استات اویل دیده است ولی به طرف ایرانی رشوه پذیر، مجال داده است که راست راست در این کشور بگردد و از امکاناتش علیه دولت استفاده کند؟ قوه قضائیه ای که به رغم فرمان هشت ماده ای رهبر، اصولا وجود مافیای اقتصادی را قبول ندارد؟ قوه قضائیه ای که رئیسش، مبارزه با دانه درشتهای نو کیسه را موجب فرار سرمایه می داند؟ قوه قضائیه ای که به جای زمین خواران (مثلا در سیرجان)، کسی را که در برابر آنها ایستاده است به حبس می کشد؟
شکست خوردگان مناظره دیشب، با حلوا حلوا کردن می خواهند دهن خود را شیرین کنند. آن چیزی که برخی، «متانت» موسوی در مناظره دیشب می نامندش، متانت نبود، کم آوردن و جواب نداشتن برای حریف بود و الا اخلاقگرایی و انصاف مهندس را در چند ماه گذشته، در تریبونهای یک طرفه ای که رقیبش حضور نداشت دیده ایم.

پی نوشت: اگر مثل بنده معتقد هستید، مدت مناظره دیشب کمتر از حد لازم بود، پیامکی با مضمون زیر را به شماره ۱۰۰۰۶۰۲ ارسال کنید و از دیگرانی هم که مثل شما فکر می کنند بخواهید آن را ارسال کنند:
«خواهان مناظره دوباره احمدی نژاد-موسوی هستم.»
آن دسته از دوستانی که معتقدند احمدی نژاد، شکست خورده مناظره دیشب بوده است، به طور حتم برای تاکید بر این شکست و خراب شدن بیشتر احمدی نژاد، این پیام را حتما ارسال خواهند کرد!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 0:4  توسط دانیال نازی  | 


اول بگویم که کاملا نتیجه انتخابات آینده را غیرقابل پیش بینی می دانم، یعنی ممکن است احمدی نژاد حتی ۲۵ میلیون هم رای بیاورد و از آن طرف هم ممکن است که با ریزش قابل توجه آرا نسبت به دوره قبل مواجه شود. آنچه در ادامه می نویسم بر اساس دریافت فعلی ام است.

دیشب، با جمعی از بچه های احمدی نژادی، در میدان محسنی (خیابان میرداماد)، پوسترهای احمدی نژاد را پخش می کردیم. تیپهایی ماشینهایشان را نگه می داشتند و درخواست پوستر می کردند که اصلا آدم باور نمی کرد احمدی نژاد باشند؛ کراواتی، خانمهای با هفت قلم آرایش، مردها و پسرهایی که زنجیر به گردنشان آویخته بود و...

هرچه به روزهای آخر تبلیغات نزدیک می شویم، جو سنگین و کاذبی که مچ بندها و لباسهای سبز رنگ درست کرده اند شکسته می شود. به نظر من، خیلی محتمل است که به عکس تصور رایج، آرای خاموش به نفع احمدی نژاد ریخته شود. آرایِ خاموشِ افرادی که در جو سنگینی که رسانه ها ۴ سال است درست کرده اند، نمی توانند علاقه خود را به احمدی نژاد اظهار کنند، اما در روز ۲۲ خرداد بدون ترس از تمسخر دیگرانی که تصور می شود اکثریت هستند، می توانند رای خود را به طور مخفیانه به احمدی نژاد بدهند. اکثریت خاموشی که چهار سال پیش، احمدی نژاد برایشان فردی گمنام بود و به همین خاطر به او رای ندادند.

در ساعتهای شلوغ، وقتی در ایستگاه مترو هستید، چه نسبتی از جمعیت حاضر در مترو، مچ بند یا لباس سبز پوشیده اند؟ وقتی در ترافیک هستید، چند ماشین از ماشینهای حاضر در ترافیک، عکس میرحسین موسوی را به شیشه شان چسبانده اند؟ این افراد و ماشینها به چشم می آیند و توی چشم هستند ولی اکثریت نیستند. پوسترهای «هاشمی ۲۰۰۵» را در دوره دوم انتخابات سال ۱۳۸۴ فراموش نکرده ایم که چقدر توی چشم بودند.

اگر احمدی نژادی هستید خجالت نکشید. در این روزهای باقیمانده، پوستری از احمدی نژاد را به ماشین یا موتور سیکلت خود بچسبانید و اگر خودتان ماشین یا موتور ندارید به نزدیکانتان که وسیله نقلیه دارند توصیه کنید این کار را بکنند. مچ بندهای پرچم ایران را به دستان خود ببندید. اگر ستادهای احمدی نژاد مچ بند پرچم نداشتند، می توانید از مغازه های خرازی، رولهای باریک پرچم ایران را با هزینه ای کم خریداری کنید. رول پرچم را به اندازه مچ بند یا بازوبند قیچی و قطعه قطعه کنید و بین احمدی نژادیها پخش کنید. این کار شما، کم کم خجالت دیگرانی را که بیشتر از شما خجالت می کشند می ریزد و کم کم می فهمید که خجالت شما بی جا بوده است.

بخواهیم یا نخواهیم، در چند روز آخر، خفقان نرمی که جلوی اظهار علاقه بسیاری از مردم را به احمدی نژاد گرفته است شکسته خواهد شد و خیابانها و اماکن عمومی پر از عکسهای احمدی نژاد و پرچم های ایران خواهد شد.

آن چهره های ثابتی که هر شب در میدان ولی عصر و برخی میدانهای دیگر تجمع می کنند، تنها ۵۰۰، ۶۰۰ نفر از جمعیت شهر چند میلیونی تهران هستند. اگر قرار باشد آنها را مشت نمونه خروار بگیریم، رای کروبی، حداقل چهل پنجاه درصد است، در حالی که می دانیم چنین نیست.

شکی در عدم محبوبیت احمدی نژاد در بین بسیاری از دانشجوها ندارم، اما از آنجا که مثل ۲۰، ۳۰ سال پیش نیست که دانشجو شدن کار خیلی شاقی باشد، دانشجوی امروزی، به صرف دانشجو بودنش، همانقدر برای جامعه مرجعیت دارد که ۳۰ سال پیش دانش آموزان دبیرستانی داشتند. (عرض شود که خود بنده دانشجو هستم!)

این روزها در تلویزیونهای ایستگاههای مترو، فیلمی به ظاهر بی طرفانه درباره انتخابات پخش می شود که پر است از عناصر سبز رنگ و افراد سبزپوشی که با آنها مصاحبه می شود. همشهری، روزنامه شهرداری از دیروز، صفحه ای ویژه را به تخریب دولت نهم اختصاص داده است که مطالب دنباله دارش توسط ستاد یکی از کاندیداهای مخالف دولت تهیه شده است. قالیباف، شهردار تهران، با پول مردم، در سالگرد رحلت امام، در اقدامی بی سابقه در کنار پرچمهای سیاه، از پرچمهای سبز در میادین شهر استفاده کرده است. برخی دفاتر «همشهری محله» به ستادهای میرحسین موسوی تبدیل شده اند. به لطف خدا، این کارها نتیجه عکس خواهد داد.

این فیلم تاثیر گذار را هم حتما ببینید و اگر تاثیر گرفتید، برای دیگران بلوتوث یا به نحوی تکثیر کنید. خدا کند شمقدری در فیلم دوم احمدی نژاد از آن استفاده کند. آن هم در سکانس اول فیلم. 
لینک دانلود این فیلم برای تلفنهای همراه:
http://jamandeh.persiangig.ir/video/Ahmadinejad_Khaiierin.3gp

ــــ
پی نوشت ۱۴/خرداد/۱۳۸۸: بزرگتر از پیروزی در انتخابات (یادداشت جدید وبلاگ، در مورد مناظره دیشب احمدی نژاد-موسوی)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 13:1  توسط دانیال نازی  | 

دو سال پیش که فیلم دست دادن آقای خاتمی با زنان ایتالیایی منتشر شد، ایشان به جای توجیه یا اظهار پشیمانی از این کار، اساس دست دادن خود را با زنان ایتالیایی تکذیب کرد و فیلم منتشر شده را «مونتاژی» نامید. در آن زمان به عنوان یک دانشجوی سینما، یادداشتی نوشتم و توضیح دادم که «مونتاژی بودن فیلم یعنی چه؟» و نتیجه گرفتم که متاسفانه ادعای آقای خاتمی در مورد مونتاژی بودن فیلم مذکور درست نیست. آن یادداشت در زمان خود مورد استقبال چند سایت اینترنتی نیز قرار گرفت.

به تازگی* فیلم دیگری از آقای خاتمی منتشر شده است که ایشان در آن مشغول تعریف کردن جوکی با لهجه آذری هستند و مضمون جوک هم تمسخر مداحان آذری است. شخصا با انتشار عمومی فیلمی که از یک جلسه خصوصی گرفته شده است موافق نیستم و آن را اخلاقی نمی دانم. دمیدن در احساسات قومی را نیز برای استفاده انتخاباتی نادرست می دانم، اما وقتی می بینم حالا که فیلم منتشر شده، آقای خاتمی به جای عذرخواهی، دوباره ادعا کرده است که این فیلم مونتاژی، دستکاری شده و کذب است برایم این حال و احوال آقای خاتمی مایه تاسف است. به همین خاطر در اینجا به چند نکته اشاره می کنم:

۱- آقای مجید انصاری که در فیلم مذکور به همراه آقای خاتمی دیده می شوند، چند روز قبل در تبریز صحت این فیلم را تایید کرده اند، بنابراین آقای خاتمی باید حواسشان باشد که با مونتاژی معرفی کردن این فیلم، دارند دوست خود آقای انصاری را دروغگو معرفی می کنند!

۲- وقتی ایشان می گویند فیلم دست کاری شده و مونتاژ است، دقیقا منظورشان چیست؟ در این فیلم، صدای ایشان شنیده می شود (و در این فیلم به عکسِ فیلم دست دادن با زنان ایتالیایی، عنصر مهم و حساسیت برانگیز، صدا است نه تصویر.) آیا منظور آقای خاتمی این است که صدای کسی که جوک تعریف می کند، صدای ایشان نیست و یک نفر صدای ایشان را تقلید کرده است؟ گیریم که یک نفر، صدای آقای خاتمی را تقلید کرده باشد، ایشان در مورد هماهنگی صدای فرد تقلید کننده و مضمون صحبتهای او با حرکات لب، دهان و دستهایشان چه توضیحی دارند؟ آیا با تحولی شگرف در هنر دوبله در ایران و جهان روبه رو شده ایم؟

۳- شاید اگر نخوانده بودم که آقای خاتمی در مصاحبه ای، ادعای عجیب سانسور شدن ۲۰ ساله آقای موسوی را تکرار کرده اند و فرموده اند: «موسوی در عرصه بود اما سانسور می شد»!، رغبتی به نوشتن این یادداشت پیدا نمی کردم. اما حالا که اینجور ادعاها تکرار می شود، باید به ایشان فهماند کسانی هستند که در ادعاهایشان تامل می کنند و ممکن است به نتیجه گیریهای ناجوری از سخنانشان برسند. به همین مناسبت از آقای خاتمی و همچنین آقای میرحسین موسوی سئوال می کنم، گیریم که آقای موسوی، ۲۰ سال ممنوع التصویر و مورد سانسور صداوسیما بوده است، چرا روزنامه ها و سایتهای اینترنتی دوستان این بزرگان، هیچ خبر، گزارش و مصاحبه ای از در عرصه بودن آقای موسوی منتشر نمی کردند؟ یعنی اصلاح طلبان هم، میرحسین را سانسور می کردند؟ آقای موسوی و خاتمی با این ادعایشان، چه جوابی برای دهها خبرنگاری که در ۲۰ سال گذشته خواهان مصاحبه با آقای موسوی بوده اند اما با جواب منفی ایشان مواجه شده اند دارند؟
-----
*یکی از دوستان تذکر داده اند که این فیلم به تازگی منتشر نشده است، بلکه بیشتر از ۵/۱ سال است که در سایتهایی مثل YouTube قابل دانلود است.

پی نوشت:
پیشنهادی به طرفداران و ستادهای حامی احمدی نژاد
احمدی نژاد زیر تابلوی خلیج عربی ننشست

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 4:19  توسط دانیال نازی  | 

یادداشت مانیفست گونه احمدی نژاد را تکثیر کنید!

احمدی نژاد

۲۲ خرداد ۱۳۸۷، یعنی درست یک سال قبل از انتخابات پیش رو، دکتر محمود احمدی نژاد در وبلاگش مطلبی نوشته است که به زعم بنده، می توان آن را «مانیفست احمدی نژاد» نامید. یعنی اگر قرار باشد تنها یک نوشته یا سخنرانی را از احمدی نژاد انتخاب کنیم که با همان یک نوشته یا سخنرانی، بیشترین معرفی را از جهان بینی او ارائه داده باشیم، شخصاً این نوشته را انتخاب می کنم:
امام خمینی «سیاستمدار یا حقیقت مدار»
خواننده در وقت خواندن این یادداشت، احساس می کند احمدی نژاد از عمق جان و البته با دلی پر و دردمند آن را نوشته است. (به ساعت نصب این یادداشت در صفحه اول وبلاگ احمدی نژاد دقت کنید: ۴:۱۹ صبح. حتی ساعت نصب یادداشت نیز، از دردمندی و غربت نویسنده آن حکایت می کند.)
ویژگی دیگر این نوشته آن است که احمدی نژاد بر خلاف رویه معمولش، در لابه لای سطور آن، به برخی تهمتهایی که در سالهای گذشته به او زده اند (مثل وابستگی اش به انجمن حجتیه، ادعای هم غذا شدن با امام زمان و ...) نیز جواب داده است.
متاسفانه این یادداشت احمدی نژاد، با وجود منحصر به فرد بودنش، آن جور که شایسته است مورد توجه قرار نگرفت. به نحوی که هنوز جماعتی بیشرمانه ادعا می کنند که احمدی نژاد داعیه هم غذا شدن با امام زمان(عج)، یا اقامه نماز به امامت ولی عصر(عج) را دارد!

همه کسانی که انتخابات سال ۱۳۸۴ را به یاد دارند می دانند که در دور اول انتخابات آن سال (۲۷ خرداد)، طرفداران احمدی نژاد کمترین تعداد پوستر و بنر را برای تبلیغات او منتشر کردند و در عوض با سخنرانی، بروشور و جزوه های تبلیغاتی، احمدی نژاد را معرفی کردند. تنها در دوره دوم انتخابات بود که پوسترهایی از احمدی نژاد به صحنه آمد که البته در مقایسه با پوسترها و بنرهای رقیبش (هاشمی رفسنجانی)، اصلا به چشم نمی آمد. می خواهم بگویم احمدی نژاد برای رای آوردن احتیاج به پوستر و بنرهای رنگارنگ ندارد. برای پیروزی احمدی نژاد باید اطلاع رسانی کرد. باید ضعف و خلأ اطلاع رسانی و تبلیغاتی دولت نهم را در ایام باقیمانده تا انتخابات با اطلاع رسانی جبران کرد. به نظر بنده یکی از اقلامی که ستادها و طرفداران احمدی نژاد به جای پوستر و بنر باید روی پخش آن متمرکز شوند، همین یادداشت احمدی نژاد است. به جای پوستر و تراکت و بنر، هر طرفداری در حد وسع خودش، این نوشته مانیفست گونه احمدی نژاد (یا حد اقل گزیده ای از آن) را تکثیر کند و در اختیار دوستان، همسایگان و اقوامش قرار دهد. وبلاگها و سایتهای احمدی نژادی نیز، متن کامل آن را منتشر کنند یا حداقل به آن لینک دهند. ضمنا براي اين يادداشت، بايد تيتري متفاوت و جلب توجه كننده انتخاب شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:48  توسط دانیال نازی  | 

«بسم الله الرحمن الرحيم

هنر، عرصه خلاقيت انسان و مظهر جمال حق و جلوه عشق و زيبايي است

جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي

در اجراي ماده 18 اصلاح اساسنامه فرهنگستان هنر مورخ 21/1/80 شوراي عالي انقلاب فرهنگي و بنا به پيشنهاد مجمع عمومي فرهنگستان هنر، به موجب اين حكم جناب عالي را براي مدت چهار سال ديگر به عنوان رييس فرهنگستان هنر برمي گزينم.
اميد است با استعانت از خداوند منان و مشاركت ساير اعضاي محترم درخدمت خالصانه به پيشرفت و تعالي هنر در اين سرزمين هنر پرور موفق باشيد.

محمود احمدي نژاد
رييس جمهوري اسلامي ايران»

منبع: پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری اسلامی ایران، ۵ اردیبهشت ۱۳۸۶

پی نوشت: از این پست وبلاگ، هر برداشت و تفسیری که دوست دارید می توانید داشته باشید. قصد من فقط توجه دادن به واقعیتی بود که به نظرم رسید به آن توجه نمی شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 2:45  توسط دانیال نازی  | 

به جای شال سبز، کراوات به گردن بیندازید، ولی دروغ نگویید!

این مطلب را می نویسم چون می بینم این روزها مدام تکرار می شود که احمدی نژاد در اجلاسی شرکت کرد که عنوانش «شورای همکاری کشورهای خلیج عربی» بود، یا در زیر تابلویی که عبارت «خلیج عربی» بر آن نوشته شده بود، نشست. این ادعا را کسانی تکرار می کنند که مطمئن هستم سواد عربی شان در حدی هست که بفهمند دارند چه اشتباه بزرگی می کنند، اما وقتی مدام این اشتباه را تکرار می کنند یا باید در سواد و نخبگی شان شک کرد یا در صداقتشان.

عنوان اجلاسی که احمدی نژاد در سال ۱۳۸۶، به عنوان عضو میهمان به شرکت در آن دعوت شد (و اگر آن دعوت را نمی پذیرفت به طور حتم از سوی همین کسانی که او را به خاطر شرکت در آن اجلاس شماتت می کنند به ماجراجویی و تشنج و تنش آفرینی در روابط با همسایگان متهم می شد)، «مجلس التعاون لدول الخلیج العربیه» بود. مخالفان باسواد احمدی نژاد، عنوان این اجلاس را اینگونه ترجمه می کنند: «شورای همکاری دولتهای خلیج عربی». در حالیکه هر دانش آموزی، با سوادِ عربی دوم راهنمایی می داند که ترجمه درست این عبارت، «شورای همکاری دولتهای عربی خلیج» است. چرا؟ توضیح می دهم:

کلمه «العربیة» در این عبارت به «ة»، ختم شده است، یعنی به شکل مونث به کار رفته است. در قواعد زبان عربی، صفت کلمه مونث، مونث و صفت کلمه مذکر، مذکر است. بنابراین در این عبارت، کلمه «العربیة»، صفت یک کلمه مونث است. در عبارت «دول الخلیج العربیة»، کلمه «خلیج»، دارای جنسیت مذکر است، نه مونث. بنابراین «العربیة»، نمی تواند صفت خلیج باشد. اگر صفت خلیج بود، این عبارت باید به این شکل می آمد: «دول الخلیج العربی».
اما کلمه «دول» که جمع مکسر کلمه مونث و غیر جاندار «دولة» است، از نظر جنسیت، مونث است. بنابراین روشن می شود که کلمه العربیة، صفت کلمه «دول» است و نتیجه اینکه ترجمه درست «دول الخلیج العربیة»، «دولتهای عربی خلیج» است نه «دولتهای خلیج عربی».

یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری، اخیرا در سخنرانی اش در پاسخ به سئوال انتقادی یکی از حضار که به خاطر ایام فاطمیه، لباس مشکی پوشیده بود گفته است: «به جای مشکی، لباس قرمز بپوشید ولی دروغ نگویید.» با این حال ایشان در همان سخنرانی، مدعی شده اند احمدی نژاد در اجلاسی شرکت کرده که عنوان «خلیج عربی» داشته است. من هم به نوبه خودم، خدمت این کاندیدای محترم عرض می کنم «به جای شال سبز، کراوات به گردن بیندازید ولی دروغ نگویید»!

توضيح تكميلي (با تشكر از علي، يكي از خوانندگان وبلاگ)
آدرس زير،‌ بخش ترجمه سايت گوگل است که کلمه ها، عبارتها و جمله عربي را به انگليسي ترجمه مي كند:
http://translate.google.com/translate_t?hl=en&sl=ar&tl=en#
دوستاني كه در صحت ادعاي بنده شك دارند، مي توانند هر دو عبارت «مجلس التعاون لدول الخلیج العربیة» و «مجلس التعاون لدول الخلیج العربی» را در اين صفحه یا هر صفحه ترجمه دیگری در اینترنت وارد كنند و ترجمه آنها را با هم مقايسه كنند. 
كساني هم كه حوصله ندارند، مي توانند اينجا  را كليك كنند و ترجمه انگليسي هر دو عبارت را با هم مقايسه كنند. همانطور كه مي بينيد ترجمه انگليسي اين دو عبارت به ترتيب از اين قرار است:

The Cooperation Council for the Arab States of the Gulf
The Cooperation Council for the Arab Gulf States

پی نوشت:
۱۲ خرداد ۱۳۸۸:
یکی دو نفر پرسیده اند که اگر منظور این عبارت، «دولتهای عربی خلیج» است، ایران که دولتی عربی نیست در این اجلاس چه کار می کرده است. در جواب این دوستان باید بگویم که طبق عرف اجلاسهای منطقه ای بین المللی، در هر دوره ای از این اجلاس ها، یکی دو دولت، خارج از مجموعه دولتهای عضو اجلاس، به عنوان عضو ناظر یا میهمان به اجلاس دعوت می شوند. در آن سال هم دولت ایران به عنوان دولت میهمان به آن اجلاس دعوت شد. کما اینکه دولتهایی مثل ترکیه که نه در حاشیه خلیج فارس هستند و نه عرب هستند نیز به عنوان عضو میهمان به این اجلاس دعوت شده اند. نمونه دیگر، شرکت ایران به عنوان عضو میهمان در اجلاس کشورهای آفریقایی بود، در حالی که ایران دولتی آفریقایی نیست.
۱۸ خرداد ۱۳۸۸: یادداشت جدید وبلاگ را در مورد مناظره میرحسین موسوی با مهدی کروبی حتما بخوانید:
آقای موسوی! الآن سال ۱۳۸۸ است، آمارهای سال ۱۳۸۷ را به رخ می کشید؟

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 2:49  توسط دانیال نازی  | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 2:38  توسط دانیال نازی  | 

از کلاس اول و دوم راهنمایی (یعنی حدود سالهای ۷۰ و ۷۱)، کاملا پیگیر اخبار سیاسی بوده ام. روزنامه هایی را که پدرم با خودش به خانه می آورد با ولع مطالعه می کردم. برای خودم مجله گل آقا می خریدم و تقریبا آرشیو کاملی از شماره های گل آقا را داشتم، که البته و متاسفانه در جریان اثاث کشی گم شد.
زمانی بود که تنها روزنامه ای که جناح موسوم به چپ را نمایندگی می کرد، روزنامه سلام بود. سلام را نه همیشه اما گهگاه می خریدم. البته در آن سالها، مدت کوتاهی هم حجت الاسلام محتشمی، روزنامه ای به نام جهان اسلام منتشر می کرد.
کمی بعدتر، اگر اشتباه نکنم سالهای اول دبیرستانم، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، صاحب هفته نامه ای شد به نام عصر ما که تا چند سال پیش هم منتشر می شد. عصر ما را تقریبا همیشه می خریدم و هنوز بسیاری از شماره های آن را دارم. 
حشمت الله طبرزدی، که از روسای دفتر تحکیم وحدت بود در همان زمانها هفته نامه ای منتشر می کرد به نام پیام دانشجوی بسیجی که کمی بعد به درخواست فرمانده وقت نیروی مقاومت بسیج، اسمش به پیام دانشجو تغییر کرد. پیام دانشجو در فضای مطبوعاتی سالهای قبل از ۱۳۷۶، حملاتی استثنایی به دولت هاشمی رفسنجانی می کرد که البته منجر به توقیفش شد. تقریبا همه شماره های پیام دانشجو را دارم.
هفته نامه یا لثارات الحسین (ارگان انصار حزب الله که هنوز هم منتشر می شود)، را از از زمانی که در چهار صفحه و در قطع A4 چاپ می شد و فقط در نماز جمعه توزیع می شد به یاد دارم. فکر می کنم سالهای 1373 و 1374 بود. همه شماره هایش را می خریدم و می خواندم. (و البته الآن نمی خرم) هنوز بعضی از همان شماره ها را دارم. لازم است بگویم در آن زمان، سازمان مجاهدینی ها در هفته نامه  عصر مایشان، انصار حزب الله را مثل خودشان چپ می دانستند، و به آنها عنوان چپ جدید داده بودند. عصر ما، جامعه روحانیت مبارز و جمعیت موتلفه اسلامی را راست سنتی و تکنوکراتهای دولت هاشمی را که کمی بعدتر کارگزاران سازندگی را تشکیل دادند، راست مدرن می نامید. مجمع روحانیون مبارز را هم چپ سنتی نام می نهادند.
کمی قبل از دوم خرداد 1376 هم هفته نامه ای چپگرا به نام مبین منتشر می شد که تک و توک برخی از شماره های آن را می خریدم و می خواندم.
اینها را گفتم تا بدانید، کاملا به فضای سیاسی سالهای قبل از 1376 اشراف دارم و همچنین با مواضع گروهها و اشخاص موسوم به چپ آن روزها کاملا آشنا هستم. خوشبختانه حافظه سیاسی قوی ای دارم و موضعگیریهای امروز افراد باعث نمی شود فراموش کنم آنها قبلا چه می گفته اند. اگر بخواهم هویت گروههای مثل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، مجمع روحانیون مبارز و اعضای شاخصی از آنها که بعدا حزب مشارکت و اعتماد ملی و ... را ساختند در یک عبارت بیان کنم ضدیت آنها با هاشمی رفسنجانی بود. به نحوی که دسته ای از راستهای آن روز، در برابر چپها می گفتند: «مخالفت با هاشمی مخالفت با پیغمبر است!»(۱) اصلا هویت جناح موسوم به چپ، در سالهای قبل از 1376، مخالفت شدید با سیاست تعدیل اقتصادی هاشمی رفسنجانی و برنامه های اول و دوم توسعه بود که روح آنها در برنامه های بعدی توسعه هم حفظ شد و امروز همین جماعت، احمدی نژاد را به بهانه تخطی از برنامه چهارم می کوبند! بروید روزنامه سلام و هفته نامه عصر ما را پیدا کنید و ببینید نوک حمله این روزنامه ها چه کسانی و چه سیاستهایی است: عادلی، نوربخش (چهره های اقتصادی دولت هاشمی رفسنجانی) کرباسچی، جاسبی و...
راستش را بخواهید در آن زمان، بسیاری از حرفهای چپها را صادقانه می دانستم و به آنها گرایشهایی هم داشتم. مثلا در انتخابات مجلس پنجم (اسفند 1374) که اولین انتخاباتی بود که می توانستم در آن شرکت کنم به کسانی مثل بهزاد نبوی، محمد سلامتی، عبدالله نوری و مجید انصاری رای دادم. عبدالله نوری به مجلس رفت و چقدر دوست داشتم که رئیس مجلس شود، که نشد.
در آن سالها، میرحسین موسوی ساکت بود، اما در همان سکوتش، به نوعی نفر اول چپها به حساب می آمد. چپهایی که هویتشان در مخالفت جدی با سیاستهای دولت رفسنجانی تعریف می شد. در مطبوعات چپها (مثل سلام و عصر ما)، دولت زمان جنگ هشت ساله (دولت موسوی)، دولتی آرمانی محسوب می شد و دولت فعلی (دولت هاشمی)، دولتی بود که با سیاستهای سرمایه دارانه اش از آرمانهای انقلاب تخطی کرده است. در سال 1376 هم چپها تنها بعد از آنکه از راضی کردن میرحسین موسوی برای کاندیداتوری نا امید شدند، به سراغ خاتمی رفتند وگرنه گزینه اول آنها برای ریاست جمهوری، میرحسین بود.
حالا اما، سیب سیاست چرخیده است و چرخیده است و وقتی به زمین رسیده است، میرحسین را می بینم که کارگزاران سازندگی در حمایت از او بیانیه داده است. حسین مرعشی (شوهر خواهر رفسنجانی) و محمد هاشمی رفسنجانی در یک حزب، فائزه هاشمی رفسنجانی، در یک حزب و فاطمه هاشمی رفسنجانی در حزبی دیگر، از میرحسین حمایت می کنند. روزنامه جمهوری اسلامی(وابسته به هاشمی رفسنجانی)، هر روز برای میرحسین تیتر می زند و... هر چه می کنم نمی توانم بفهمم چه نسبتی بین میرحسین موسوی و اعوان و انصار هاشمی رفسنجانی وجود دارد؟
این تغییر هویتهای 180 درجه ای را چطور می توان تحلیل کرد؟ با بی پدر و مادر دانستن سیاست؟ با این تحلیل که احمدی نژاد چنان سلطه اقتصادی و سیاسی دارودسته هاشمی رفسنجانی را از بین برده است که این دارودسته حتی حاضر شده اند به میرحسین موسوی، دشمن قدیمی شان پناه ببرند؟ با این تحلیل که اصلا دعوای بین چپ راست، بین میرحسینیها و رفسنجانیستها، صوری و بر سر لحاف ملا بوده است؟
جواب سئوال، هر کدام از این گزینه ها باشد، مرا به اینجا نمی رساند که به میرحسین رای بدهم. من با دیدن گردن کلفتها، از دماغ فیل افتاده ها، از خود راضی ها و غبغب داران پر نخوت و خودکارگزار بینی که اطراف میرحسین را گرفته اند، کهیر می زنم. و اتفاقا این حساسیت پوستی را هم تا حد زیادی چپهای دیروز و رفسنجانیستهای امروز در وجودم تزریق کرده اند. برای من تنهایی و بی پشتوانگی همین احمدی نژاد یک دنده و بدقیافه، به صد میرحسین روشنفکر و هنرمندی که کارگزاران اطرافش را گرفته باشند شرف دارد. 
انصافا بروید آرشیو روزنامه سلام را پیدا کنید و بخوانید!

پی نوشت:
۱- البته امروز، دسته ای هر چند معدود از همان راستها هم موضعشان نسبت به رفسنجانی تغییر کرده است ولی تغییر موضع آنها کجا و تغییر موضع چپها کجا؟ بالشخصه عبور دسته ای از همان راستها از رفسنجانی را پیشرفت و اتحاد چپهای سابق با رفسنجانی را ارتجاع می دانم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 2:5  توسط دانیال نازی  | 

در میان احزاب موجود در ایران، نام حزب «کارگزاران سازندگی» را منطبق ترین نام با منش اعضای رده بالای این حزب می دانم. لفظ «کارگزاران» را بگذارید کنار چهره و ژست امثال حسین مرعشی، محمدعلی نجفی و محمد هاشمی رفسنجانی! انطباق جالب توجهی است، نه؟ تبختر و تکبر است که از عنوان «کارگزاران» می بارد، همینطور از منش این حضرات.
حالا میرحسین موسوی، با آن چهره مظلوم، دوست داشتنی و نوستالژیک، شده است کاندیدای مورد نظر حضراتی که کارگزاری مادام العمر را حق مسلم خود می دانند. جز «سقوط یک اسطوره»، چه نامی روی این رویداد می توان گذاشت؟ جز دریغ چه می توان گفت؟
سال ۱۳۷۴ که حزب کارگزاران سازندگی تشکیل شد، اگر می گفتی زمانی خواهد رسید که میرحسین موسوی، کاندیدای مورد نظر حزب کارگزاران می شود، این گفته را یا به حساب شوخ طبعی ات می گذاشتند یا به حساب بی سوادی سیاسی ات. اما امروز این شوخی یا پیش بینی ناشی از بی سوادی، محقق شده است. در حالت خوشبینانه می توانی بگویی، ببین احمدی نژاد چگونه دست حضرات را از منابع این کشور قطع کرده است که برای بازیابی سلطه سابقشان حاضر شده اند حتی با میرحسین هم بسازند. در حالت بدبینانه می توانی بگویی آمدن احمدی نژاد، مردی که در سال ۱۳۸۴، کاندیدای اصلی هیچ یک از جریانهای قدرت نبود، نشان داد که رقابت چپ و راست یک بازی بیشتر نبوده است. وگرنه چطور می توانی این واقعیت را که مثلا واعظ طبسی، کاندیدای حزب مهدی کروبی در مجلس خبرگان شد هضم کنی؟ (حالا هم که واعظ از کاندیداتوری جناب میرحسین استقبال کرده است!)
آقای مسیح مهاجری، مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی، کتابی نوشته است به نام «با هاشمی رفسنجانی تا خانه خدا». اگر رویش می شد اسم کتابش را می گذاشت «با هاشمی رفسنجانی تا خدا». جمهوری اسلامی، همان روزنامه ای است که هم در ۲۷ خرداد ۱۳۸۴ و هم در ۳ تیر ۱۳۸۴، طرفدار هاشمی رفسنجانی بود. در سه چهار سال گذشته هم تریبون هاشمی رفسنجانی در برابر دولت احمدی نژاد بوده است. این روزها، تیترهای اول این روزنامه را در حمایت از میرحسین موسوی دیده اید؟ از اینکه میرحسین موسوی، آدم هاشمی رفسنجانی است چه احساسی دارید؟ 

پی نوشت:
مجموعه یادداشتهایم در مورد میرحسین موسوی را در اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 4:48  توسط دانیال نازی  | 


یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری: «من در شيراز شنيدم كه به سرعت ريل‌ها را در خط آهن مي‌چينند تا راه شيراز را افتتاح كنند و اين‌ها بخشي از استان‌ها را مخاطب قرار مي‌دهد و اثرگذار است.»
عجب! یادمان باشد از این به بعد به فهرست سوءاستفاده های تبلیغاتی، «سرعت در اجرای پروژه های زیربنایی و عمرانی» را هم اضافه کنیم.
در شیراز که هیچ، به هر شهر دیگری هم سفر کنید کم و بیش مشابه چنین خبرهایی را می شنوید (نمونه اش استان یزد خودمان که کاملا با خبر هستم در سه سال گذشته، چند برابر سالهای قبل در آن کار شده است). گذشت آن زمانی که با خوش نشینی مسئولان رده بالای مملکتی در پایتخت، پیمانکار یک طرح عمرانی دور از پایتخت، با خیال راحت یک پروژه یکی دو ساله را بیش از ده سال کش بدهد و از قِبَل آن برای خود کیسه بدوزد. وقتی رئیس جمهور و وزیر مسئول پروژه، در عرض ۲ سال، دو بار مستقیما به پروژه سرکشی کنند، نتیجه طبیعی اش می شود سرعت در اجرای پروژه.
در این مملکت، شهرستانهایی داشتیم که در عرض سالها، استاندارشان را هم بر سر پروژه ها نمی دیدند، چه برسد به وزیر و رئیس جمهورشان. ان شاءالله رئیس جمهور می شوید و راه آهنی که یکی دو ساله کارش تمام می شود، دوباره با خوش نشینی تان در پایتخت، دهها ساله کشیده خواهد شد تا همه بفهمند اهل سوءاستفاده تبلیغاتی نیستید.
  ***
همان کاندیدای ریاست جمهوری: «رقباي ما گفتند مي‌خواهيم نفت را به سر سفره‌‌هاي مردم ببريم و چهار سال هست كه نتوانستند خود را از اين تعهد خلاص كنند.»
من نمی دانم تصور شما از آوردن نفت بر سر سفره های مردم چیست؟ اما من فکر می کنم اینها نمونه هایی از آوردن نفت بر سر سفره هاست:
- تا دو سه سال پیش، کسانی که تحت پوشش بیمه تامین اجتماعی نبودند، اگر می خواستند به صورت خویش فرما، خود و افراد خانواده شان را بیمه درمانی کنند باید سالانه به ازای هر نفر چیزی حدود هفتاد، هشتاد هزار تومان پرداخت می کردند، اما در حال حاضر تنها با پرداخت سالانه ۳۲ هزار تومان به ازای هر نفر، از مزایای بیمه درمانی استفاده می کنند. به نظر من، این نوعی از آوردن نفت بر سر سفره های مردم است. تا جایی که خبر دارم حداقل حدود پنج، شش میلیون نفر در این مملکت بوده اند که بیمه درمانی نبوده اند و از این طرح استفاده کرده اند. (یک ضرب و تقسیم انجام دهید، بخش قابل توجهی از ۲۷۰ میلیارد دلاری را که دنبالش هستید در همین جا پیدا می کنید.)
- یک چرخی در فامیل و همسایگان بزنید. از پیرمردها و پیرزنهای بازنشسته سئوال کنید. حقوق بازنشستگی آنها به صورت ناگهانی، حداقل دو برابر شده است. این هم یک جور آوردن نفت بر سر سفره مردم است. (بخش قابل توجه دیگری از ۲۷۰ میلیارد دلاری که دنبالش هستید در همین جا پیدا می شود.)

پی نوشت:
مجموعه یادداشتهایم در مورد میرحسین موسوی را در اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 3:50  توسط دانیال نازی  | 

«اگر رئیس جمهور شوم، گشت ارشاد را جمع می کنم.»
***
لابد گشت کمیته و گشت ثارالله، که گشت ارشاد باید برود جلویشان لنگ بیندازد، در زمان نخست وزیری عمه جان من در خیابانها جولان می دادند!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 3:2  توسط دانیال نازی  | 

حاشیه نگاری

امشب در مراسم سخنرانی میرحسین موسوی در حسینیه حجت نازی آباد، شرکت کردم. حسینه تقریبا پر شده بود. با نگاهی تخمینی، حسینیه حداکثر ۱۲۰۰ متر زیر بنا داشت و با در نظر گرفتن این متراژ، می توان گفت که حدود ۲۰۰۰ نفر، پای صحبتهای میرحسین نشسته بودند. تیپ اکثر شرکت کنندگان در جلسه، تیپ مذهبی بود. حضور مو سفیدهای بالای پنجاه سال هم در جلسه پررنگ بود.
قبل از شروع سخنرانی میرحسین، مجری برنامه گفت که امروز دوبار به دیوان حافظ تفأل زده و هر دوبار این شعر آمده است (شنیدم که پشت سرم کسی با خنده گفت دارد دروغ می گوید!):

روز هجران و شب فرقت يار آخر شد
زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد

آن همه ناز و تنعم كه خزان مي‌فرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

و الی آخر

دروغ یا راست ادعای مجری برنامه را فقط خدا می داند، و من دوست دارم و امیدوارم که مجری راست گفته باشد، ولی این سنخ ادعاها را فقط طرفداران احمدی نژاد هستند که اگر به کار ببرند، متهم می شوند به ادعای کرامت داشتن و مقدس نمایی و خرافه پرستی و این جور اتهامها!
پس از پایان سخنرانی، پنج شش اتوبوس در میدان مجاور حسینیه توقف کرده بودند. بنده از آنجا که فکر می کردم این اتوبوس ها، اتوبوس خط واحد هستند و در سر خط خود توقف کرده اند، از راننده یکی از آنها مقصدش را پرسیدم. راننده جواب داد: کرج! وقتی از راننده اتوبوس دوم هم مقصدش را پرسیدم، همان جواب را داد. بنابراین قید اتوبوس ها را زدم. اشاره ام به اتوبوس ها به این دلیل است که اگر کسی ادعا کند، نازی آبادیها حسینیه را پر کرده بودند، ادعایش چندان دقیق نیست.
دلیل حضورم در مراسم سخنرانی میرحسین، تلاش برای پایان دادن به تردیدی است که بین رای دادن به احمدی نژاد و رای دادن به موسوی برایم به وجود آمده است. البته در این تردید، کفه به نفع احمدی نژاد سنگین تر است و شرکت در جلسه امشب، کفه احمدی نژاد را سنگین تر هم کرد و می توان گفت که تقریبا تردیدم را از بین برد. 
می گویند موسوی برای آرمانهای انقلاب، احساس خطر کرده که وارد میدان شده است. احساس مقدسی است. ولی چرا این احساس، مثلا در سالهای ۱۳۷۲ یا ۱۳۸۰ در او به وجود نیامد؟ 
در سخنرانی امشب، آماج کنایه های موسوی که با کف زدن مستمعان همراه می شد، سیاستهای دولت احمدی نژاد بود که در تیترهای روزنامه های دوشنبه آنها را خواهید خواند. همین که موسوی در سال ۱۳۷۲، ۱۳۷۶ یا ۱۳۸۰ کاندیدای ریاست جمهوری نشد و حالا اعلام کاندیداتوری کرده، نشان می دهد که او انحراف از آرمانهای انقلاب را بیش از همیشه در دولت احمدی نژاد احساس کرده است. درست به خاطر همین احساس اوست که دلم با او صاف نمی شود.
ضعفهای دولت احمدی نژاد را قبول دارم. اما وقتی کسی غیرتش برای آرمانهای انقلاب، نه در دوران حاکمیت لیبرال-کاپیتالیستهای کارگزاران و مشارکت، که در دوران دولت فعلی به جوش آمده باشد، فکر می کنم یک جای کارش می لنگد.
متاسفانه یا خوشبختانه من هم مثل برادر میرحسین، به اصل ولایت فقیه که ایشان امشب آن را برنامه حکومتی اسلام ناب محمدی معرفی کردند معتقدم. می بینم و می شنوم که آقای خامنه ای در سه سال گذشته، بارها و بارها گفته است که با وجود مسئولان فعلی، آرمانهای انقلاب و امام، زنده تر از گذشته است. در نوروز ۱۳۸۶، ایشان در سخنرانی حرم امام رضا(ع) گفت که حمایتش از دولت فعلی، حمایت "خاص" است. در شهریور گذشته هم آقای خامنه ای در دیدار با اعضای هیئت دولت گفت که وظیفه رهبر، حمایت از دولتهای منتخب مردم است ولی حمایتش از دولت فعلی، با "دلگرمی" همراه است. در این شرایط، اگر کسی بیاید که منتقد انحرافهای پیش آمده در سالهای بعد از امام و جنگ باشد، ولی نوک پیکان حمله اش، به جای دولت هاشمی و خاتمی، دولت احمدی نژاد باشد، دلم به او گرم نمی شود.
در جلسه سخنرانی، ویژه نامه ای یک برگی در قطع A3 پخش شد که در قسمتی از آن، نظرات مثبت سه اصولگرا و سه اصلاح طلب در مورد میرحسین با فونت درشت درج شده بود. دو نفر از سه نفر اصلاح طلبی که نظرشان درج شده بود، حبیب الله پیمان و عزت الله سحابی بودند! آقایان پیمان و سحابی حق دارند که در مورد آقای موسوی نظر بدهند و نظر جانبدارانه این دو نفر، چیزی از قدر میرحسین، لااقل در نظر من کم نمی کند، ولی اینکه اطرافیان جناب موسوی تعریفی از اصلاح طلبی دارند که «عزت الله سحابی» و «حبیب الله پیمان» در آن می گنجند، تاسف آور است.
یکی دو نفر از فعالان جوان ستاد انتخاباتی آقای موسوی را از نزدیک می شناسم. بچه های خوبی هستند، ولی تا جایی که به یاد دارم، مفاهیمی مثل «خط امام»، «ولایت فقیه»، «پیوند دین و سیاست» و «استکبارستیزی» را ذره ای قبول نداشتند. دکتر سروش، مرادشان بود. حضور اینان، دور و بر کسی که ظاهرا برای احیای آرمانهای امام آمده است، نشانه خوبی نیست.
موسوی، امشب برای چندمین بار، انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی را اشتباه دانست و در تبیین مولفه تحجر ستیزیِ اسلام ناب محمدی گفت که «اسلام ناب محمدی، با انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی نمی سازد.» یعنی اینکه انحلال این سازمان، تحجر است. ای کاش آقای عبدالله شهبازی در دیدارش با میرحسین، نظرش را در مورد انحلال سازمان مدیریت برای او تبیین کرده بود!
میرحسین را دوست دارم و رای ندادن به او برایم سخت است. ای کاش میرحسین، چهار سال دیگر صبر می کرد یا سالها پیش آمده بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 2:14  توسط دانیال نازی  | 

برایم سخت است مطلبی بنویسم که نیش اش به میرحسین موسوی بخورد. فکر کردن به «میرحسین»، مرا پرتاب می کند به سالهای طلایی دهه 1360. دهه ای که مردم در هوای آرمانهای بزرگ تنفس می کردند و دغدغه شان تغییر جهان بود. ولی چه کار کنیم که خود ایشان نمی گذارد دهان ما بسته بماند؟
***
آقای موسوی، مدتی است که سکوت نسبی پس از پایان دوران نخست وزیری اش را شکسته است. ایشان در سخنرانی اخیر خود، چنین گفته اند:

«تصور نکنيم که مي‌توانيم در صحنه سياسي و اقتصادي سياست‌هايي داشته باشيم و اثرات آنها را در حوزه‌هاي فرهنگي و اخلاقي نبينيم. هر تصميمي و هر يك ريال خرجي در كشور، بسته به اينكه چگونه هزينه شود، در نوع گرايشهاي فرهنگي و اخلاقي جامعه اثر مي‌گذارد. در جامعه سوداگر تعجب آور نيست كه كسي طمعي ببندد كه تحت عنوان مسايلي نظير كمك به مساجد يا مشابه آن، حتي راي نماينده‌اي را هم بخرد. چنين اتفاقاتي در جامعه سوداگر مي‌افتد.»

جالب اینجا است که سخنرانی ایشان تماماً، مضمون و حال و هوای سخنرانی های دکتر احمدی نژاد را دارد، اما مسئولان سایت کلمه، از میان تمام سخنان ایشان، جملات بالا را که تداعی کننده کنایه به احمدی نژاد است در زیر تیتر سخنرانی آورده اند.

اما این جملات از این رو توجه مرا را جلب کرد که در مدت کوتاهی که آقای موسوی به حرف آمده اند، دفعه دوم است که به موضوع خرید رای نمایندگان، تحت عنوان کمک به مساجد اشاره می کنند. به همین خاطر مناسب دیدم روز 29 مرداد 1368 را به یاد ایشان بیاورم. روزی که ایشان هنوز نخست وزیر جمهوری اسلامی بود. روزی که وزیر صنایع سنگین ایشان، آقای بهزاد نبوی در مجلس سوم، استیضاح شد و البته استیضاحش رای نیاورد و در سمت وزارت باقی ماند.

هرکس به یاد نیاورد، آقای موسوی حتما به یاد دارد که وزیر ایشان با یادآوری چه موضوعی به نمایندگان مجلس سوم، توانست مجدداً رای اعتماد بگیرد. اعطای حواله پاترول به نمایندگان و ...

کسی نشنیده و ندیده است که در آن روز و روزهای بعد از آن، آقای موسوی، وزیر خود را به خاطر خرید رای نمایندگان مجلس، کوچکترین توبیخ و سرزنشی کرده باشد. اما ما دیدیم که محمد عباسی، مدیرکل دفتر دولت احمدی نژاد در مجلس، که قصد خرید رای نمایندگان را داشت به دستور رئیس جمهوری از سمت خود عزل شد.

اگر آن روز، دوستان مجلسی آقای میرحسین موسوی، حواله پاترول را با کمال میل از وزارت صنایع تحویل گرفتند، خدا را شکر که نمایندگان مجلس فعلی، نه تنها پذیرای رشوه نشدند، بلکه با سیلی از کسی که قصد خرید رایشان را داشت پذیرایی کردند. و اگر در آن روز، آقای نبوی توانست رای نمایندگان را بخرد، دیدیم که در این دوره کسی نتوانست تحت پوشش کمک به مساجد، رای نمایندگان را بخرد و کردان نتوانست در سمت وزارت باقی بماند.

بنابراین بهتر است آقای موسوی، بی خیال موضوع خرید رای نمایندگان شوند و مثالهای دیگری را برای بیان منظور خود انتخاب کنند. خوب است ایشان اول یک سوزن به خود بزنند، بعد جوالدوزی نثار دیگران کنند.

--------
یادداشتهای دیگر من در مورد مهندس «میرحسین موسوی»:
میرحسین جوان، احمدی نژاد پیر
برکتهای آمدن میرحسین
تردید

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 2:24  توسط دانیال نازی  | 

زمانی که کاندیدا شدن میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری آینده مطرح شد، تردیدی نه چندان قوی در من به وجود آمد که در این انتخابات به احمدی نژاد رای دهم یا میرحسین. این تردید را پشت گوش انداختم یا سرکوب کردم یا هرچه که بشود اسمش را گذاشت، تا اینکه یادداشت جدید عبدالله شهبازی را در مورد ملاقات اخیرش با موسوی خواندم. حالا، تردیدِ ضعیفِ سرکوب شده، سر برآورده و قوی شده است.
راستی دوستان! من خیلی آدم بدی هستم که بین احمدی نژاد و موسوی تردید دارم؟

---
یادداشتهای دیگر من در مورد میرحسین موسوی:
میرحسین جوان، احمدی نژاد پیر
برکتهای آمدن میرحسین موسوی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 2:26  توسط دانیال نازی  | 

سایت تابناک به نقل از منابع موثق، مدعی شده است که میرحسین موسوی در نامه ای به خاتمی نوشته است که اگر در انتخابات آینده حضور نیابی، کاندیدای ریاست جمهوری خواهم شد. هر چند تجربه نشان داده است که نباید به اخباری از این دست اعتنا کرد، اما امیدوارم خبر تابناک موثق باشد. کاندیداتوری میرحسین موسوی در انتخابات آینده، هرجور که به آن نگاه می کنم برکت دارد:

۱- اگر حضور احمدی نژاد را در انتخابات آینده حتمی فرض کنیم، تنها حضور سه نفر در برابر او، می تواند انتخاباتی پرشور بیافریند: خاتمی، موسوی و رفسنجانی. حضور هر یک از این سه نفر، مخصوصا دو نفر اول در برابر احمدی نژاد، آمار مشارکت مردم را در انتخابات آینده به نحو چشمگیری بالا خواهد برد. امثال کروبی و قالیباف شانسی برای پیروزی در برابر احمدی نژاد ندارند و رقابت آنها با احمدی نژاد، انگیزه رای دادن در انتخابات را برای مخالفان و موافقان کم انگیزه احمدی نژاد، ایجاد نخواهد کرد.

۲- قبلا در یادداشتی نوشته بودم که تفاوت چندانی بین احمدی نژاد و میرحسین موسوی نمی بینم. بنابراین، رقابت بین موسوی و احمدی نژاد، رقابت بین دو گفتمان متعارض و متقابل نیست. بلکه رقابت بین دو فرد با یک آرمان است. بنابراین هر کدام از این دو فرد پیروز شوند، گفتمان عدالتخواهی، اسلامگرایی و استکبارستیزی پیروز شده است. اما رقابت احمدی نژاد با خاتمی، رقابت دو گفتمان متقابل است و از آنجا که به هرحال امکان پیروزی خاتمی وجود دارد، خطر حاکمیت جریان کاپیتالیست، سکولار و سازشکار وجود دارد.

۳- در صورت پیروزی میرحسین موسوی در این انتخابات، یکبار برای همیشه، موسوی از یکسو و دسته ای از دوستانش از سوی دیگر، خواهند فهمید که هیچ نسبتی با هم ندارند. این دو قطب، از سال ۱۳۶۸ تاکنون، همکاری اجرایی با یکدیگر نداشته اند و شکاف عمیقی که به مرور زمان بین آنها ایجاد شده است خود را به صورت واضح نشان نداده است. نمودی از این شکاف را در سخنرانی سال ۱۳۷۶ میرحسین موسوی در دانشگاه تهران با موضوع «توطئه، توهم یا واقعیت» دیده ایم که حمله مدعیان اصلاح طلبی به او را در پی داشت. اما تنها در صورت پیروزی میرحسین است که این شکاف تماماً عیان می شود. از فردای روزی که میرحسین حاکمیت یابد و بخواهد برنامه ها و اهداف خود را پیاده کند، دوستان سابقش اولین کسانی هستند که در برابر او خواهند ایستاد. میرحسین اگر بخواهد خودش باشد، با همین کارشکنی و تبلیغات منفی باندهای قدرت که احمدی نژاد با آن رو به روست، مواجه خواهد شد و اگر بخواهد با باندهای قدرت کنار بیاید، «اسطوره میرحسین» را نابود کرده است. البته او اگر آمدنی باشد،  پیشاپیش گزینه اول را انتخاب کرده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 14:8  توسط دانیال نازی  | 

آقا می شود یکی بگوید تفاوت اساسی میرحسین موسوی با احمدی نژاد چیست که بعضیها اینقدر زور می زنند برای آمدن میرحسین؟ انصافا مشی، شعارها، آرمانها و برنامه های میرحسین چقدر با مشی، شعارها، آرمانها و برنامه های احمدی نژاد تفاوت دارد؟ احمدی نژاد همان میرحسین موسوی است، منتها جوانتر و میرحسین همان احمدی نژاد است، منتها پیرتر. اگر میرحسین خوب است، بگذارید میرحسین جوان که پرانرژی تر است رئیس جمهور بماند و اگر احمدی نژاد بد است، دعوت از احمدی نژاد پیر دیگر چه صیغه ای است؟

میرحسین بخواهد یا نخواهد، بداند یا نداند، بخواهند یا نخواهند، بخواهیم یا نخواهیم، همان احمدی نژاد است. البته میرحسین وانمود می کند که «نمی داند»، چون سالهاست در چنبره رفاقتها و رودربایستی های قدیمی اش، گیر افتاده است و نمی تواند از آن خارج شود. بعید هم می دانم از آن خارج شود.

اگر احمدی نژاد با ایران بی آرمان و پول مدار امروز چفت نمی شود، میرحسین هم همینگونه است. میرحسین، همین چفت نبودن را فهمیده که سالها است سیاست را ترک کرده است. احمدی نژاد این چفت نبودن را می داند اما با آن در افتاده است. برای همین است که آشفتگی درست کرده است. علی هم که باشی، وقتی زمامدار جامعه ای اشرافیت زده بشوی، حاصل حکومتت می شود سه جنگ داخلی در عرض پنج سال! چه برسد که احمدی نژاد باشی یا میرحسین موسوی!*

این روزها نامه عباس کیارستمی به احمدی نژاد در بحبوحه انتخابات 1384 خواندنی است.
ـــــــ
پی نوشت:
*قصدم اصلا تخطئه حاکمیت امام علی نیست. باید نقد سیدمرتضی آوینی بر مهاجر حاتمی کیا را خوانده باشید تا بفهمید چه می گویم. (متاسفانه لینکی که به نقد آوینی داده ام، غلط تایپی و ویرایشی زیاد دارد. بهتر است به جلد ۲ «آینه جادو» مراجعه کنید.)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 3:23  توسط دانیال نازی  |